دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٣٣ - بصری
بصری
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بُصْرى، شهری باستانی در جنوب سوریه، واقع در شرق دشت حاصلخیز حوران. این شهر در ٤٠ كیلومتری شرق شهر درعا و ١٤١ كیلومتری جنوب دمشق ( المعجم...، ٢ / ٣١٩؛ الموسوعة...، ١ / ٥٢٢) و در°٣٦ و´٢٨ طول شرقی و°٣٢ و´٣٠ عرض شمالی، و در ٣٠ كیلومتری مرز كنونی سوریه و اردن واقع است (²EI) نام بصری در منابع آرامی و نوشتههای نبطی با صورتی نزدیك به تلفظ رایج آن آمده است؛ اما صحت نگارش آن در منابع سریانی مورد تردید است، زیرا به صورت بوصار یا بوصارا آمده است. به هر روی، این نام معنی استوار و مستحكم، و به عبارتی دژ را افاده میكند (حلو، ١١٥).
بصرى امروزه شهر و مركز ناحیهای در حوران و تابع شهرستان درعاست. این شهر ٨٥٠ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و در ١٣٧١ش / ١٩٩٢م جمعیت آن ٢٢٢ ‘٩ نفر بوده است. رودهای زیدی، رقیق و زعتری از نزدیكی آن میگذرند و چشمهای كوچك به نام جهیر از زمانهای دور در آنجا جاری است ( المعجم، همانجا). بصری بر سر راهی قرار دارد كه درعا در مغرب را به صلخد در مشرق میپیوندد (٢ .(EI جغرافینگاران مسلمان بصری را از اقلیم سوم، و مركز ناحیۀ حوران و از نواحی دمشق دانستهاند (ابوالفدا، ٢٥٢؛یعقوبی، « البلدان»،٣٢٦؛ ابن خردادبه، ٧٤؛ یاقوت، ١ / ٦٥٤). این شهر دارای بازار و مسجد جامع بوده، و در بنای آن از سنگهای سیاه استفاده شده است. گروههایی از عربهای بنی فَزاره و بنی مُرّه در آنجا سكنی داشتند. بصرى دارای قلعهای استوار شبیه قلعه دمشق، و باغهایی سرسبز بوده است (یعقوبی، همانجا؛ ابوالفدا، ٢٥٣).
در نامههای به دست آمده از تل العمارنۀ مصر، از بصرێ در سدۀ ١٤قم یاد شده است. این شهر در دوره نبطیها تمدنی شكوفا داشت كه برخی آثار برجای مانده در اطراف شهر گویای آن است. نبطیها حصارهایی مستحكم برای بصرى ساخته بودند كه آن را به شهركی نظامی بدل كرده بود ( المعجم، ٢ / ٣٢٠؛²EI ) بصرێ در حدود سال ١٠٥م به ناحیه عربی روم ضمیمه شد ( پاولی، V / ٧٩٠؛ علی، ٢ / ٦٥). مورخان رومی تاریخ بنای این شهر را از دوره نخستین امپراتوران روم میدانند (برای اختلاف آراء در این باره، نک : ²EI) بصرى در زمان ترایانوس (حك ٩٨-١١٧م) توسعه و استحكام یافت و به صورت شهری مسیحی و مركزی اسقفنشین درآمد. كلیسای بزرگ آن در ٥١٢م در روزگار دولت عربی مسیحی غسانیان، تأسیس شد كه بقایای آن باقی است (حتی، ١ / ٣٢٣-٣٢٤، ٤٤٨؛ پیگولوسكایا، ٥٩٦؛ مولر وینر، ٨٧؛ ²EI)
شهرت بصرى در منابع اسلامی بیشتر به سبب حضور پیامبر اكرم(ص) در آنجاست. هنگامی كه پیامبر(ص) ١٢ ساله بود، همراه عمویش ابوطالب به سفر (اول) شام رفت. چون به بصرى رسیدند، راهبی به نام بحیرا (ه م)، نشانههای پیامبری را در آن حضرت دید و به ابوطالب سفارش كرد تا وی را به شهر خود بازگرداند و از گزند یهود مصون دارد (ابن سعد، ١(١) / ٩٩-١٠٠؛ ابن هشام، ١ / ١٩١-١٩٤؛ قس: ابن حبیب، ٩؛ یعقوبی، تاریخ، ٢ / ١٠؛ طبری، ٢ / ٢٧٨). نیز هنگامی كه پیامبر اكرم(ص) ٢٥ ساله بود و كاروان تجارتی خدیجه را به سوی شام، همراه مَیسره، غلام خدیجه سرپرستی میكرد، نسطور راهب در شهر بصرێ علائم نبوت پیامبر(ص) را دید و میسره پس از بازگشت به مكه ماجرای این دیدار را به آگاهی خدیجه رساند (ابن سعد، ١(١) / ٨٢ -٨٣، ١٠١-١٠٢، ٨ / ٩). جایی در بصرى كه گفته میشد: پیامبر(ص) در آن به نیایش پرداخته بود، بعدها به عنوان مسجد پیامبر قداست یافت و همچون قدمگاه آن حضرت، در آن نزدیكی زیارتگاه شد (هروی، ١٧؛ ابن شداد، الاعلاق... ، ٢٧٢). گوری نیز كه به نام بحیرا شناخته بود، همچنان در سدۀ ٧ق / ١٣م وجود داشت (همان، ٥٥).
در محرم ٧ / مۀ ٦٢٨ پیامبر(ص) دحیه كلبی را با نامهای برای دعوت قیصر به اسلام، روانه شام كرد و از او خواست تا این نامه را توسط حاكم بصرى به قیصر برساند (ابن سعد، ١(٢) / ١٦، ٤(١) / ١٨٥). نیز وقتی حارث بن عُمَیر اَزدی ــ كه حامل نامه پیامبر(ص) برای حاكم بصرى بود ــ در موته به دست شُرَحبیل بن عمرو غَسّانی كشته شد، پیامبر(ص) در ٨ جمادیالاول ٧ق / ١٣ سپتامبر ٦٢٨م گروهی را برای جنگ (سریه) به موته فرستاد (همو، ٢(١) / ٦٢، ٤(٢) / ٦٥).
در دوران فتوح اسلامی، بصرى به منزلۀ مدخل جنوبی شام، نخستین شهری از این سرزمین بود كه در ١٣ق / ٦٣٤ م به فرماندهی خالد ابن ولید به صلح گشوده شد و مردم آنجا به پرداخت جزیه تن دادند. مفاد این صلح پس از آن، ملاكی برای صلحنامههای دیگر شهرهای مفتوحه شام گردید (نک : ازدی، ٨٤، ٨٥؛ طبری، ٣ / ٤٠٢-٤٠٣، ٤١٠-٤١١، ٤١٧؛ بلاذری، ١٥٥-١٥٦، ١٧٢، ٢٠٧؛ یعقوبی، همان، ٢ / ١١٢؛ ابن منظور، ١ / ١٨٩، ١٩٤، ٢٠١).
بصرى در ٢٩٣ق / ٩٠٦م در حملۀ قرمطیان آسیب فراوان دید (نک : ابناثیر، ٧ / ٥٤١ -٥٤٢). دو سده بعد، پس از مرگ دقاق بن تتش (٤٩٧ق / ١١٠٤م)، حاكم سلجوقی دمشق این شهر دچار كشمكشهای مدعیان حكومت بود (همو، ١٠ / ٣٧٥-٣٧٦، ٤٠٧؛ قس: ابن شداد، همان، ٥٦). بصرى در این دوره نیز همچون گذشته، تابع دمشق بود و نایبی از طرف والی دمشق برای آنجا تعیین میشد (همانجا). در ٥٤١ق / ١١٤٦م آلتونتاش، امیر بصرێ دست به شورش زد و با فرنگان متحد شد، اما سپاه دمشق آنان را شكست داد و بر بصرى چیره شد (همان، ٥٧- ٥٨؛ رانسیمان، ٢ / ٢٧٨-٢٨٠). در ٥٤٦ق / ١١٥١م نیز فرنگان به فرماندهی بدوئن (ه م) به سوی بصرى راندند؛ چه، امیر آنجا بر والی دمشق طغیان كرده بود، اما فرنگان از این لشكركشی نیز طرفی نبستند (همو، ٢ / ٣٩١).
در ٥٧٠ق / ١١٧٤م صلاحالدین ایوبی، بر دمشق دست یافت و برادر خود را به امارت بصرى منصوب كرد (ابن شداد، همان، ٥٨ -٥٩). قلعه بصرى شكل كنونی خود را در زمان صلاحالدین به دست آورده است (مولر وینر، ٨٨؛ المعجم، ٢ / ٣٢٠).
پس از آنکـه در ٦٥٩ق / ١٢٦١م مغولان بصرى را ویران كردند (مولر وینر، همانجا؛EI²)، ظاهر بیبرس، سلطان مملوكی مصر با فرستادن هیأتی به ترمیم خرابیها و بازسازی قلعه شهر پرداخت (ابن شداد، تاریخ... ، ٣٥٦؛ ابن عبدالظاهر، ٩٣؛²EI)
توسعۀ تجارت مصر از طریق دریای سرخ و به فقر گراییدن شهرهای عمدۀ فلسطین و اتكای آنان به كمكهای مصر، موقعیت بصرى را به منزله مركزی تجارتی از میان برداشت؛ به گونهای كه پس از استیلای عثمانیها، آنجا شهری كماهمیت و تبعیدگاه مأموران دونپایه شد. در سدۀ ١٠ق / ١٦م نیز مركز اداری حوران به جای دیگری منتقل شد (EI²)
در بصرى آثار باستانی بسیاری برجای مانده است (برای نقشه موقعیت این آثار، نک : مولر وینر، ٨٧). مهمترین آنها آمفی تئاتر بسیار بزرگ رومی است ( المعجم، ٢ / ٣١٩، ٣٢٢). این آمفیتئاتر پس از فتح شهر توسط مسلمانان، به دژی استوار بدل گردید و در سالهای ٤٨١- ٤٨٣ق / ١٠٨٨-١٠٩٠م برجهایی در گوشۀ شمال شرقی آن برپا شد. بعداً نیز میان سالهای ٦٠٨- ٦٤٩ق / ١٢١١-١٢٥١م برجهای نهگانۀ آن را برآوردند كه تاریخ بنای هر یك دقیقاً روی آن ثبت شده است (مولر وینر، ٨٨؛ نیز نک : ²EI؛ المعجم، ٢ / ٣٢٢).
دیگر آثار مربوط به دورۀ نبطیها و رومیها و سدههای ٢ و ٣م اینهاست: بازار (بازار خان الدبس)، خیابان اصلی، دروازۀ شهر (باب الهوا)، طاق نصرت (باب القندیل)، قصر ترایانوس، مقام خضر، معبد كلیبه، بركۀ شرقیه، بركه حاج، دیر بحیرا، ستون نبطی، كلیسای جامع، دروازه نبطی، حمامهای رومی، ٤ ستون آبخوری، قصر اسقف بزرگ، باروی شهر، میدان ورزش رومی، استخرهای رومی و اردوگاه رومی. بسیاری از آثار دورۀ اسلامی نیز اكنون برجاست كه از آن جمله است: مساجد مبرك الناقه، عمری، فاطمه، گمشتكین (خضر) و یاقوت كه برخی از آنها در عین حال مكانهایی برای آموزش بود، حمام مملوكی در شرق مسجد عمری، مدرسه ابوالفدا، مدرسۀ حنفی مجاور مسجد مبرك الناقه، دیگر مدرسۀ حنفی كه ایوبیان در ٦٣٠ق / ١٢٣٣م ساختند و مسجد و مدرسۀ دباغه (همان، ٢ / ٣١٩-٣٢٢؛ ²EI )این مدارس و نیز شخصیتهایی كه با نسبت بُصرَوی از این شهر برخاستهاند، گویای رونق فرهنگی بصرى در دوره اسلامی است. در دوره اخیر كاوشها و مطالعاتی در آثار باستانی و كتیبههای برجای مانده در بصرى صورت گرفته است (نک : EI²؛ مولر وینر، همانجا).
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن حبیب، محمد، المحبر، به كوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد دكن، ١٣٦١ق / ١٩٤٢م؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالك و الممالك، به كوشش محمد مخزوم، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
ابن سعد، محمد، كتاب الطبقات الكبیر، به كوشش زاخاو و دیگران، لیدن، ١٩٠٤- ١٩١٥م؛
ابن شداد، محمد، الاعلاق الخطیرة، به كوشش سامی دهان، دمشق، ١٣٨٢ق / ١٩٦٢م؛
همو، تاریخ الملك الظاهر، به كوشش احمد حطیط، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
ابن عبدالظاهر، محییالدین، الروض الزاهر، به كوشش عبدالعزیز خویطر، ریاض، ١٣٩٦ق / ١٩٧٦م؛
ابن منظور، محمد، مختصر تاریخ دمشق ابن عساكر، به كوشش روحیه نحاس و دیگران، دمشق، ١٤٠٤ق؛
ابن هشام، عبدالملك، السیرة النبویة، به كوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ١٣٥٥ق / ١٩٣٦م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
ازدی، محمد، تاریخ فتوح الشام، به كوشش عبدالمنعم عبدالله عامر، قاهره، ١٩٧٠م؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به كوشش عبدالله انیس طباع و عمر انیس طباع، بیروت، ١٤٠٧ق / ١٩٨٧م؛
پیگولوسكایا، ن.و.، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمه عنایتالله رضا، تهران، ١٣٧٢ش؛
حتی، فیلیپ، تاریخ سوریة و لبنان و فلسطین، ترجمۀ جرج حداد و عبدالكریم رافق، به كوشش جبرائیل جبور، بیروت، ١٩٥٨-١٩٥٩م؛
حلو، عبدالله، تحقیقات تاریخیة لغویة فی الاسماء الجغرافیة السوریة، بیروت، ١٩٩٩م؛
رانسیمان، استیون، تاریخ جنگهای صلیبی، ترجمه منوچهر كاشف، تهران، ١٣٥٦ش؛
طبری، تاریخ؛
علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت، ١٩٧٧م؛
المعجم الجغرافی للقطر العربی السوری، دمشق، ١٤١٣ق / ١٩٩٢م؛
الموسوعة العربیة المیسّرة، قاهره، ٢٠٠١م؛
مولر وینر، ولفگانگ، القلاع ایام الحروب الصلیبیة، ترجمۀ محمد ولید جلاد، دمشق، ١٩٨٤م؛
هروی، علی، الاشارات الی معرفة الزیارات، به كوشش ژ. سوردل تومین، دمشق، ١٩٥٣م؛
یاقوت، بلدان؛
یعقوبی، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق النفیسۀ ابن رسته، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛
همو، تاریخ، نجف، ١٣٥٨ق؛
نیز:
EI٢, Pauly
محمدرضا ناجی