دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦٠ - بیلقان
بیلقان
نویسنده (ها) :
محسن احمدی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِیلَقان، یا بیلكان، بیلگان، نام شهر و استانی تاریخی در سرزمین اران (آلبانیای قفقاز). از نوشتههای جغرافینویسان سدههای نخستین اسلامی چنین بر میآید كه بیلقان میان دو رود ارس (رَسّ) و كُر قرار داشته است (ابن خردادبه، ١٥٠؛ ابن رسته، ٨٩) و با محل برخورد این دو رود چندان فاصلهای نداشته است (بارتولد، جغرافیا ...، ٢٨٧). امروزه ویرانههای آن در جایی به نام «میلر بیلقان» در جنوب شرقی «شوشه» (شوشی) قرار دارد (مینورسكی، تعلیقات ... ، ٤٢٢).
بیلقان در آثار برخی از نویسندگان اسلامی گاهی از شهرهای اران به شمار آمده است (ابن حوقل، ٢٩٤؛ ابن اثیر، ١ / ٤١٤؛ یاقوت، المشترك، ١٩؛ قزوینی، ٤٩٣) و زمانی آن را متعلق به ارمنیۀ بزرگ دانستهاند (ابن خردادبه، ١٠٨؛ یعقوبی، البلدان، ١١٩-١٢٠) و دولتشاه سمرقندی آن را از اعمال (نواحی) آذربایجان محسوب داشته است (ص ٩١).
بیلقان با بردعه یا برذعه (شهر عمدۀ اران) ١٤ فرسنگ فاصله داشت و در جنوب آن قرار گرفته بود (لسترنج، ١٧٨). راهی كه از بردعه به سوی جنوب شرقی میآمد، از بیلقان میگذشت و از آنجا به دشت مغان و شهر «وَرت» (وَرتان یا وَرثان) كه شهر مرزی آذربایجان بود و در ٧ فرسنگی جنوب بیلقان قرار داشت، میرسید و سپس به اردبیل میرفت (بارتولد، همانجا).
بیلقان، پس از ویرانی بردعه (این شهر در سدۀ ٧ق / ١٣م ویران بوده است) مركز سرزمین اران گردید (لسترنج، همانجا). برخی از نوشتههای مورخان متقدم اسلامی، گویای آن است كه بیلقان روزگاری به صورت یك «كوره» بوده است (طبری، ٩ / ١٩٣؛ ابن اثیر، ٧ / ٦٨) و موسی خورنی، نویسندۀ نامدار ارمنی كه در سدۀ ٥م میزیسته، پایداقاران (بیلقان) را در بر گیرندۀ ١٢ كوره دانسته، و نام آنها را كه بیشترشان پارسی هستند، برشمرده است (كسروی، كاروند، ٤٠٧؛ نیز نک : ماركوارت، ١١١). از كتاب جغرافیایی موسى خورنی چنین بر میآید كه در زمان او، شهر باكو نیز از نواحی اطراف بیلقان به شمار میآمده است (نک : كسروی، زبان پاك ... ، ٢٤١).
نام بیلقان را معرب بیلگان دانستهاند ( غیاثاللغات، ١٣٣). «كان» یا «گان» پسوندی است كه در پایان نام شهرها و روستاهای ایران، بسیار آمده است (كسروی، كاروند، ٣١٦؛ رضا، ١٣). وجود نام شهرهایی مانند بیلقان، شروان و لیزان كه اكنون لاهیج خوانده میشود و با همنام خود لاهیجان پیوند دارد (نک : مینورسكی، تاریخ ... ، ٢١-٢٢، ١٤٥)، نشانۀ مهاجرت گروههایی از ایرانیان، به ویژه مردم گیلان، دیلمان و دیگر مردم كرانۀ جنوبی دریای خزر بدین نواحی است (مادلونگ، ٢٢٦-٢٢٧؛ مینورسكی، همان، ٢١). از این رو، نام بیلقان (احتمالاً: بیلكان) باید با بیلمان در گیلان پیوستگی داشته باشد (بهمعنی خانۀ بیلها، نک : مینورسكی، همان، ٢٢).
بارتولد از گزارشی یاد كرده كه براساس آن منطقهای كه محدودۀ شهر بیلقان در آن قرار داشته است، روزگاری «كاسپین» نامیده میشد و كاسپین را یونانیان برای اقوام ساكن در كرانههای دریای خزر به كار میبردند و زیستگاه آنان در جنوبغربی این دریا بودهاست ( جایگاه ... ، ٣). نام بیلقان در زبان ارمنی به صورتهای فایداگاران، پایداقاران و پایتاكاران نوشته شده است (لسترنج، همانجا؛ كسروی، همان، ٢٨٧؛ ماركوارت، همانجا). بیلقان در دورۀ حكومت استالین به نام یكی از رهبران اتحاد جماهیر شوروی، ژدانف خوانده شد، ولی هماكنون بار دیگر نام گذشتۀ خود را بازیافته است (خواجویان، ٤٩).
بسیاری از نویسندگان دورۀ اسلامی، بنیانگذار بیلقان را قباد (كواد یا كواذ) یكم (د ٥٣١م)، شاه نامدار ساسانی دانستهاند (ابن خردادبه، همانجا؛ یاقوت، بلدان، ١ / ٧٩٨؛ ابن اثیر، ١ / ٤١٤؛ حمدالله، نزهة ... ، ٩١؛ نیز نک : برونر، ٧٦٥)، اگرچه در روایتی دیگر ساختِ این شهر را به بیلقان ابن ارمنی بن لنطی بن یونان نسبت دادهاند (یاقوت، همانجا). ظاهراً قباد بیلقان و بردعه ــ دو شهر عمدۀ آلبانیا (اران) ــ را كه بر سر راه اردبیل به ایبریا قرار داشتند، پس از عقب نشاندن مهاجمان قوم خزر كه به سرزمینهای ایران تاخته، و از رود ارس تا شروان را تصرف نموده بودند، در اران بنیاد نهاده است (ابن اثیر، همانجا). در زمان خسروپرویز (سل ٥٩٠- ٦٢٨ م) بیلقان از جملۀ شهرهایی بود كه چندی به دست هِرقل (هراكلیوس)، امپراتور روم افتاد (مسعودی، التنبیه ... ، ١٥٧).
این شهر در زمان عثمان، خلیفۀ سوم (٢٣-٣٥ق / ٦٤٤-٦٥٥م) به دست سلمان بن ربیعۀ باهلی، سردار عرب گشوده شد و مردم شهر با گردن نهادن به پرداخت جزیه و خراج، با او سازش نمودند و در برابر آن، جان و مال آنها در امان ماند و باروی شهر نیز تخریب نگردید (بلاذری، ١ / ٢٤٠؛ یعقوبی، تاریخ، ٢ / ١٦٨؛ ابناثیر، ٣ / ٨٥). در خلافت معاویه (٤٠-٦٠ق / ٦٦٠-٦٨٠م)، بیلقان بازسازی گردید (بلاذری، ١ / ٢٤٢). در زمان خلافت هشام بن عبدالملك (١٠٥-١٢٥ق / ٧٢٣-٧٤٣م)، جراح بن عبدالله حكمی، والی ارمنستان، پس از گذرانیدن زمستانی در بیلقان و بردعه، با خزرها ــ كه در مغان، آذربایجان و شروان شورش نموده و ویرانی بسیار به بار آورده بودند ــ به جنگ پرداخت، ولی كشته شد. هشام، سعیدبن عمرو حرشی را به نبرد با آنها گسیل كرد و او خزرها را شكست داد و به بیلقان و بردعه دست یافت (همو، ١ / ٢٤٣؛ حمدالله، تاریخ ... ، ٢٨١-٢٨٢) و نیز در زمان هشام، «مسافر قصاب»، شورشیِ بزرگِ خوارج، ارمنستان و آذربایجان را گرفت و خوارج بیلقان، اردبیل، باجروان و ورثان به او پیوستند و مدتی با مروان بن محمد، والی ارمنستان جنگیدند.
در خلافت سفاح (١٣٢-١٣٦ ق / ٧٥٠-٧٥٣ م)، ابوجعفر منصور والی ارمنستان گردید و توانست در نبرد با مسافر قصاب پیروز گشته، او را از پای درآورد. مردم بیلقان ناگزیر در قلعۀ «كِلاب» متحصن گردیدند، تا آنكه سردارشان، قُدَد بن اصغر بیلقانی امان گرفت و آنان از تحصن دست برداشتند (بلاذری، ١ / ٢٤٦).
به هنگام خلافت هارونالرشید (١٧٠-١٩٣ ق / ٧٨٦- ٨٠٩ م) ناآرامیهایی در بیلقان و ارمنستان پدید آمد و خوارج این سرزمین، بار دیگر به رهبری ابومسلم خارجی به پا خاسته، توانستند بر چند والی خلیفه پیروز گردند. هارون، عباس بن جریر بجلی را به حكومت ارمنستان گماشت، اما هنگامی كه او به بردعه رسید، مردم بیلقان بر وی هجوم آوردند و او ناچار در پشت باروی آن شهر متحصن گردید و ابومسلم به بیلقان رفت و شورش وی در ارمنستان بالا گرفت. هارون، یحیی حرشی را با ١٢ هزار، و یزید بن مزید شیبانی را با ١٠ هزار سپاهی به نبرد با شورشیان آذربایجان و ارمنستان گسیل كرد. حرشی آذربایجان را آرام نمود و برای نبرد با ابومسلم به سوی ارمنستان رفت، ولی پیش از رسیدن وی، ابومسلم مُرد و رهبری شورش را سَكَن بن موسی بیلقانی در دست گرفت. حرشی بیلقان را تصرف نمود و به مردم شهر امان داد، ولی قلعۀ آن را ویران ساخت (یعقوبی، همان، ٢ / ٤٢٦-٤٢٧).
در سالهای آغازین سدۀ ٣ق / ٩م هنگامی كه جنبش خرمدینان به رهبری بابك در ناحیۀ بذّ (ه م) آغاز شد، مردم بیلقان، آذربایجان و اران به او پیوستند (مسعودی، مروج ... ، ٣ / ٤٤٢، ٤٦٧). طبری از عیسی بن یوسف، معروف به ابناخت اصطفانوس نام برده است كه به هنگام قیام بابك، پادشاه بیلقان بود (٩ / ٥٤) و او همان كسی است كه عبدالله برادر بابك، پس از شكست خرمدینان از عربها در دژِ وی، در ١٠ فرسنگی بیلقان پناه گرفت (همو، ٩ / ١٩٣؛ ابن خلدون، ٣٢ / ٣٢٦).
مردم بیلقان یك بار دیگر نیز در خلافت مأمون (١٩٨- ٢١٨ق / ٨١٤-٨٣٣م) شوریدند، اما سلیمان بن احمد بن سلیمان هاشمی، والی خلیفه شورشیان را سركوب كرد (یعقوبی، همان، ٢ / ٤٦٢). از اینهمه شورشهای پی در پی كه در بیلقان روی داده است، چنین بر میآید كه بیلقانیان اساساً مردمی گردنكش و پرخاشجو بودهاند (مینورسكی، ٤٥؛ نفیسی، ١٨١). مینورسكی از نوشتههای مسعود بن نامدار نویسندۀ كُرد به تاریخ ٥٠٥ق / ١١١١م یاد كرده كه در آن داستان این گردنكشیها منعكس گردیده است (همانجا).
در ٣٨٣ ق / ٩٩٣ م فضل بن محمد شداد (فضلون) (از دودمان كُرد شدادیان آذربایجان و ارمنستان) بیلقان و بردعه را تصرف نمود. او در ٤٢١ق / ١٠٣٠م، پسر خود، موسی را به بیلقان فرستاد تا با برادرش، اَسكویه كه به كمك مردم بیلقان در برابر پدر شورش كرده بود، بجنگد. موسی به یاری روسها بیلقان را گرفت و برادر شورشی خود را دستگیر كرد و كشت (همو، ١٦-١٧؛ مادلونگ، ٢٤٠).
در ٦١٨ق / ١٢٢١م مغولان به بیلقان رسیدند و آن را محاصره كردند. مردم شهر از آنها خواستند تا نمایندهای برای قرارداد صلح بفرستند. مغولان پذیرفتند و یكی از بزرگان خویش را فرستادند، ولی این نماینده به دست مردم شهر كشته شد. مغولان شهر را به تصرف درآوردند، خرد و كلان را كشتند، هرچه را یافتند به یغما بردند و شهر را به آتش كشیدند (ابن اثیر، ١٢ / ٣٨٢-٣٨٣؛ رشیدالدین، ١ / ٥٣٣؛ یاقوت، بلدان، ١ / ٧٩٧- ٧٩٨). پس از رفتن مغولها، آن گروه از مردم بیلقان كه گریخته و زنده مانده بودند، به شهر بازگشتند و تا آنجا كه میتوانستند باروی شهر را بازسازی كردند (ابن اثیر، ١٢ / ٤١٠).
در ٦١٩ق گرجیان كه به اران حمله كرده بودند، بر بیلقان دست یافتند و مردم این شهر یك بار دیگر و بیش از پیش دچار قتل و غارت گردیدند (همانجا). در ٦٢٤ق / ١٢٢٧م این شهر آنچنان ویران بود كه قابل بازسازی به نظر نمیرسید. جلالالدین خوارزمشاه آن را به شرف الملكِ وزیر داد و او بیلقان را دوباره آباد ساخت (نسوی، ١٦٠).
هنگامی كه هولاكوخان (حك ٦٤٩-٦٦٣ق / ١٢٥١- ١٢٦٥م) قلعۀ بیلقان را محاصره كرد، گشودن آن مدتها به درازا كشید، زیرا در نواحی بیلقان سنگ برای به كار انداختن منجیق نمییافتند. به پیشنهاد خواجه نصیرالدین طوسی، درختهای بزرگ را انداختند و از چوب آنها به شكلِ سنگ منجیق تراشیدند و در میانشان قلع ریختند و با آن برج و باروی قلعه را ویران ساختند و بدین ترتیب شهر را گشودند (دولتشاه، ٩١). پس از این رویداد، بیلقان تا زمانی دراز، آباد نگشت (رازی، ٣ / ٣٠٥).
در ٨٠٦ق / ١٤٠٣م امیر تیمور گوركانی فرمان داد در زمینهای بیلقان طرح شهری را پی افكندند كه شامل خندق، برج و بارو، خانههای بسیار، باغ و بوستان، ٤ بازار و دو دروازه بود. او ساختِ بخشهای گوناگون شهر را به عهدۀ شاهزادگان و بزرگان گذاشت. همۀ ساختمانها، با خشت پخته در مدت یك ماه ساخته شد (شامی، ٢٨٨-٢٨٩؛ شرفالدین، ٢ / ٣٨٥-٣٨٦؛ میرخواند، ١١١٣). امیرتیمور همچنین فرمان داد تا برای آبیاری زمینهای بیلقان از رود ارس، آبراههای كندند. این ابراهه نیز یك ماهه ساخته شد (شامی، ٢٩١). كلاویخو كه در ٨٠٨ق از آن شهر دیدن كرده، شمار ساكنانش را ٢٠ هزار نفر نوشته است (ص ٣١٢).
چنین پیداست كه امیرتیمور در زمان خود بیلقان را جزئی از قلمرو خلیل سلطان، نوادۀ خود قرار داد (بارتولد، گزیده...، ١٥٨). در ٨٢٤ق / ١٤٢١م شاهرخ، فرزند و جانشین امیرتیمور به بیلقان آمد و مدتی در آنجا اقامت گزید (سومر، ١٣٢). او میخواست بیلقان را آباد نماید، ولی بزرگان دربار به بهانۀ امكان از میان رفتن علفزارهای منطقه و نیز وقوع زلزلههای پیاپی و ویرانگر با آبادانی بیلقان مخالفت نمودند؛ اما شاهرخ فرمان داد آبراههای برای شهر كندند كه تا سالهای پایانی سدۀ ٩ق / ١٥م برقرار بوده است (دولتشاه، ٩٢). به نوشتۀ رازی، در آغاز سدۀ ١١ ق / ١٧ م بیلقان به اندازۀ دهی، آبادانی داشته است (٣ / ٣٠٦). زینالعابدین شیروانی (د ١٢٥٣ ق / ١٨٣٧ م) تصریح كرده كه بیلقان از مدتها پیش ویران بوده است (ص ١٥٤).
برخی از نویسندگان اسلامی آن را شهری كوچك، با مردمی خوب كه شیرینی «ناطف» (نوعی حلوا) آن معروف است، وصف كردهاند (مقدسی، ٢٨٩)؛ همچنین بیلقان شهركی پرنعمت خوانده شده است كه از آنجا، بُرد (نوعی پارچه)، جُل (پوشش ستور)، برقع (روبند) و ناطِف خیزد (نک : حدود ... ، ٤٢٢)، و نیز آن را شهری پاكیزه، پرآب و دارای باغها و درختان و آسیابهای بزرگ نوشتهاند (ابن حوقل، ٢٩٩). به نوشتۀ حمدالله مستوفی بیشتر ساختمانهای بیلقان از آجر، هوایش گرم و فرآوردههای آن غله، شلتوك، پنبه و حبوبات است ( نزهة، ٩١).
از زمرۀ بزرگانی كه از این شهر برخاستهاند، میتوان ابوالمكارم مجیرالدین بیلقانیِ (د ٥٨٦ق / ١١٩٠ م) شاعر را نام برد كه شاگرد خاقانی شروانی و نیز از نزدیكان محمد ایلدگز (از اتابكان آذربایجان) بوده است (صفا، ٢ / ٧٢١؛ آذر، ١ / ١٠٥-١٠٦).
مآخذ
آذر بیگدلی، لطفعلی، آتشكده، به كوشش حسن سادات ناصری، تهران، ١٣٣٦ش؛
ابن اثیر، الكامل؛
ابن حوقل، محمد، صورة الارض، بیروت، ١٩٧٩م؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالك والممالك، به كوشش محمد مخزوم، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
ابن خلدون، العبر، به كوشش خلیل شحاده و سهیل زكار، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
ابن رسته، احمد، الاعلاق النفیسة، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛
بارتولد، و. و.، جایگاه مناطق اطراف دریای خزر در تاریخ جهان اسلام، ترجمۀ لیلا رُبنشه، تهران، ١٣٧٥ش؛
همو، جغرافیای تاریخی ایران، ترجمۀ همایون صنعتیزاده، تهران، ١٣٧٧ش؛
همو، گزیدۀ مقالات تحقیقی، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٥٨ش؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به كوشش صلاحالدین منجد، قاهره، ١٩٥٦م؛
حدودالعالم، با حواشی و تعلیقات مینورسكی، به كوشش مریم میراحمدی و غلامرضا ورهرام، تهران، ١٣٧٢ش؛
حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به كوشش ادوارد براون، لندن، ١٣٢٨ق / ١٩١٠م؛
همو، نزهة القلوب، به كوشش لسترنج، لیدن، ١٣٣٣ق / ١٩١٥م؛
خواجویان، محمدكاظم، «خاطرات سفرباكو»، كیهان فرهنگی، تهران، ١٣٦٩ش، س ٧، شم ١؛
دولتشاه سمرقندی، تذكرة الشعراء، به كوشش محمد رمضانی، تهران، ١٣٣٨ش؛
رازی، امین احمد، هفت اقلیم، به كوشش جواد فاضل، تهران، ١٣٤٠ش؛
رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، به كوشش محمد روشن و مصطفى موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛
رضا، عنایتالله، آذربایجان و اران (آلبانیای قفقاز)، تهران، ١٣٦٠ش؛
زینالعابدین شیروانی، حدائق السیاحة، تهران، ١٣٤٨ش؛
سومر، فاروق، قراقوینلوها، ترجمۀ وهاب ولی، تهران، ١٣٦٩ش؛
شامی، نظامالدین، ظفرنامه، به كوشش محمد پناهی سمنانی، تهران، ١٣٦٣ش؛
شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه، به كوشش محمد عباسی، تهران، ١٣٣٦ش؛
صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٣٩ش؛
طبری، تاریخ؛
غیاث اللغات، غیاثالدین محمد رامپوری، بمبئی، ١٣٩٠ق؛
قزوینی، زكریا، آثارالبلاد، بیروت، ١٣٨٠ق / ١٩٦٠م؛
كسروی، احمد، زبان پاك آذری یا زبان باستان آذربایگان، به كوشش عزیزالله علیزاده، تهران، ١٣٧٨ش؛
همو، كاروند، به كوشش یحیی ذكاء، تهران، ١٣٥٦ش؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٩٣م؛
همو، مروج الذهب، به كوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٣٨٥ق / ١٩٦٦م؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به كوشش محمد مخزوم، بیروت، ١٩٨٧م؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، به كوشش عباس زریاب، تهران، ١٣٧٣ش؛
مینورسكی، و.، تاریخ شروان و دربند، ترجمۀ محسن خادم، تهران، ١٣٧٥ش؛
همو، حواشی و تعلیقات بر حدودالعالم، ترجمۀ میرحسین شاه (نک : هم، حدودالعالم)؛
نسوی، محمد، سیرت جلالالدین مینكبرنی، ترجمۀ كهن فارسی، به كوشش مجتبی مینوی، تهران، ١٣٤٤ش؛
نفیسی، سعید، بابك خرمدین، تهران، ١٣٣٣ش؛
یاقوت، بلدان؛
همو، المشترك، به كوشش ووستنفلد، گوتینگن، ١٨١٦م؛
یعقوبی، احمد، البلدان، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
همو، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ق / ١٩٦٠م؛
نیز :
Brunner, C., «Geographical and Administrative Divisions: Settlements and Economy», The Cambridge History of Iran, vol. III(٢), ed. E. Yarshater, London, ١٩٨٣;
Clavijo, J., Embassy to Tamerlane, tr. G. Le Strange, London, ١٩٢٨;
Le Strange, G., The Lands of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦;
Madelung, W., «The Minor Dynasties of Northern Iran», The Cambridge History of Iran, vol. IV, ed, R. N. Frye, London, ١٩٧٥;
Markwart, J., Ērānšahr, Berlin, ١٩٠١;
Minorsky, V., Studies in Caucasian History, London, ١٩٥٣.
محسن احمدی