دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٧٤ - پارغر
پارغر
نویسنده (ها) :
علی کرم همدانی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
پارْغَر، یا فارغر، بارغر، شهر و رودی در ماوراءالنهر.
شهر پارغر
از این شهر اولین بار در منابع جغرافیایی نخستین سدههای اسلامی یاد شده است. ابن رسته در سدۀ ٣ق / ٩م از پارغر به عنوان روستایی از توابع ناحیۀ تخارستان علیا واقع در كنار نهر وَخاب، یكی از شاخههای رود جیحون، یاد كرده است (ص ٩٣). جغرافیانویسان سدۀ ٤ق عموماً پارغر را در زمرۀ شهرهای ناحیۀ ختل برشمردهاند (نک : اصطخری، ٢٩٠؛ حدود...، ١١٨- ١١٩؛ اشكال...، ١٨١؛ ابن حوقل، ٢ / ٤٤٧؛ مقدسی، ٤٩). بنا برگزارشهای برخی از متون جغرافیایی سدۀ ٤ق، ختل ناحیهای كوهستانی، آباد و پرنعمت، با مردمانی جنگاور بود. كوههای آن دارای معادن زر و سیم، و مراتع آن از مراكز مهم پرورش اسب بود كه اسبهای آن به دیگر جایها نیز صادر میشد (نک : حدود، ١١٩؛ اصطخری، همانجا). مؤلف گمنام حدود، پارغر را شهری پرجمعیت و آباد، با كشاورزی پر رونق وصف كرده است (همانجا).
هر چند از پیشینۀ تاریخی شهر پارغر آگاهیهای چندانی در دست نیست و جز منابع جغرافیایی نخستین سدههای اسلامی، در منابع تاریخی، از این شهر یادی نشده است، اما با توجه به موقعیت جغرافیایی آن، تاریخ این شهر با پیشینۀ تاریخی ناحیۀ ختل (ه م) پیوستگی دارد. در دورۀ فتوحات تازیان در ایران، به نوشتۀ بلاذری، سعید بن عثمان در روزگار معاویة بن ابیسفیان، ختل را به صلح گشود، اما مردم ختل بر این پیمان باقی نماندند (ص ٥٨٦). طبری عبور سعیدبن عثمان از جیحون را در ٥٦ق / ٦٧٦م ذكر كرده است (٥ / ٣٠٦)، اما به گشوده شدن شهرهای ناحیۀ ختل در این تاریخ اشارهای ندارد. به گزارش همو، ختل در ٨٠ ق / ٦٩٩ م توسط مهلب بن ابی صفره گشوده شد (٦ / ٣٢٥). بلاذری این واقعه را در ٩٩ ق / ٧١٨ م به عنوان فتح دوبارۀ ختل ذكر كرده است (همانجا). ادریسی در سدۀ ٦ ق، همانند جغرافینویسان سدۀ ٤ق، پارغر را از شهرهای ناحیۀ ختل بر شمرده است (١ / ٤٨٧).
نام پارغر در زبان سغدی كه به معنی «زمین بالای كوه» است (نک : غفورُف، I / ٢٥٠؛ نیز بارتولد، ٣١٨)، با وضع جغرافیایی ناحیهای كه پارغر در آن واقع بوده است، بیمناسبت نیست. امروزه شهری به نام پارخر در جنوب غربی شهر كولاب، در شمال كرانههای جیحون در مرزهای تاجیكستان با افغانستان (نک : «اطلس...»، ١٣٧)، در خاور رودی كه نهرهای بلجوان و كولاب آن را تشكیل میدهد، قرار دارد كه با توجه به توضیحات جغرافیانویسان اسلامی، همان پارغر متون كهن جغرافیایی است (نک : مینورسكی، ٢٠٨, ٣٦١).
در منابع جغرافیایی و تاریخی دورۀ اسلامی از ناحیهای به نام بَرغَر یا پَرغَر، واقع در كوههای بُتَّم میانی یاد شده است كه نباید آن را با شهر پارغر خلط كرد (برای آگاهی بیشتر، نک : ه د، بتم).
رود پارغر: در متون جغرافیایی سدههای نخستین اسلامی، نام پارغر بر یكی از ٥ شاخۀ عمدۀ رودخانۀ خرناب یا جرناب (وخان دریای امروزی) كه در ناحیۀ ختل و وخش به این رودخانه میپیوسته، اطلاق شده است (نک : ادریسی، ١ / ٤٨١-٤٨٢). حوضۀ این ٥ رود از دیرباز به «آبِ پنج» یا «پنج آب» موسوم بودهاست (ماركوارت، ٦١-٦٢). رودخانۀ پارغر در نظر جغرافیانویسان مسلمان، سومین رودخانه از این ٥ رود به شمار میرفته است (نک : اصطخری، ٣١٨، ٥٧٥، صورت (نقشه) خراسان و ماوراءالنهر...؛ ابنحوقل، ٢ / ٤٧٥؛ مقدسی، ٢٢؛ ادریسی، همانجا). اما ابن حوقل در نقشۀ خراسان در كتاب صورة الارض، ترتیب این ٥ رود را مغشوش ترسیم كرده، و پارغر را دومین رود نشان داده است (نک : نقشۀ مقابلِ ص ٤٢٦).
خاورشناسان در انطباق رود پارغر با رودخانههایی كه حوضۀ آب پنج یا پنج آب را تشكیل میدهند، اتفاق نظر ندارند. بارتولد در «تركستان نامه» پارغر را با «كچی سرخاب» از شاخههای شمالی جیحون (ص ٦٨)، لسترنج با یكی دیگر از شاخههای جیحون به نام «وَنج» (ص ٤٣٥)، و ماركوارت آن را با رودخانۀ «كوكچۀ» امروزی از شاخههای جنوبی جیحون (ص ٦٢)، منطبق دانستهاند.
مآخذ
ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به كوشش كرامرس، لیدن، ١٩٣٨م؛
ابن رسته، احمد، الاعلاق النفیسۀ، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛
ادریسی، محمد، نزهۀ المشتاق، بیروت، ١٤٠٩ق / ١٩٨٩م؛
اشكال العالم، منسوب به ابوالقاسم جیهانی، ترجمۀ علی بن عبدالسلام كاتب، به كوشش فیروز منصوری، مشهد، ١٣٦٨ش؛
اصطخری، ابراهیم، ممالك و مسالك، ترجمۀ كهن فارسی، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٧٣ش؛
بارتولد، و. و.، «تاجیكان»، گزیدۀ مقالات تحقیقی، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٥٨ش؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به كوشش عبدالله انیس طباع، بیروت ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
حدودالعالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛
طبری، تاریخ؛
ماركوارت، یوزف، وهرود و ارنگ، ترجمۀ داوود منشیزاده، تهران، ١٣٦٨ش؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛
نیز:
Atlas of the World, Stuttgart, ١٩٩٧;
Barthold, W. W., Turkestan Down to the Mongol Invasion, London, ١٩٧٧;
Gafurov, B. G., Tadzhiki, Moscow, ١٩٧٢;
Le Strange. G., The Lands of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦;
Minorsky. V., notes on _ V ud = d al - q P lam, ed. C. E. Bosworth, Cambridge, ١٩٣٧.
علیكرم همدانی