دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٢٥ - بسکره
بسکره
نویسنده (ها) :
محمدرضا ناجی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِسْكْره، شهر و ولایتی در شمال شرق الجزایر. ولایت بسكره با ٧٢٨ ‘١٠٩كمـ٢ مساحت («خاورمیانه...»،٢٨٤)، در شمال شرقی الجزایر واقع است. این ولایت در١٣٦٦ش / ١٩٨٧م بیش از ٢٠٠‘٤٣٠ تن جمعیت داشته است ( الموسوعة ...، ٨ / ٣٠٤).
منابع كهن نام این شهر را به صورت بِسْكَره، بِسْكِره، و بَسْكَره ضبط كردهاند (سمعانی، ٢ / ٢٣٧؛ یاقوت، ١ / ٦٢٥؛ دمشقی، ٣١٣). بسكره شهری بسیار كهن است كه در دورۀ حاكمیت رومیها بر سرزمین بربر بنا شده است. بعدها این شهر خراب شد و پس از فتوح مسلمانان در افریقا، بازسازی گردید (لئون افریقی، ٢ / ١٣٨) و در جای شهر باستانی وِسكِرا ــ كه زمانی از استحكامات روم غربی بود ــ بسكرۀ اسلامی شكل گرفت I / ١٢٤٦) , (EI²
سابقۀ نام بسكره به سدۀ ٣ق / ٩م باز میگردد كه بنی اغلب قیروان آنجا را با تمام ناحیه زاب (جمع: زیبان)، فتح كردند (همانجا). به گفته ابن حوقل (ص ٦٤)، همزمان با حكومت زیریان، این شهر در سمت چپ جبال اوراس ترسیم میشده است. مقدسی آنجا را شهر نخلها و نهرها خوانده، و جزو ناحیۀ زاب برشمرده است (ص ٥٧، ٢٢٠-٢٢١، ٢٣٠). به گزارش جغرافینویسان اسلامی در بسكره چاههای بسیار با آب شیرین وجود داشت؛ از جمله در مسجد جامع چاهی بود كه پیوسته میجوشید. رودی بزرگ كه از كوه اوراس سرچشمه میگرفت و در شمال شهر جریان مییافت، باغها و نخلستانهای اطراف شهر را سیراب، و آب شرب مردم را تأمین میكرد. درون شهر نیز باغهایی بود كه جویهایی منشعب از این رودخانه در آنها جریان داشت. از كوه نمك بسكره قطعاتی برای خلفای فاطمی میبردند. این شهر را به سبب داشتن نخلهای فراوان، «بسكره النخیل» میخواندند و شهرهای جمونه، طولقه، ملیلی و شهر كهن بنطیوس از توابع آن بوده است (ابوعبید، ٢ / ٧١٤؛ یاقوت، دمشقی، همانجاها؛ ابن عبدالمنعم، ١١٣-١١٤). در روزگار حَمّادیان و سپس مقارن استیلای موحدون، بسكره دژی استوار به شمار میآمد كه بر تپۀ خاكی مرتفعی قرار داشت و دارای بازار و ساختمانها و انواع خرمای مرغوب بود (ادریسی، ١ / ٢٦٤؛ مقدیش، ٨١). بسكره همچنین دارای حمامها، بارویی از خشت خام (یاقوت، لئون افریقی، همانجاها)، خندق و مساجد بسیاری افزون بر مسجد جامع بوده است.
نخلستانها و باغهای زیتون و میوههای گوناگون با مساحت ٦ میل مربع به شهر متصل بود (ابن عبدالمنعم، دمشقی، همانجاها). امروزه نیز بسكره نخلستانهای وسیع دارد و شمار نخلهای آن به دو میلیون میرسد ( الموسوعة، ٤ / ٤٢٨). بسكره عقربهای كشنده داشت و مردم ناگزیر تابستانها را در خارج شهر میگذراندند (لئون افریقی، ٢ / ١٣٩). این شهر به داشتن گوشت و روغن فراوان، كشت حبوبات و میوه و كتان مرغوب، و پرورش شتر و گاو مشهور بوده است. بر رودخانهای كه از شمال شهر میگذشت، آسیاهای آبی ساخته بودند (ابوسالم، ٢ / ٤١١؛ نیز نكـ: میلی، ٧٣٩).
از اوایل سدۀ ٧ق / ١٣م بسكره جای طُبنه را ــ كه پیشتر مركز ناحیه زاب شمرده میشد ــ گرفت و اهمیتی افزونتر یافت؛ چنانكه با توابعش به تمامی ناحیه زاب كه بخش شمالی منطقه جرید را در بر میگرفت، اطلاق میشد (مراكشی، ٣٥٥؛ نیز: نك : برنسویك، ١ / ٣٢٧؛ قس: لئون افریقی، ١ / ٣٢، ٢ / ١٤٢). بسكره در سدههای بعد نیز مركزیت خود را حفظ كرده است (نك : ابن سعید، ٦٠؛ ابوالفدا، ١٣٩؛ ابن خلدون، مقدمه، ٧٦، العبر، ٦ / ٥٨٥؛ ابن عبدالمنعم، ١١٣). این ولایت در زمان ابن خلدون (د ٨٠٨ ق / ١٤٠٦م). محدودهای از قصر دَوسَن در مغرب تا قصور هوله و بادس در مشرق را در بر میگرفت و كوه دَرَن كه از غرب به شرق ممتد است، آنجا را از دشت حَضَنه جدا میكرد (ابن خلدون، همانجا).
تركیب جمعیتی بسكره آمیختهای از بربر، عرب و مولَّد (دورگه) بود. پیرامون بسكره زیستگاه قبایل بربر سَدراته و مَغراوه بود كه در رأس آنان خاندان بنی خزرون و بنی یزمتی قرار داشتند (ابن عبدالمنعم، ١١٤؛ عربی، ٢٣٦). پس از فتوحات اسلامی طوایفی از اعراب در منطقهای از بسكره تا بِشری سكنی گزیدند (ابن فضلالله، ١٨٣). بعدها وقتی جنگی میان عربها و مولدان در میگرفت، عربها از همنژادهای خود در شهر تهوذا و سطیف، و مولدان از مردم بسكره و حوالی آن، یاری میگرفتند (ابوعبید، ٢ / ٧١٢).
منطقه زاب (اكنون زیبان) به ٣ بخش شرقی، غربی و میانی تقسیم میشد (برنسویك، ١ / ٣٢٦). زاب میانی با مركز آن بسكره در زمان ابن خلدون در دست اولاد محمد بود (ابن خلدون، همان، ٦ / ٤٧؛ برنسویك، ١ / ٣٢٧). اطلاعاتی دربارۀ وجود طایفهای یهودی در بسكره در سدۀ ٩ق / ١٥م در دست است (همو، ١ / ٤٣٢).
ابوالمهاجر دینار والی افریقیه (٥٥ -٦٢ق / ٦٧٥-٦٨٢م) نخستین كس بود كه برای فتح بسكره لشكر كشید. وی در پیشروی خود به سمت مغرب میانه یا بلادالجزایر، از دشت بسكره ــ كه مانند گذرگاهی در میانۀ كوههای اطلس بود ــ گذشت و در ٥٩ ق قسنطینه را فتح كرد (جیلالی، ١ / ١٢٧؛ قس: الموسوعه، ٤ / ٤٢٨، كه فتح بسكره را در ٦١ق / ٦٨١م به دست عُقبه بن نافع نوشته است). پس از آن بسكره پایگاهی برای لشكریان مسلمان شد كه فتوح خود را به سوی مغرب، اندلس و صحرا پی میگرفتند؛ از اینرو، اهمیت و رونقی بسزا یافت و سكنه آنرو به افزایش نهاد و از مهمترین شهرهای اسلامی گردید (همانجا).
چندی پس از فتح بسكره، این ناحیه بخشی از قلمرو اغلبیان و سپس فاطمیان به شمار آمد كه بر مناطقی از شمال افریقا مستولی شدند (ابن خلدون، همان، ٦ / ٥٨٥). در زمان فاطمیان شورشهایی چند در این شهر به وقوع پیوست. در ٣١٧ق / ٩٢٩م
ابن خزر در بسكره سربرداشت. خلیفه المهدی با فرستادن سپاهی از المهدیه، وی را هزیمت داد (عمادالدین، ٢٣٠-٢٣١). چندی بعد، ابویزید مَخلدبنكیداد از خوارج بربر زناته در بسكره قیام كرد و منصور فاطمی (حك ٣٣٤-٣٤١ق / ٩٤٦-٩٥٢م) در ٣ جمادیالاول ٣٣٤ برای سركوب وی راهی بسكره شد. ابن كیداد در كوه بلند سالات پناه گرفت و منصور پس از چند روز اقامت در بسكره به طبنه بازگشت (همو، ٣٩١-٣٩٣).
پس از وی ابوخزر مخرمه بن محمد بن خزر در نواحی اوراس سر بهشورش برداشت و معز فاطمی (حك ٣٤١- ٣٦٥ق / ٩٥٢-٩٧٦م) در ٢٣ شوال ٣٥٨ به سوی بسكره تاخت و ابوخزر را سركوب كرد (همو، ٧٠٥- ٧٠٨). در دوره فاطمیان حكومت بسكره همچون دیگر شهرهای مغرب به زیریان ــ كه از بربرهای صنهاجه بودند ــ واگذار شد (ابن خلدون، همانجا). پس از پیروزیهایی كه بُلكین (حك ٣٦١-٣٧٣ق / ٩٧٢-٩٨٣م) به دست آورد، معز وی را در قلمرو پدرش در شهرهای مغرب از جمله بسكره ابقا كرد (عربی، ٦٤).
در حدود سال ٤٥٠ق / ١٠٥٨م جعفربن ابی رُمّان، از بزرگان بسكره كه از خاندانی ثروتمند در آن شهر بود، بر ضد بلكین دوم (حك ٤٤٧- ٤٥٤ق / ١٠٥٥-١٠٦٢م) امیر بنی حماد، قیام كرد. بلكین جعفر را به شدت سركوب، و رؤسای بنی رمان را دستگیر كرد و به قتل رساند و زمام امور را به بنی سندی از اهالی آنجا سپرد (ابن خلدون، العبر، ٦ / ٢٢٩، ٥٨٥؛ عربی، ١٤٣). با اینهمه، بسكره ناآرام و مایه نگرانی ناصر (حك ٤٥٤-٤٨١ق / ١٠٦٢- ١٠٨٨م) امیر بنی حماد بود؛ چنانكه بار دیگر مردم به رهبری بنی جعفر از اطاعت بنی حماد سرپیچیدند. ناصر با فرستادن سپاهی شورش را خواباند و جمعی دیگر از بنی جعفر و رؤسای شهر را كشت (ابن خلدون، همان، ٦ / ٢٣٠؛ عربی، ١٦٢).
در اواخر سدۀ ٦ ق / ١٢م یحیی بن غانیه، آخرین امیر و بازمانده مرابطون، در نبردهایی بر موحدون پیروز شد و در ٥٩٨ ق / ١٢٠٢م بر بسكره دست یافت (ابن خلدون، همان، ٦ / ٢٥٩، ٣٢٩؛ برنسویك، ١ / ٣٩؛ عروسی، ٦٠، ٦٣). ابن غانیه در ٦٢٠ ق / ١٢٢٣م نیز ساكنان بسكره را بر ضد موحدون شوراند، اما سپاه موحدی به سرداری امیر ابوزید عبدالرحمان بن ادریس در اواخر این سال بسكره را گرفت و دست به تخریب و غارت زد (ابن خلدون، همان، ٦ / ٢٦١-٢٦٢، ٣٧٨؛ برنسویك، ١ / ٤٧).
در این هنگام در بسكره میان بنی رمان، از خاندانهای اصیل محلی، با بنی مُزنی، شاخهای از قبیله عربی اَثبَج از بنی هلال بن عامر كه در سدۀ ٥ ق / ١١م در بسكره مستقر شده بودند، رقابتی شدید درگرفت و كار به دشمنی و جنگ كشید (ابن خلدون، همان، ٦ / ٥٨٦؛ برنسویك، ٢ / ١٠٦-١٠٧؛ احمد، ١٣٥؛ جیلالی، ٢ / ٥٦).
وقتی در ٦٥١ ق / ١٢٥٣م امیر ابواسحاق ابراهیم بر ضد برادرش مستنصر (منتصر)، سلطان حفصی (٦٤٧-٦٧٥ ق / ١٢٤٩-١٢٧٦م) قیام كرد و به زاب رفت، گروهی از عربهای آنجا با او بیعت كردند و فضل بن علی مُزنی، از بزرگان بسكره به وی پیوست و شهر به اطاعت او درآمد؛ اما وی نتوانست حكومت را به دست گیرد و همراه فضل به اندلس گریخت (ابن خلدون، همان، ٦ / ٤٠٥-٤٠٦، ٥٨٦ -٥٨٧؛ ابن قنفذ، ١١٨؛ برنسویك، ١ / ٧١). هنگامی كه ابواسحاق پس از مرگ برادرش مستنصر (٦٧٥ ق) قدرت را در تونس به دست گرفت، نفوذ خاندان مزنی كه در جریان شورش ابواسحاق بر ضد مستنصر از وی حمایت كرده بودند، در بسكره افزایش یافت و ابواسحاق فضل بن علی و برادرش عبدالواحد بن علی را به حكومت زاب و جرید گماشت (ابن خلدون، همان، ٦ / ٤٥٣، ٥٨٧؛ برنسویك، ١ / ١١٢؛ احمد، همانجا). از این زمان بسكره مركز تمام مناطق جنوب غربی قلمرو حفصیان گردید (برنسویك، ١ / ٣٢٧).
بنی رمان مدتی به حكومت رقیبان خود در بسكره گردن نهادند؛ اما پس از قتل ابواسحاق در ٦٨٢ق، بنی رمان در پی تبانی با عربهای اولاد حر از تیره لطیف، فضل بن علی را در ٦٨٣ ق از میان برداشتند و حكومت بسكره و زاب را با تأیید ابوحفص عمر، سلطان حفصی (حك ٦٨٣-٦٩٤ ق / ١٢٨٤- ١٢٩٥م) در دست گرفتند؛ افزون بر این، سلطان را برانگیختند تا منصوربن فضل بن علی را كه در تونس بود، بازداشت كند (ابن خلدون، همان، ٦ / ٤٥٣، ٥٨٧؛ احمد، همانجا)؛ اما منصور از زندان گریخت و به بجایه، پایتخت ابوزكریا یحیی (حك ٦٨٣- ٦٩٨ ق)، دیگر امیر حفصی رفت و سپس در ٦٩٣ ق / ١٢٩٤م با دریافت منشوری از وی به همراه سپاهی كمكی به بسكره حمله كرد. بنیرمان بدون جنگ تسلیم شدند و آن ناحیه كه تا آن زمان تابع حفصیان تونس بود، ضمیمه مملكت ابوزكریا گردید. منصور لشكریانی فراهم آورد و از نفوذ عربها كاست و به كمك امیر بجایه، سلطه خود را بر سراسر منطقه جنوب قسنطینه گسترش داد. منصور با به كار گرفتن بربرهای بنی رمان، قصری در بسكره ساخت و پیرامون شهر بارویی برآورد و سپس آنان را از شهر بیرون راند (ابن خلدون، همان، ٦ / ٥٢، ٥٨٨؛ برنسویك، ١ / ١٤٠؛ احمد، همانجا). ابوزكریا مناطقی دیگر را نیز به منصور سپرد و وی با جمعآوری خراج این مناطق، امارتی ثروتمند را در بسكره پی افكند. بعدها ابوالبقاء خالد (حكـ ٧٠٩-٧١١ق / ١٣٠٩-١٣١١م) نواحی تل را نیز به وی داد و بدینگونه امارت بسكره و زاب گسترش یافت. در قیام اصلاحگرایانه سعاده با هدف اجرای سنت اسلامی و مبارزه با جرایم مالی و مالیاتها، یاران سعاده، معروف به سُنیه یا مرابطون بارها از جمله در ٧٠٣ و ٧٠٤ق بر بسكره هجوم بردند؛ اما ابن مزنی با همدستی گروهی از عربهای زواوده از شاخه ریاح، آنان را دفع كرد. سعاده در ٧٠٥ق / ١٣٠٥م، در یكی از حملات خود كشته شد، اما دعوت وی همچنان در میان عربهای منطقه استمرار یافت. پیروان وی در ٧٤٠ق / ١٣٣٩م آخرینبار حملهای بینتیجه به بسكره كردند(ابنخلدون، همان، ٦ / ٥٢-٥٣، ٥٨٨-٥٨٩؛ برنسویك، ٢ / ٣٤٩-٣٥١؛ احمد، ١٣٦؛ جیلالی، ٢ / ٥٧ - ٥٨).
منصوربن مزنی كه بر واحههای صحرایی تا واركلی (= ورقله، در ٣٥٠ كیلومتری بسكره) دست یافته بود، پس از چندی در زمان ابویحیی ابوبكر (حك ٧١٨-٧٤٧ق / ١٣١٨-١٣٤٦م) از سر كینه نسبت به وزرای حفصی و نیز در برابر درخواستهای مالی آنان راه عصیان در پیش گرفت و تبعیت بنیعبدالوادی،حاكمان تلمسان و دشمنان حفصیان را پذیرفت. وی در ٧٢٥ق / ١٣٢٥م به هلاكت رسید و پسرش عبدالواحد بر جای او نشست و همین روش را ادامه داد، ولی در پی حملۀ سپاه حفصی بار دیگر فرمان سلطان تونس را گردن نهاد. در ٧٢٩ق / ١٣٢٩م عبدالواحد به دست برادرش یوسف به قتل رسید و وی تبعیت ظاهری سلطان حفصی را پذیرفت (ابن خلدون، همان، ٦ / ٥٩٠ -٥٩١؛ برنسویك، ١ / ١٨٠-١٨١، ٣٢٨؛ احمد، ١٣٧). در سالهای پس از ٧٣٩ق حفصیان سلطه خود را در جنوب غربی قلمروشان تثبیت كردند و یوسف بن منصور، حاكم بسكره چندینبار ناگزیر به پرداخت خراج شد (نك : ابن خلدون، همان، ٦ / ٥٩١-٥٩٣؛ برنسویك، ١ / ١٨٨؛ احمد، همانجا).
به دنبال لشكركشیهای مرینیان فاس به افریقیه و تصرف شهرهایی از قلمرو حفصیان، یوسف حاكم بسكره فرمان ابوالحسن مرینی (حك ٧٣٢-٧٤٩ق / ١٣٣٢- ١٣٤٨م) و سپس پسرش ابوعنان مرینی (حك ٧٤٩-٧٥٩ق) را گردن نهاد (ابن حاج، ٤٣١- ٤٣٥؛ عروسی، ٤٢٤؛ عربی، ٤٣-٤٤؛ احمد، ١٣٨). پس از شكست مرینیان، یوسف بار دیگر به فرمان دولت تونس تن درداد (همانجا).
پس از مرگ یوسف مزنی در ١٠ محرم ٧٦٧ق / ٢٧ سپتامبر ١٣٦٥م، پسرش احمد در بسكره به حكومت رسید (ابن خلدون، العبر، ٦ / ٥٩٤). وی در اطاعت كامل حفصیان نبود و به سبب دوری از مركز قدرت، مستقل عمل میكرد. احمد به اتفاق دامادش یحیی بن یملول، حاكم توزر میكوشید قبایل عرب را در قسنطینه، و نیز سلطان تلمسان، ابوحمّو را بر ضد ابوالعباس احمد مستنصر (حك ٧٧٢-٧٩٦ق / ١٣٧٠- ١٣٩٤م) بشوراند. ازاینرو، مستنصر همراه عربهای بنی سُلَیم به بسكره لشكر كشید. عربهای ریاح و اثبج برای دفاع از بسكره همپیمان شدند و مستنصر ناگزیر به صلح با احمد تن در داد و احمد در اوایل سال ٧٨٣ق / ١٣٨١م هدایایی گران برای او فرستاد (همان، ٧ / ١٨٥-١٨٦؛ برنسویك، ١ / ٢٢٣-٢٢٤؛ عروسی، ٤٩٨-٥٠٢؛ احمد، همانجا).
سرانجام ابوفارِس عبدالعزیز متوكل (حك ٧٩٦-٨٣٧ق / ١٣٩٤- ١٤٣٤م) ضمن حملات خود برای تثبیت سلطۀ حفصیان در جنوب قلمروشان به بسكره لشكر كشید و در ٧ جمادیالآخر ٨٠٤ق / ١٢ ژانویۀ ١٤٠٢م وارد شهر شد و با به اسارت درآوردن احمدبن یوسف، به حكومت آخرین فرد خاندان مزنی پایان داد و یكی از سرداران خود را به حكومت بسكره گماشت (زركشی، ١٢٢؛ ابن قنفذ، ١٩٨).
حكومت بنیمزنی در بسكره ١٤٠ سال به درازا كشید (همانجاها) كه مهمترین امارت عربی در زمان سلطنت حفصیان به شمار میرود (احمد، ٢٧٥). در ٨٥٦ ق / ١٤٥٢م، هنگامی كه سرزمین الجزایر به دست موالی افتاد، در ولایت بسكره سردار ابوزید عبدالرحمان كلاعی حكومت داشت (جیلالی، ٢ / ٨٤). پس از مرگ ابوالحسن عثمان سلطان حفصی (٨٣٩-٨٩٣ ق / ١٤٣٥-١٤٨٨م)، مردم بسكره به تحریك پیشوای شهر كه خود را امیر خواند، شوریدند و دیگر دولت تونس نتوانست سلطه خود را بر بسكره ادامه دهد (لئون افریقی، ٢ / ١٣٨-١٣٩).
مدتی بعد بسكره به تصرف تركان عثمانی درآمد. در ٩٤٧ق / ١٥٤٠م حسین آغا، حاكم عثمانی الجزایر (حك ٩٣٩- ٩٤٨ق / ١٥٣٢-١٥٤١م) بسكره و توابع آن را فتح، و ضمیمه قلمرو خود كرد و در آنجا دژ و پادگانی تأسیس كرد. پس از آن صلاح رئیس (حكـ ٩٥٩-٩٦٣ق / ١٥٥٢-١٥٥٦م) بنی جلاب را كه در نواحی بسكره سر به شورش برداشته بودند و از پرداخت خراج و مالیات خودداری میكردند، به زیر فرمان خود درآورد و بر آنجا چیره شد(جیلالی،٣ / ٦٢، ٨٦-٨٧؛قس: I / ١٢٤٧, ²EI)
در ١٠٦٠ق / ١٦٥٠م وبایی فراگیر در آن منطقه روی داد كه درنتیجۀ آن در بسكره حدود ٧٠ هزار تن جان باختند. این گزارش به هر روی از درجه پیشرفت و آبادانی شهر پس از دو قرن و نیم از انقراض بنیمزنی حكایت دارد و میتوان حدس زد كه در روزگار رونق آن تحت حكومت بنیمزنی، بسی آبادتر بوده است (ابوسالم، ٢ / ٤١٢؛ میلی، ٧٣٩).
با وجود استیلای تركان، شیخ العرب نمایندۀ واقعی قدرت تركان بود كه از میان بوعُكّاز، بزرگترین خاندانهای ناحیه، انتخاب میشد. از اینرو، در سدۀ ١٢ق / ١٨م صلاح بای، حاكم قسنطینه برای كاستن از نفوذ و قدرت آنان، خاندانی رقیب از میان بنی قَنه در مقابلشان علم كرد. بسكره در نتیجه این كشاكشها و نیز بدرفتاری تركان آسیب دید و ساكنان شهر به تدریج آنجا را ترك گفتند و در روستاهای كوچكی در اطراف واحه پراكنده شدند (EI²،همانجا).
امیر عبدالقادر (حك ١٢٤٨-١٢٦٤ق / ١٨٣٢- ١٨٤٨م)، فرمانروای الجزایر در شهرهای تحت سلطه خود، از جمله بسكره دژهایی برای دفع تهاجم قبایل صحرانشین به منطقه تل تأسیس كرد (جیلالی، ٤ / ٧٨-٧٩). پس از پیاده شدن نیروهای فرانسوی در الجزیره (١٨٣٠م)، رقابت در بسكره همچنان ادامه داشت. فرحت بن سعید، از خاندان بوعكاز سرانجام از امیر عبدالقادر یاری خواست، اما خاندان بنی قنه در ١٢٥٤ق / ١٨٣٨م، پس از اشغال قسنطینه به نیروهای فرانسوی پیوستند. در ١٢٦٠ق / ١٨٤٤م دوك اومال بسكره را تصرف، و در سال بعد پادگانی دائمی و قلعهای در محل قصبۀ قدیمی تأسیس كرد. بنی قنه موقع خود را به منزلۀ متنفذترین خاندان حفظ كردند و بیشترین مناصب مهم را در منطقه به دست گرفتند. آنان سرانجام در ١٩٣٨م با بوعكاز آشتی كردند و متحد شدند (EI²،همانجا).
در ١٢٦٣ق / ١٨٤٧م فرانسویان با سپاه ١٠٧ هزار نفری وارد الجزیره شدند و نواحی زیبان و بسكره را به قصد جنگ با عبدالقادر درنوردیدند (جیلالی، ٤ / ٢٢١). پس از فروپاشی حكمرانی عبدالقادر نیز قیامها و مقاومتهایی در برابر فرانسویان در حوالی بسكره صورت گرفت (همو، ٤ / ٢٨٠-٢٨١، ٣١٢).
بسكره در دورۀ اسلامی گذشته از موقعیت سیاسی، از نظر اقتصادی و فرهنگی نیز شكوفا بوده است. ابن خلدون از بسكره در ردیف شهرهایی یاد كرده است كه به لحاظ رونق كارها، مردم آنجا درآمد خوبی داشته، و از رفاه برخوردار بودهاند؛ بسكره با شهرها و نواحی اطراف و با مردم سودان دارای روابط تجاری بود و مردمی ثروتمند داشت ( العبر، ١ / ٤٥١؛ نیز نك : میلی، ٧٣٩). انواع خرمای مرغوب این شهر به تونس و بجایه صادر میشد (ابن سعید، ٦٠) و به سبب واقع بودن میان صحرا و تل نقش مهمی در مبادله محصولات و تجارت میان این دو منطقه ایفا میكرد (میلی، همانجا).
از لحاظ فرهنگی نیز بسكره در دورۀ حفصیان و حكومتهای رؤسای محلی اهمیت داشت (نك : برنسویك، ٢ / ٣٧٠). جغرافینگاران اسلامی آنجا را شهر علم و فقه و دارای عالمانی بر مذهب اهل مدینه (مالكی) خواندهاند (یاقوت، ١ / ٦٢٥؛ ابن عبدالمنعم، ١١٤). از جمله عالمانی كه از بسكره برخاستهاند، میتوان از ابوعبدالله ملشونی (منسوب به ملشون از قرای بسكره) و پسرش اسحاق (همانجا؛ ابوعبید، ٢ / ٧١٤)، ابوالقاسم یوسف بن علی بن جُباره بسكری، مُقری و محدث و استاد نحو، و شاگرد ابوالعلای واسطی و ابونعیم اصفهانی (سمعانی، ٢ / ٢٣٧؛ یاقوت، همانجا)، ابوالولید یزیدبن ابی عبدالرحمان، قاضی بسكره (د ٥٨٠ ق / ١١٨٤م) و ابوزیان ناصربن یوسف بن منصور مزنی (د٨٢٣ ق / ١٤٢٠م) مُقری، مورخ و فقیه یاد كرد (جیلالی، ٢ / ٣٦، ٩٣). ابن خلدون نیز مدتی كوتاه در بسكره مهمان بنی مزنی بود (ابن خلدون، همان، ٧ / ٥٦١ -٥٦٢، ٥٩٠).
در جنوب غربی بسكره ضریحی منسوب به خالدبن سنان عَبسی موجود است. در جنوب شرقی شهر نیز مدفن عقبه بن نافع و مسلمانانی كه در ٦٣ ق / ٦٨٣م همراه وی به شهادت رسیدند، واقع است (جیلالی، ١ / ١١٧- ١١٨، ١٣٠).
بسكره امروزه پرجمعیتترین شهر صحرای الجزایر و از نقاط گردشگری است كه به داشتن هوای معتدل و مراسم سنتی، مانند جشن خرما مشهور است. این شهر همچنین یكی از مراكز صنایع دستی كهن الجزایر، نظیر فرش و لباسهای پشمی است ( الموسوعة، ٤ / ٤٢٨). بسكره مركزی با رونق و شهر عمده ناحیه، و ضمیمه منطقه نظامی توقرت به شمار میرود كه جمعیتی مختلط را در خود جای داده است. آسمان آبی بسكره به ندرت ابری میشود و در هوای ملایم زمستان (میانگین دما در ژانویه / دی ◦٢ / ١١ سانتیگراد) با داشتن خیابانهای مشجر، مغازهها، مهمانسراهای متعدد و باغهای عمومی تفرجگاهی مناسب به شمار میآید I / ١٢٤٦), ² ;
EI بریتانیكا، .(II / ٤٥ در تابستان هوای آنجا گرم (در ژوئیه / تیر°٣ / ٣٣ سانتیگراد) و برای رسیدن خرما مناسب است. در بسكره باران نسبتاً كم و بسیار نامنظم میبارد (١٥٦ میلیمتر در سال). بخش اروپایی شهر كه به صورت مركزی اداری، بازرگانی و گردشگری درآمده، با طرحی شبكهبندی شده در بالاتر از نخلستان، كنار قلعهای كه فرانسویها در زمان اشغال بنا كردند، ساخته شده است. كشاورزان در خانههای گلی زندگی میكنند و در روستاهایی كه بیشتر در بخش جنوبی شهر و پیرامون ویرانههای قلعه قدیمی تركها قرار دارد، پراكندهاند. راهآهن و جاده توقرت به قسنطینه و همچنین خط لولهای كه از ١٩٥٨م نفت حاسی مسعود را به بندر فیلیپویل منتقل میكند و تا بجایه امتداد دارد، از بسكره میگذرد II / ٧٣٢) , EI¹ ،² EI;
نیز بریتانیكا، همانجاها).
مآخذ
ابن حاج نمیری، ابراهیم، فیض العباب، به كوشش محمد ابن شقرون، بیروت، ١٩٩٠م؛
ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٣٨م؛
ابن خلدون، العبر، به كوشش خلیل شحاده، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
همو، مقدمه، بیروت، ١٤٠١ق / ١٩٨١م؛
ابن سعید مغربی، علی، بسط الارض، به كوشش خوان ورنت خینس، تطوان، ١٩٥٨م؛
ابن عبدالمنعم حمیری، محمد، الروض المعطار، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٠م؛
ابن فضلالله عمری، احمد، مسالك الابصار، به كوشش دُرتئا كراوولسكی، بیروت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٥م؛
ابن قنفذ، احمد، الفارسیة، به كوشش محمد شاذلی نیفر و عبدالمجید تركی، تونس، ١٩٦٨م؛
ابوسالم عیاشی، عبدالله، الرحلة العیاشیة، به كوشش محمد حجی، رباط، ١٣٩٧ق / ١٩٧٧م؛
ابوعبید بكری، عبدالله، المسالك والممالك، به كوشش وان لِون و ا. فره، تونس، ١٩٩٢م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
احمد، مصطفی، اثرالقبائل العربیة فی الحیاة المغربیة، دارالبیضاء، ١٩٨٢م؛
ادریسی، محمد، نزهة المشتاق، بیروت، ١٤٠٩ق / ١٩٨٩م؛
برنسویك، روبر، تاریخ افریقیة فی العهد الحفصی، ترجمه حمادی ساحلی، بیروت، ١٩٨٨م؛
جیلالی، عبدالرحمان، تاریخ الجزائرالعام، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
دمشقی، محمد، نخبه الدهر، بیروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
زركشی، محمد، تاریخ الدولتین، به كوشش محمد ماضور، تونس، ١٩٦٦م؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، حیدرآباد دكن، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
عربی، اسماعیل، دولة بنی حماد، الجزایر، ١٩٨٠م؛
عروسی مطوی، محمد، السلطنة الحفصیة، بیروت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
عمادالدین، ادریس، تاریخ الخلفاءالفاطمیین بالمغرب، به كوشش محمد یعلاوی، بیروت، ١٩٨٥م؛
لئون افریقی، حسن بن محمدوزان، وصف افریقیا، ترجمه محمد حجی و محمد اخضر، بیروت، ١٩٨٣م؛
مراكشی، عبدالواحد، المعجب، به كوشش محمدسعید عریان و محمد عربی علمی، قاهره، ١٣٦٨ق / ١٩٤٩م؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛
مقدیش، محمود، نزهةالانظار، به كوشش علی زواری و محمد محفوظ، بیروت، ١٩٨٨م؛
الموسوعة العربیة العالمیة، ریاض، ١٤١٩ق / ١٩٩٩م؛
میلی، مبارك، تاریخ الجزایر فی القدیم والحدیث، الجزایر، ١٣٩٦ق / ١٩٧٦م؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Britannica, micropaedia, ١٩٧٨;
EI¹ ;
EI² ;
The Middle East and
محمدرضا ناجی