دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠٠ - بروجرد
بروجرد
نویسنده (ها) :
ابوالحسن مبین
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بُروجِرْد، شهر و شهرستانی در شمال استان لرستان و در باختر ایران.
شهرستان بروجرد: این شهرستان متشكل از ٢ بخش به نامهای مركزی و اشترینان، ٧ دهستان و ١٧٢ آبادی دارای سكنه و دو شهر به نامهای بروجرد و اشترینان است ( نشریه ... ،٥٤؛ سرشماری ... ، پانزده).
بنابر سرشماری ١٣٧٥ ش جمعیت این شهرستان ٠١٤‘٣١٦ نفر بوده است (همان، شانزده). شهرستان بروجرد در ناحیهای تقریباً كوهستانی با وسعت ٦٤١‘٢ كمـ٢ ( جغرافیا ... ، ٢ / ١٠٩٤) از شمال به شهرستان ملایر و نهاوند (استان همدان)، از باختر به شهرستان خرمآباد، از جنوب به شهرستانهای دورود و خرمآباد و از خاور به شهرستان شازند (استان مركزی) محدود است (نقشه ... ). پیرامون این شهرستان را كوههای بلندی چون: گرین (٦٤٥‘ ٣ متر)، میش پرور (٦٠٦‘ ٣ متر)، رنجه (٧٣٥‘٢ متر) و چندین رشتهكوه دیگر فرا گرفته، و نواحی بین آنها را درهها و دشتهای نسبتاً پر آب و حاصلخیزی پوشانیده است. آب و هوای شهرستان بروجرد معتدل مایل به سرد تا سرد است و در زمرۀ نواحی نیمه خشك به شمار میآید (جعفری، ١٧٨).
اقتصاد این شهرستان برپایۀ كشاورزی، باغداری، دامداری و صنایع استوار است. به علت شرایط مناسب جغرافیایی، كشاورزی به هر دو صورت دیمی و آبی به شیوههای سنتی و مكانیزه صورت میگیرد. عمدهترین محصولات كشاورزی بروجرد عبارتند از گندم، جو، انواع حبوبات، گیاهان علوفهای، چغندر قند و ترهبار. دامداری از مشاغل سنتی و اصلی اهالی است كه به علت وجود مراتع و آب كافی در كنار پرورش گوسفند به پرورش گاو نیز پرداخته میشود و فرآوردههای دامی مانند لبنیات، پوست و پشم از دیگر محصولات مهم شهرستان بروجرد به شمار میرود. صنایع متعددی در این شهرستان وجود دارد كه عبارتند از صنایع كانی غیرفلزی (سنگبری و آجر فشاری) و فلزی، صنایع غذایی، دارویی، شیمیایی، برق و الكترونیك، صنایع چوب، نساجی، چرم و تولید كاغذ ( فرهنگ ... ، ٧١).
شهر بروجرد: این شهر كه مركز شهرستان بروجرد است، در º٤٨ و ´٤٥ طول و °٣٣ و ´٥٣ عرض جغرافیایی و در ارتفاع ٥٧٠‘١ متری از سطح دریا قرار دارد (پاپلی، ٩٩). بنابر سرشماری ١٣٧٥ ش، شهر بروجرد دارای ١٧٧‘٢١٦ نفر جمعیت بوده است ( سرشماری، چهل و دو). در ایجاد این شهر عواملی چون آب و هوای معتدل كوهستانی، وجود دشت حاصلخیز رسوبی سیلاخور، آب فراوان، مراتع طبیعی دامپروری، عوامل تاریخی و سیاسی (نظیر حاكمنشینی) و همچنین عوامل ارتباطی و تجاری درجذب جمعیت و ایجاد زیستگاه و گسترش و توسعه آن، نقش مؤثر داشته است ( جغرافیا، ٢ / ١٠٩٥).
پیشینۀ تاریخی: از پیشینۀ تاریخی بروجرد در دورۀ پیش از اسلام آگاهی چندانی در دست نیست. بر اثر كاوشهای غیرحرفهای در حوالی بروجرد، آثاری از دوران اشكانی بهدست آمده است (نك : مشكور، ٤٠٠)؛ همچنین مسجد جامع بروجرد (ه م) كه یكی از كهنترین مساجد ایران است، بر شالوده آتشكدهای بنا شده است ( دایرة المعارف ... ، ٣ / ٢٢١-٢٢٢). این موارد نشان از مسكونی بودن این ناحیه در روزگار پیش از اسلام دارد. برخی از محققان بنای این شهر را به ارد (اشك سیزدهم، سل ٥٧-٣٧ قم) نسبت میدهند و بر این باورند كه نام بروجرد برگرفته از وروگرد یا ولوگرد یا اردگرد به معنی «ساخته شدۀ ارد» است (مینورسكی، ١٨٨)؛ گروهی نیز بنیان بروجرد را به پیروز پادشاه ساسانی (سل ٤٥٩-٤٨٤ م) نسبت میدهند و نام بروجرد را صورتی از پیروزگرد كه بعدها به بروگرد (معرب آن بروجرد) تبدیل شده است، میدانند (هدایت، ٢٤٢-٢٤٣).
در دورۀ اسلامی تا سده ٣ ق / ٩ م در هیچ یك از منابع تاریخی و جغرافیایی نامی از بروجرد دیده نمیشود. نخستین بار نام این شهر در مختصر كتاب البلدان ابن فقیه (ص ٢٦٠) آمده است. نام این شهر در منابع بعدی به صورتهای وَروكرد (اصطخری، مسالك الممالك، ١٩٦، حمویة بن علی، حاشیه، ١٩٩، حاشیه)،وروگرد (همو، مسالك و ممالك، ١٦٣، ١٦٥)، بروگرد (حدودالعالم، ١٤١)، بَروجِرد (ابناثیر، الكامل، ٩ / ٢٠٩، ٢٤٩) ضبط شده است. در سدۀ ٣ ق بروجرد یكی از دو مركز ولایت ماه بصره به شمار میرفته است (ابن خردادبه، ٢٤٤) و پس از آنكه حمویة بن علی، وزیر ابودلف مسجد جامعی در آن ساخت، بر آبادی شهر افزوده شد (اصطخری، مسالك الممالك، ١٩٩؛ اشكال العالم، ١٤٢؛ یاقوت، ١ / ٥٩٦). در منابع جغرافیایی سدۀ ٤ ق بروجرد شهری پرنعمت با محصول میوه و زعفران فراوان وصف شده است كه محصول باغهای آن به كرج ابودلف (مركز حكومتی خاندان ابودلف) صادر میشده است. در این دوران خانههای بروجرد از خشت بنا میشده، و مساحت آن كمتر از نیم فرسنگ در نیم فرسنگ بوده است و بر سر راه همدان به اصفهان قرار داشته است (اصطخری، همانجا؛ ابن حوقل، ٢ / ٣٦٠، ٣٦٧- ٣٦٨).
در ٣١٦ ق مرداویج پس ازغلبه بر اسفار بن شیرویه، شهرهای جبال از جمله بروجرد را به تصرف درآورد (ابن اثیر، همان، ٨ / ١٩٦). اندكی پس از این تاریخ در ٣٤٨ ق بروجرد تحت استیلای حسنویه بن حسین مؤسس خاندان حكومتگر حسنویه در آمد (لسترنج، ٢٠١؛ نفیسی، ١ / ١١؛ مشكور، ٣٩٥) و تا ٤٠٦ ق كه آخرین امیر این خاندان، یعنی ظاهر ابن هلال كشته شد، در استیلای بنیحسنویه باقی بود. از این تاریخ بهبعد بروجرد در اقطاع فرهاد بن مرداویج زیاری بود. در ٤١٤ ق ابوالحسن سماءالدولۀ دیلمی به قصد تصرف بروجرد بر فرهاد بن مرداویج تاخت. فرهاد به علاءالدولۀ دیلمی پناه برد و علاءالدوله پس ازلشكركشی به همدان و تصرف این شهر، فرهاد بن مرداویج را در حكومت بروجرد ابقا كرد (ابن اثیر، همان، ٩ / ٣٣٠-٣٣١؛ نك : مولانا، ٤٣٠).
وجود علفزارها و مراتع مناسب در بروجرد و پیرامون آن از علل توجه قبایل ترك به این ناحیه به ویژه از دورۀ سلجوقی به بعد بوده است (نك : ظهیرالدین، ٣٠). در ٤٨٥ ق / ١٠٩٢ م خواجه نظامالملك وزیر البارسلان و ملكشاه سلجوقی در همین شهر به ضرب كارد یكی از فداییان اسماعیلی از پای درآمد (هندوشاه، ٢٧٩-٢٨٠؛ میرخواند، ٦٧٦). در ذیحجۀ ٤٨٥ بركیارق سلجوقی در حوالی بروجرد نیروهای هوادار تركان خاتون را كه پس از درگذشت ملكشاه از سلطنت فرزندش محمود حمایت میكرد، شكست داد (ابناثیر، همان، ١٠ / ٢١٤-٢١٦). تاجالملك نیز كه با سپاه تركان خاتون همراه بود، در حین جنگ به بروجرد گریخت، لیكن دستگیر شد و سرانجام به قتل رسید (همان، ١٠ / ٢١٦). سلطان بركیارق فرزند و جانشین ملكشاه سلجوقی پس از ١٢سال سلطنت در ربیعالآخر ٤٩٨ در بروجرد درگذشت (حسینی، ١٦٥؛ بنداری، ١٠٢). به هنگام هجوم مغولان، سلطان محمد خوارزمشاه كه از پیش روی آنان میگریخت، به حدود بروجرد رفت و ملك هزار اسب از اتابكان لرستان با لشكریان خود به او پیوست، ولی به علت بدگوییهایی كه امرا از وی نزد سلطان محمد كردند، ملك هزار اسب رنجیده خاطر شد و با سپاه خویش به مملكت خود بازگشت (اقبال، ١ / ٤٤٤).
ابن اثیر در اوایل سده ٧ ق / ١٣ م بروجرد را شهری نیكو با درختان و نهرهای بسیار وصف كرده است كه ١٨ فرسنگ تا همدان فاصله داشته، و جماعتی از علما را كه به آن شهر منتسب بودهاند، نام برده است ( اللباب، ١ / ١٤٣-١٤٤). در همین سده قزوینی از باغها و میوههای فراوان و شگفتیهای بروجرد، یعنی مجسمههای سنگی قدیمی اطراف شهر سخن گفته است (ص ٣٠٧). با آغاز تهاجمات تیمور گوركانی به ایران، بروجرد نیز از حملههای وی مصون نماند. تیمور در ٧٨٨ ق / ١٣٨٦ م فرمان غارت بروجرد و حوالی آن را داد (نظامالدین، ٩٨- ٩٩). تیمور در دومین تهاجم خود به نواحی داخلی ایران، در ٧٩٥ ق / ١٣٩٣ م وارد بروجرد شد و سیفالدین قلداش را به كوتوالی قلعۀ بروجرد منصوب كرد (شرفالدین، ١ / ٤٢٠).
در ٨٢٩ ق / ١٤٢٦ م بروجرد مورد تاخت و تاز شاه حسین فرزند ملك عزالدین از حكام لر كوچك قرار گرفت؛ چون این خبر به شاهرخ كه در این زمان درهرات به سر میبرد، رسید، امیر فیروز شاه و یوسف خواجه را برای دفع وی روانۀ بروجرد كرد. شاهحسین كه تاب مقاومت در خود نمیدید، گریخت (روملو، ١٩٠).
در زمان شاه عباس صفوی، حكومت همدان و بروجرد به اغورلوبیك بیات تفویض شد. در ١٠٠٢ ق / ١٥٩٤ م وی از طرف شاه عباس مأمور شد تا سپاهی برای جنگ با عبدالمؤمن خان ازبك، از نواحی بروجرد جمع كند، لیكن با مزاحمت شاهوردی خان از اتابكان لر كوچك مواجه شد و جنگی سخت در گرفت و سرانجام در این جنگ اغورلوبیك كشته شد و شاهوردی خان بروجرد را ضمیمۀ قلمرو خود كرد. شاه عباس با شنیدن این خبر از خراسان به سوی بروجرد روانه شد. شاهوردی خان چون تاب مقاومت در خود نمیدید، از پیش روی او گریخت و به خاك عثمانی پناه برد (بدلیسی، ٨١؛ اسكندر بیك، ١ / ٤٦٥، ٤٧١؛ ستوده، ٢ / ١٥٨). در اواخر دورۀ صفویه با آغاز فتنۀ غلزاییان و محاصرۀ اصفهان توسط محمود افغان، تركان عثمانی به طمع تسخیر بخشهایی از نواحی غربی ایران افتادند و این نواحی را به اشغال خود درآوردند. تركان در ١١٣٧ ق / ١٧٢٥ م بر همدان و پس از آن بر خرمآباد و بروجرد استیلا یافتند (نك : مرعشی، ٦٢؛ لاكهارت، ٣١٢-٣١٣).
پس از به قدرت رسیدن نادرشاه افشار، وی در ١١٤٢ ق / ١٧٢٩ م به قصد مقابله با نیروهای عثمانی به نواحی غربی ایران لشكر كشید و بروجرد را از اشغال تركان آزاد كرد (نك : محمدكاظم، ١٢٦ بب ). در اواخر سال ١١٤٥ ق نادر حدود ٣٠٠ تا ٥٠٠ خانوار از طایفۀ زند را كه در نواحی سیلاخور و بروجرد میزیستند، كوچ داد و روانۀ خراسان كرد (استرابادی، ٢٥٠؛ قدوسی، ٢٢٨). بروجرد به علت واقع شدن در مسیر اتصال راههای مهم، در دورۀ فترت پس از سقوط صفویان تا پایان دورۀ قاجار شاهد لشكركشیها و آشوبهای متعددی بوده است.
در ١٢٢٤ ق / ١٨٠٩ م محمدتقی میرزا حسامالسلطنه پسر فتحعلیشاه به حكومت لرستان و خوزستان منصوب شد. وی بروجرد را مركز حكومت خویش قرار داد و برای حفظ امنیت شهر، قلعههای كهن را تعمیر و بازسازی، و خندقی گرد شهر حفر كرد. همچنین وی عمارت حكومتی ومسجدی عالی، مشهور به مسجد شاه و باغی، مشهور به باغ شاه با عمارت مرتفعی در میان آن، در نیم فرسنگی بروجرد بنا كرد (ظلالسلطان، ٢٧٣؛ سیفالدوله، ٢٧٣-٢٧٤).
در اواسط سدۀ ١٣ ق بنا به گفتۀ زینالعابدین شیروانی (ص ١٤٣) بروجرد دارای حدود ٥ هزار باب خانه بوده است و محمدتقی میرزا حسامالسلطنه راسته بازاری مسقف در آن احداث كرده بود. همچنین وی از باغهای میوۀ این شهر و فراوانی میوههای سردسیری و تولیدات پارچۀ چیت بروجرد یاد كرده است. به گفتۀ دوبُد در ١٢٥٧ ق / ١٨٤١ م بروجرد دارای ٣٨٦ آبادی، و درآمد سالانۀ شاه قاجار از این آبادیها و خود شهر بالغ بر ٣٠٤‘٥٠ تومان پول نقد و ٨٣٢‘ ٣ خروار غله ــ نیمی جو و نیم دیگر گندم ــ بوده است (ص ٤٣٨). به گفتۀ وی در آن هنگام شهر بروجرد به بافتن پارچههای چیت گلدار كه در سراسر ایران خواستار داشت، معروف بود و این پارچهها حتى تا قلمرو مسلمانان روسیه نیز برای فروش میرفت. به گفتۀ همو بروجرد دارای ٥٠ كارگاه چاپ نقش بر پارچۀ نخی بوده است كه در مالكیت خصوصی اشخاص قرار داشته، و درآمد سالانۀ شاه از این كارگاهها مبلغ دو هزار تومان بوده است (ص ٤٣٨- ٤٣٩).
اعتمادالسلطنه كه در ١٢٧٦ ق از بروجرد دیدن نموده، آنجا را شهری با بناهای اغلب نیمه ویران و خانههای غیر مسكون وصف كرده است؛ اما از مسجد بسیار عالی آن، حصار و خندق، ٥ دروازه این شهر و باغهای سرسبز آن به نیكی یاد كرده است. وی مینویسد: چون بروجرد در بهار از باصفاترین شهرهای ایران است، آن را «دار السرور» نامیدهاند (١ / ٣٢٤-٣٢٥). در ١٢٩٥ ق / ١٨٧٨ م حكمرانی بروجرد ضمیمۀ حكمرانی اصفهان شد و به ظلالسلطان، حكمران اصفهان واگذار شد (همو، ٣ / ١٨٠٧؛ شیبانی، ٢٠١). ظلالسلطان در تاریخ مسعودی (ص ٢٧٢) بروجرد را به شهر سبز حضرت سلیمان تشبیه كرده، و از شباهت بسیار آن با شیراز سخن گفته است.
بروجرد از اواخر سدۀ ١٢ ق به یك مركز مهم نظامی بدل شد و به شكل اردوگاه بزرگ نظامی برای حكمرانان قاجار درآمد تا ولایات غربی كشور را به خصوص در مقابله با طوایف لر آرام و ایمن سازند ( ایرانیكا،IV / ٣٧٥ ). ظلالسلطان (نك : ص ٣٠١) در اردوگاه نظامی بروجرد، به فرمان ناصرالدین شاه، ١٥ هزار سوار و پیادۀ خود را برای نخستین بار با یونیفرم آلمانی با كلاه خودهای مطلا و پرهای زرد و سرخ، ملبس كرد. او تا ١٣٠٥ ق بر بروجرد مانند سایر مناطق مركزی و جنوبی ایران حكومت داشت و سپس حكومتش تنها به اصفهان محدود شد (نك : سدیدالسلطنه، ٧٩).
در گذشته این منطقه به سبب اقامت ایلات و عشایر، محل زد و خورد و درگیریهای بسیار بوده است. با اینهمه، لرها در ایام صلح محصولات دامی خود را در شهر بروجرد میفروختند و آنچه لازم داشتند، خریداری میكردند (بارتولد، ١٩٦).
در دورۀ قاجاریه مدرسۀ علوم دینی معتبری در بروجرد فعالیت میكرد و بسیاری از علمای بزرگ شیعه نیز از این شهر برخاستهاند.
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
همو، اللباب، بیروت، دارصادر؛
ابن حوقل، محمد، صورةالارض، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٣٩ م؛
ابنخردادبه، عبیدالله، المسالك و الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٦ ق / ١٨٨٩ م؛
ابن فقیه، احمد، مختصر كتاب البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٢ ق / ١٨٨٥ م؛
استرابادی، محمدمهدی، جهانگشای نادری، تهران، ١٣٦٨ ش؛
اسكندربیك منشی، عالم آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ ش؛
اشكال العالم، منسوب به ابوالقاسم جیهانی، ترجمۀ علی بن عبدالسلام كاتب، به كوشش فیروز منصوری، مشهد، ١٣٦٨ ش؛
اصطخری، ابراهیم، مسالك الممالك، بهكوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠ م؛
همو، مسالك و ممالك (ترجمۀ كهن فارسی)، بهكوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٧ ش؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآة البلدان، به كوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٧ ش؛
اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مفصل ایران، از حملۀ چنگیز تا تشكیل دولت تیموری، تهران، ١٣٤٧ ش؛
بارتولد، و.و.، تذكرۀ جغرافیای تاریخی ایران، ترجمۀ حمزۀ سردادور، تهران، ١٣٥٨ ش؛
بدلیسی، شرفخان، شرفنامه، به كوشش محمد عباسی، تهران، ١٣٧٣ ش؛
بنداری اصفهانی، فتح، تاریخ سلسلۀ سلجوقی (زبدۃ النصرة)،ترجمۀ محمدحسین جلیلی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
پاپلی یزدی، محمد حسین، فرهنگ آبادیها و مكانهای مذهبی كشور، مشهد، ١٣٦٧ ش؛
جعفری، عباس، گیتاشناسی ایران (دائرۃالمعارف جغرافیایی ایران)، تهران، ١٣٧٩ ش؛
جغرافیای كامل ایران، وزارت آموزش و پرورش، تهران، ١٣٦٦ ش؛
حدودالعالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٦٢ ش / ١٩٨٣ م؛
حسینی، علی، زبدۃ التواریخ، به كوشش محمد نورالدین، بیروت، ١٤٠٥ ق / ١٩٨٥ م؛
دایرۃالمعارف بناهای تاریخی ایران در دورۀ اسلامی، مساجد تاریخی، تهران، ١٣٧٨ ش؛
دوبد، س.، سفرنامۀ لرستان و خوزستان، ترجمۀ محمدحسین آریا، تهران، ١٣٧١ ش؛
روملو، حسن، احسن التواریخ، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٤٩ ش؛
زینالعابدین شیروانی، بستان السیاحة، تهران، ١٣١٥ ق؛
ستوده، حسینقلی، تاریخ آل مظفر، تهران، ١٣٤٦ ش؛
سدیدالسلطنه، محمدعلی، سفرنامه، به كوشش احمد اقتداری، تهران، ١٣٦٢ ش؛
سرشماری عمومی نفوس و مسكن (١٣٧٥ ش)، نتایج تفصیلی، استان لرستان، شهرستان بروجرد، مركز آمار ایران، تهران، ١٣٧٦ ش؛
سیفالدوله، سلطان محمد میرزا، سفرنامه، به كوشش علیاكبر خداپرست، تهران، ١٣٦٤ ش؛
شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه، به كوشش محمد عباسی، تهران، ١٣٣٦ ش؛
شیبانی، ابراهیم، منتخب التواریخ، تهران، ١٣٦٦ ش؛
ظلالسلطان، مسعود میرزا، تاریخ مسعودی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
ظهیرالدین نیشابوری، سلجوقنامه، ١٣٣٢ ش؛
فرهنگ جغرافیایی آبادیهای كشور (خرمآباد)، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، تهران، ١٣٧٣ ش، ج ٥٨؛
قدوسی، محمد حسین، نادرنامه، مشهد، ١٣٣٩ ش؛
قزوینی، زكریا، آثار البلاد، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
لاكهارت، لارنس، انقراض سلسلۀ صفویه و ایام استیلای افاغنه در ایران، ترجمۀ مصطفىقلی عماد، تهران، ١٣٤٣ ش؛
محمدكاظم، عالمآرای نادری، به كوشش محمدامین ریاحی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
مرعشی صفوی، محمدخلیل، مجمعالتواریخ، به كوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
مشكور، محمدجواد، جغرافیای تاریخی ایران باستان، تهران، ١٣٧١ ش؛
مولانا بروجردی، غلامرضا، تاریخ بروجرد، جغرافیا، حكام، رویدادها، تهران، ١٣٥٣ ش؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، بهكوشش عباس زریاب، تهران، ١٣٧٣ ش؛
مینورسكی، ولادیمیر، سازمان اداری حكومت صفوی، ترجمۀ مسعود رجبنیا، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٤ ش؛
نشریۀ دفتر تقسیمات كشوری، معاونت سیاسی اجتماعی وزارت كشور، تهران، ١٣٧٩ ش، شم ٢؛
نظامالدین شامی، ظفرنامه، به كوشش محمدپناهی سمنانی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
نفیسی، سعید، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دورۀ معاصر، تهران، ١٣٦٨ ش؛
نقشۀ تقسیمات كشوری، گیتاشناسی، تهران، ١٣٧٩ ش؛
هدایت، رضاقلی، فرهنگ انجمن آرای ناصری، تهران، ١٣٣٨ ق؛
هندوشاه بن سنجر، تجاربالسلف، به كوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٥٧ ش؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
Iranica;
Le Strange, G., The Lands of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦.
ابوالحسن مبین