دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٦٩ - بلنسیه
بلنسیه
نویسنده (ها) :
عزت ملا ابراهیمی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١ تیر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بَلَنْسیه، یا والنسیا، ایالتی کهن و شهری در شرق اسپانیا، کنار دریای مدیترانه. این ایالت با ٢٥٥‘ ٢٣ کمـ٢ وسعت در ارتفاع ١٢ تا ٦٤ متری از سطح دریا قرار دارد. در ١٣٧٨ش / ١٩٩٩م جمعیت آن ٤٧٤‘٠٦٦‘٤ نفر بود که حدود ٨٠٪ آن در دشت ساحلی خلیج بلنسیه سکنى داشتهاند. مرکبات، برنج، انگور، زیتون، غلات، میوه و سبزیجات از مهمترین محصولات کشاورزی آن است. بلنسیه مرکز مستعدی برای پرورش دام و کرم ابریشم است. حریر، کاغذ، سفال، مواد شیمیایی و چوبی، منسوجات و ماشینآلات عمدهترین فرآوردههای صنعتی آن به شمار میروند. این منطقه از معادن غنی آهن برخوردار است ( انکارتا؛ کلیر...، XXIII / ٢٥؛ «دائرةالمعارف...»، V / ٢٢٢٣؛ بریتانیکا؛ بستانی، ٥ / ٥٨٤؛ عنان، عصر...، ٢ / ٤٩). در منابع کهن اسلامی از کشت زعفران در این منطقه گزارش شده است (قزوینی، ٥١٣؛ یاقوت، ١ / ٧٣٠؛ مقری، ١ / ١٧٩).
بلنسیه در دورۀ تمدن اسلامی به سبب وجود شهرهای متعدد (دمشقی، ٢٤٥)، تجارتی پررونق داشت (ادریسی، ١٩١) و به دلیل رودهای پرآب، آب و هوای معتدل، گردشگاهها و بوستانهای سبز و خرمش (مقری، ٣ / ٢٢١) به بهشت اندلس معروف بود.
پیشینۀ تاریخی
دیرینگی شهر بلنسیه به سدۀ ٢قم باز میگردد (دائرةالمعارف»، همانجا). پس از اینکه در اواخر سدۀ نخست هجری، سپاهیان اسلام بر این منطقه دست یافتند، بهتدریج قبایل مختلف عرب (نک : ابن حزم، ٤١٩؛ مقری، ١ / ٢٩١)، سپاه مصر (ابن حیان، چ بیروت، ٢٠١) و شماری از بربرهای فاتح (یعقوبی، ٣٥٥)، در آنجا سکنى گزیدند. این منطقه با برخورداری از موقع ممتاز به سبب کوههای بلند، پیوسته کانون آشوب و فتنه بر ضد دولت اموی بود (نک : ابنخلدون، ٣ / ٢٦٤؛ ابناثیر، ٦ / ٥٤، ١١٧، ١٤٩، ٩ / ٢٧١، ٢٧٢). سرانجام در ٣١٢ق / ٩٢٤م عبدالرحمان سوم آتش عصیان را در شرق اندلس فرونشاند. از آن پس، کارگزاران اموی زمام امور را در دست داشتند (ابنحیان، چ مادرید، ٥ / ١٢٧، ١٩٠، جم ؛ ابن دلایی، ١٤-١٥).
پس از افول قدرت امویان در اندلس، موالی عامری که از نژاد اسلاو (صقالبه) بودند، به سبب فزونی جمعیتشان، این ناحیه را میدان فعالیتهای خویش قرار دادند و مدتی امارت بلنسیه را در دست گرفتند (نک : ابن خطیب، ٣ / ٢٩٢-٢٩٣؛ عنان، دول...، ١٥٦، ٢٠٦-٢٠٩) و سرانجام در ٤١١ق / ١٠٢٠م با عبدالعزیز بن عبدالرحمان منصور عامری بیعت کردند. او نیز بیهیچ منازعی در بلنسیه حکم راند و بهبسط قلمرو خویش تا المریه پرداخت. عبدالعزیز که از طریق جدهاش با ملوک مسیحی پیوند داشت،
برای تثبیت پایههای قدرت خود با پادشاه قشتاله (کاستیل) متحد شد. ازاینرو در زمان وی سرزمین بلنسیه از آسیب مسیحیان در امان ماند. پس از عبدالعزیز فرزندش، عبدالملک در ٤٥٢ق / ١٠٦٠م به امارت رسید که در ٤٥٧ق توسط مأمون بن ذوالنون، حاکم طلیطله سرکوب شد (ابن عذاری، ٣ / ٣٠٣-٣٠٤؛ مقری، ١ / ٤٤٠؛ ابن اثیر، ٩ / ٢٨٩-٢٩٠؛ عنان، همان، ١٩٢-١٩٣، ٢١١، ٢١٥).
پس از وی نخست ابوبکر بن محمد و سپس در ٤٧٨ق / ١٠٨٥م فرزندش، عثمان زمام امور بلنسیه را در دست گرفتند. دورۀ حکومت عثمان مصادف با سقوط طلیطله به دست قشتالیان بود که بیگمان در سرنوشت بلنسیه تأثیری ژرف داشت؛ چه، قادر بن ذوالنون با وعدۀ امارت بر بلنسیه، طلیطله را به مسیحیان تسلیم کرد. از اینرو، بهیاری آنان بر بلنسیه تاخت و دولت بنی ذوالنون را در آنجا بنیاد نهاد. سپاهیان مسیحی در شهر به قتل و تاراج پرداختند. در نتیجه، مردم از قادر و حامیان قشتالی وی به ستوه آمدند (عبدالله زیری، ٧٧؛ ابنخلدون، ٤ / ٢٠٧؛ مقری، ١ / ٤٤١؛ عنان، همان، ٢١٥- ٢١٨).
در این گیرودار، مرابطون به سرداری یوسف بن تاشفین در ربیعالآخر ٤٧٩ / ژوئیۀ ١٠٨٦ اندلس را درنوردیدند. پس از پیروزی درخشان آنان در نبرد زَلاقه، قادر رسولی نزد یوسف فرستاد تا با او طرح دوستی افکند، اما حاصلی در بر نداشت. در نتیجه بلنسیه از هر سو آماج سلطهجوییهای حکمرانان محلی شد. والی سرقسطه بدانجا لشکر کشید. قادر به یاری سردار مسیحی، سید، مهاجمان را به عقب راند. پس از این پیروزی سپاهیان سید در بلنسیه استقرار یافتند و قادر به پرداخت خراج ملزم شد. با تعرض سپاهیان مسیحی به جان و مال مسلمانان، اوضاع بلنسیه سخت برآشفت، تا آنکه ابنحجاف، قاضی بلنسیه به یاری نیروهای مرابطی قادر را به قتل رساند و در رمضان ٤٨٥ / اکتبر ١٠٩٢ حکومت بلنسیه در دست شورا قرار گرفت. چون این خبر به سید رسید، به آنجا تاخت و پس از محاصرهای طولانی در ٢٨ جمادیالاول ٤٨٧ شهر را از ابنحجاف بازستاند (ابنعذاری، ٤ / ٣١-٣٤؛ ابنخلدون، ٦ / ٢٤٨-٢٤٩؛ عنان، همان، ٢٠٨-٢٢٠، ٢٢٥-٢٣٤).
سقوط شهر به دست مسیحیان مردم را بیمناک ساخت. در نتیجه، از امیر مرابطون یاری خواستند. برادرزادۀ یوسف به کمک والیان شرق اندلس روی به آن سو نهاد و با سپاهیان سید درآویخت. این کشمکشها تا وفات سید ادامه یافت. سرانجام، مرابطون در شعبان ٤٩٥ / ژوئن ١١٠٢ بلنسیه را از مسیحیان باز پس گرفتند (ابنعذاری، ٤ / ٣٣، ٤١-٤٤؛ الحلل...، ٦٧-٧٠؛ عنان، همان، ٢٣٧- ٢٣٨).
آنگاه که قدرت مرابطون رو به ضعف نهاد، آتش فتنه در بلنسیه شعلهور شد. با این وصف والی و قاضی شهر تا ٥٤٠ق / ١١٤٥م حکومت مرابطون را از تعرض شورشیان مصون نگاه داشتند. به قدرت رسیدن ابن مردنیش در بلنسیه تا مدتها امکان سیطرۀ موحدون را بر آنجا منتفی میساخت؛ چه، او نمایندۀ اندیشۀ ملی اندلس بود که با موحدون و حامیان آنان در آویخت. در ٥٦٦ق / ١١٧٠م برای تثبیت پایههای اقتدار خود با پادشاه مسیحی قشتاله پیمان دوستی بست و از آن پس بلنسیه عرصۀ تاخت و تاز سپاهیان موحدی و قشتالی گشت. سرانجام، پس از وفات ابن مردنیش در رجب ٥٦٧ سرداران سپاهش به اطاعت موحدون تن دادند (مقری، ١ / ٣٠١؛ عنان، عصر...، ١ / ٣٣٥، ٣٥٤-٣٥٦، ٢ / ٤٧- ٤٨، ٥٠، ٥٦).
هنگامی که نیروهای موحدی در نبرد عقاب (٦٠٩ق / ١٢١٢م) از مسیحیان شکست خوردند، شرایط مناسبی فراهم گشت تا بلنسیه ــ که از دیرباز کانون ضد موحدی بود ــ پرچم استقلال برافرازد. در ٦٢٦ق مردم آنجا با ابوجمیل زیان، از اعقاب ابنمردنیش بیعت کردند. وی به نام خلیفۀ عباسی بغداد خطبه خواند (ابنخلدون، ٤ / ٢١٦، ٦ / ٣٨٥؛ عنان، همان، ٢ / ٣٩٣-٣٩٥، ٦٤٢-٦٤٣). هنگامیکه پادشاه آراگون سرگرم فتح جزایر شرقی بود، ابوجمیل با اغتنام فرصت بر اراضی مسیحیان تاخت. پادشاه آراگون در پاسخ وی به بلنسیه لشکر کشید. تصرف دژها و مناطق نظامی شرق اندلس یکی پس از دیگری، خبر از سقوط بلنسیه به دست مسیحیان میداد. ابوجمیل رسولانی برای دریافت کمک به بلاد اطراف فرستاد، اما مسیحیان راههای ورود نیروهای امدادی را بستند. شهر ٥ ماه در محاصره بود. تا آنکه در ١٧ صفر ٦٣٦ق / ٢٩ سپتامبر ١٢٣٨م، ابوجمیل به امضای پیمان صلح تن در داد و در ٢٧ صفر پادشاه آراگون در قصر بلنسیه جای گرفت. بدینسان حاکمیت ٥٢٥ سالۀ مسلمانان بر آنجا خاتمه یافت. پس از آن مقاومتهای اندکی که در نقاط مختلف به وقوع میپیوست، در هم شکسته میشد. پس ازسقوط بلنسیه شماری از مسلمانان به نواحی دیگر اندلس چون غرناطه کوچیدند و برخی دیگر از راه دریا به مغرب رفتند (ابن خلدون، ٦ / ٣٨٥- ٣٨٨؛ عنان، همان، ٢ / ٤٣٨-٤٤٠، ٤٤٤، ٤٤٦، ٤٤٨-٤٤٩، ٤٥١، نهایة...، ٧٠، ٩٢، ٣٥٤). در دورۀ تمدن اسلامی دانشمندان و فرهیختگان نامداری از آن دیار برخاستند (نک : ابنخطیب، ١ / ١٨٥، ٣ / ٧٢، ٤ / ١٨٤، ٢٥٩؛ سمعانی، ١ / ٣٩٤- ٣٩٥؛ یاقوت، ١ / ٧٣٢).
مآخذ
ابن اثیر، الکامل؛
ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
ابنحیان، حیان، المقتبس، به کوشش چالمتا و دیگران، مادرید، ١٩٧٩م؛
همان، به کوشش عبدالرحمان علی حجی، بیروت، ١٩٦٥م؛
ابنخطیب، محمد، الاحاطة، قاهره، ١٩٥٥م؛
ابن خلدون، العبر، به کوشش خلیل شحاده و سهیل زکار، بیروت، ١٩٨١م؛
ابن دلایی، احمد، ترصیع الاخبار، به کوشش عبدالعزیز اهوانی، مادرید، ١٩٦٥م؛
ابن عذاری، احمد، البیان المغرب، ج ٣، به کوشش کولن و لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٨٣م، ج ٤، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٦٧م؛
ادریسی، محمد، صفة المغرب و ارض السودان و مصر و الاندلس (برگرفته از نزهة المشتاق )، بهکوشش دوزی و دخویه، لیدن، ١٨٦٤م؛
بستانی، بطرس، دائرةالمعارف، بیروت،١٩٥٦م بب ؛
الحللالموشیة، بهکوشش سهیلزکار و عبدالقادر زمامه،دارالبیضاء، ١٣٩٩ق / ١٩٧٩م؛
دمشقی، محمد، نخبة الدهر، به کوشش مرن، لایپزیگ، ١٩٢٣م؛
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالله عمر بارودی، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
عبدالله زیری، مذکرات، به کوشش لوی پرووانسال، قاهره، ١٩٥٥م؛
عنان، محمدعبدالله، دول الطوائف، قاهره، ١٩٦٠م؛
همو، عصر المرابطین و الموحدین فی المغرب و الاندلس، قاهره، ١٣٨٣-١٣٨٤ق؛
همو، نهایة الاندلس، قاهره، ١٩٦٦م؛
قزوینی، زکریا، آثار البلاد، بیروت، ١٩٨٤م؛
مقری، احمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٨٨ق؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق النفیسۀ ابنرسته، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛
نیز:
Britannica, ٢٠٠٣;
Collier's Encyclopedia, London, ١٩٨٦;
The Columbia Encyclopedia, New York / London, ١٩٦٣;
Encarta, ٢٠٠٣.
عزت ملاابراهیمی