دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٠ - بایزید
بایزید
نویسنده (ها) :
علی اکبر دیانت
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بایَزید (دوغو بایزید)، شهری کوچک در شمالشرقی ترکیه، از توابع استان آغری، در جنوب غربی کوه آرارات (آغریداغ).
بایزید آخرین شهر ترکیه بر سر راه این کشور به ایران است و در محل اتصال رود ساریسو به زنگمار، از ریزآبههای ارس واقع شده است. فاصلۀ آن تا گور بولاخ، نقطۀ مرز ایران، ٣٦ کم و ارتفاع آن از سطح دریا ٦٠٠‘١ متر است و بر جادهای واقع شده که از یک سوی بندر طرابوزان در ساحل دریای سیاه، و از سوی دیگر شهر استانبول و به تبع آن اروپا را به مرز ایران میپیوندد. بایزید از دیرباز به عنوان یک شهر مرزی گمرکی و نظامی حائز اهمیت بوده است («دائرةالمعارف...»، IX/ ٤٩٢). آب و هوای آن زمستانها سرد و تابستانها خشک است. در ١٣٦٩ش/ ١٩٩٠م جمعیت بایزید ٢١٣‘٣٥ نفر بوده است («آمار...»، ١٥). این شهر پس از تشکیل دولت جمهوری ترکیه در ١٩٢٣م، بهتدریج در محل کنونی ساخته شد، درحالیکه شهر قدیم در ٨ کیلومتری جنوب شرقی آن بر فراز پشتهای با ارتفاع ٨١٠‘١ متر قرار داشته است («دائرةالمعارف»، XI/ ٤٩٢-٤٩٣).
در برخی مآخذ این شهر را به ایلدرم بایزید، پادشاه عثمانی نسبت داده (سامی، ٢/ ١٢٣٤-١٢٣٥)، و آوردهاند که آن را برای جلوگیری از حملۀ تیمور بنا کرد (نک: IA,II/ ٣٦٨)؛ اما احتمالاً این شهر نام خود را از بایزید، برادر سلطان محمد جلایری گرفته است (همانجا). نام دیگر آن داریونک (پاسدرماجیان، ١٧٧) و قلعۀ آیدین (میرخواند، ١٠٤٦-١٠٤٧) بوده است. در ١٣١٤ش/ ١٩٣٥م پسوند «دوغو» (به معنی شرق) را نیز به آن افزودند («دائرةالمعارف»، XI/ ٤٩٤).
پیشینۀ تاریخی
به استناد پژوهشهای علمی، نخستین ساکنان این ناحیه اورارتوها بودند؛ آنگاه به ترتیب آشوریها، مادها، هخامنشیان، رومیها، بیزانسیها و سپس مسلمانان بر منطقه حاکم شدند (همان، IX/ ٤٩٣). همچنین باگراتونیان ارمنی نیز مدتی بر این ناحیه فرمان راندند (پاسدرماجیان، همانجا). در فاصلۀ سالهای ٢٧٧-٣١٧ق/ ٨٩٠-٩٢٩م، یوسف بن ابیالساج این شهر را از قلمرو باگراتونیها جدا ساخت («دائرةالمعارف»، همانجا). پس از شکست رومیان از البارسلان در نبرد ملازگرد (٤٦٣ق/ ١٠٧١م)، سلجوقیان این منطقه را به قلمرو خود ضمیمه کردند (نک: آقسرایی، ١٦-١٧) که مدتی بعد به حاکمیت مغولان درآمد (سامی، ٢/ ١٢٣٥). امیرتیمور گورکانی در ٧٨٧ق/ ١٣٨٥م در جریان جنگ با قرایوسف قراقویونلو، قلعۀ بایزید را که از توابع ایروان بود، تصرف کرد و سپس آن را ویران ساخت (شرفالدین، ٣٨٩؛ میرخواند، ١٠٤٦؛ خواندمیر، ٣/ ٤٤٠؛ بدلیسی، ١٢٦؛ فصیح، ٣/ ١٢٧؛ IA، همانجا)، ولی ظاهراً دوباره ساخته شده است، زیرا گفتهاند که پس از قرایوسف، در کشمکش بر سر جانشینی او، افراد ایل سعدلو، اسپند (اصفهان میرزا) را به سلطنت بر داشته، قلعۀ بایزید را تصرف کردند (ابوبکر طهرانی، ١/ ٧٥؛ روملو، ١١٦؛ سومر، ١١٦-١١٧). اما در ٨٢٤ق/ ١٤٢١م شاهرخ تیموری آنجا را به قلمرو خود افزود (نک: حافظ ابرو، ٢/ ٧٦٧-٧٧٣؛ روملو، ١٢٤-١٢٥).
در آغاز حکومت صفویان در سدۀ ١٠ق، بایزید در دست امیران کرد بود (بدلیسی، همانجا). در لشکرکشی سلیم اول به ایران و جنگ چالدران، سلطان عثمانی برای جلوگیری از حملۀ ایران به عقبۀ سپاهش، شهر بایزید را که در شمال غربی دشت چالدران قرار دارد، تصرف کرد (فلسفی، ٤٣؛ پارسا دوست، ٤٢٣).
در تقسیمات کشوری دورۀ صفویه، بایزید محل برخورد دائمی با عثمانیها بود (بدلیسی، همانجا؛ مینورسکی، ١٩٢؛ رهر بُرن، ٦). در نخستین لشکرکشی سلیمان قانونی به ایران در ٩٤١ق/ ١٥٣٤م شهر بایزید به تصرف خسروپاشا، سردار عثمانی درآمد (هامر پورگشتال، ٢/ ١٠٧١-١٠٧٢)، ولی بعداً شاه عباس آن را در ١٠١٥ق تصرف کرد (اسکندربیک، ٧٤١-٧٤٢). در دورۀ افشار نیز این ناحیه میان ایران و عثمانی دست به دست میشد (استرابادی، ٢٤٨-٢٥١؛ هامرپورگشتال، ٤/ ٣٢١٣)؛ چنانکه در عصر قاجار در سدۀ ١٣ق هم این شهر همواره محل نزاع میان ایران و عثمانی بود.
در جریان جنگ توپراق قلعه، عباس میرزا نایبالسلطنه آنجا را تصرف کرد (اعتمادالسلطنه، ١/ ٨٧١؛ شاو، ٢/ ٤٧؛ اعتضادالسلطنه، ٣٦٠-٣٦١؛ نفیسی، ٢/ ٢٠٣). برابر مفاد اسناد عصر قاجار، در این دوره روابط ایران و عثمانی دوستانه بود، چنانکه عباس میرزا نایبالسلطنه در ١٢٤١ق/ ١٨٢٦، طی فرمانی به بهلول پاشا میرمیران بایزید اجازۀ شکار داد (نصیری، ٢/ ٦٧). در جریان جنگ روس و عثمانی در ١٢٤٣ق/ ١٨٢٨م، ژنرال پاسکویچ، بایزید را تصرف کرد (هامرپورگشتال، ٥/ ٣٦٧٥) و بسیاری از سکنۀ آن به ایروان تبعید شدند. اگرچه این شهر پس از انعقاد عهدنامۀ ادرنه در ١٢٤٤ق/ ١٨٢٩م به عثمانی باز پس داده شد، ولی در جنگهای بعد روس و عثمانی در ١٢٧٠-١٢٧٢ق/ ١٨٥٤-١٨٥٦م و نیز ١٢٩٤-١٢٩٥ق/ ١٨٧٧-١٨٧٨م بار دیگر روسها آنجا را اشغال کردند؛ آنگاه مدتی بعد به موجب معاهدۀ برلین باز به حاکمیت عثمانی درآمد (کارال، VIII/ ٧٠؛ «دائرةالمعارف»، IX/ ٤٩٣). در جنگ جهانی اول روسها دوباره آنجا را تصرف کردند و خط آهنی از روسیه به بایزید کشیدند که پس از خاتمۀ جنگ و بازپسگیری بایزید این خط نیز برچیده شد (همان، XI/ ٤٩٤).
به نوشتۀ حاجی خلیفه، بایزید یکی از سنجقهای عثمانی بود و به شیوۀ موروثی اداره میشد (نک: همان، IA, II/ ٣٦٨;
IX/ ٤٩٣). در سدۀ ١٢ق/ ١٨م اسحاق پاشا از امیران خاندان چلدر بر آنجا تسلط یافت و در عمران و آبادی آنجا کوشید. مجموعۀ کاخ اسحاق پاشا در نزدیکی آن، از یادگارهای دوران اوست
(«دائرةالمعارف»، همانجا).
امروزه شهر بایزیددر محل تلاقی جادهای که غرب را از طریق ایران به شرق پیوند میدهد و نیز ورودی جادهای که از شمال به جنوب، شهر قارص را به وان و از آنجا به مرز ایران مربوط میکند، قرار گرفته، و از اهمیت ویژهای برخوردار است. در سالهای اخیر به ویژه در طول جنگ ایران و عراق، رفت و آمد تجارتی در این منطقه توسعه یافت و همین امر موجب رونق شهر گردید و اماکن متعددی در آنجا ایجاد شد (تحقیقات میدانی).
در سدۀ ١٣ق/ ١٩م چند تن از جهانگردان از بایزید دیدن کردهاند؛ چنانکه ژُبر بر سر راه خود به ایران از زندانی شدنش در آنجا خبر داده است (ص ٥٨؛ سپهر، ١/ ١٤٨؛ سرسی، ٦٩-٧٢). وی از موقعیت شهر که در میان صخرههایی از مرمر سرخ قرار داشته، و همچنین از مسجد و کاخ پاشا سخن گفته است (ص ٥٩). این کاخ دارای دالانهایی سرپوشیده و ستونها و دیوارهایی بلند بوده است که از سنگهای مرمر کوه مجاور شهر ساخته شده، و بر بدنۀ آن حجاریهایی از شاخ و برگهای ظریف به سبک نقوش ایرانی نقر شده بود که نمونهای از معماری ایرانی از جمله قصرهای زیبای امپراتوری عثمانی بهشمار میرفت (رکلو، IX/ ٣٦٤-٣٦٥). جهانگردانی که در سدۀ ١٩م از این شهر دیدن کردهاند، از مناظر و برج و باروی شهر که رو به ویرانی داشته، و قلعۀ بایزید که در بلندیهای صخرۀ مجاور شهر سربرافراشته بود، یاد کردهاند. شهر به دو محلۀ ارمنی و کردنشین تقسیم میشد (نک: ژبر، ٥٨-٥٩) و آب و هوای سالم و کوهستانی بایزید بیماران مبتلا به تب نوبه را از ایروان برای درمان به آنجا میکشاند (رکلو، IX/ ٣٦٥). بر اثر زمین لرزهای که در نیمۀ اول سدۀ ١٩م روی داد، برج و باروی شهر و قلعۀ آن ویران شد و ساختمان مسجد شهر شکاف برداشت، اما منارۀ آن پابرجا مانده بود و کاخ پاشا متروک گشته، و سکنۀ آن به ٥٠ خانوار کاهش یافته بود (سرسی، نیز رکلو، همانجاها).
مآخذ
آقسرایی، محمود، مسامرةالاخبار و مسایرة الاخیار، به کوشش عثمان توران، آنکارا، ١٩٤٣م؛
ابوبکر طهرانی، دیار بکریه، به کوشش تجاتی لوغال و فاروق سومر، آنکارا، ١٩٦٢م؛
استرابادی، محمدمهدی، جهانگشای نادری، به کوشش عبدالله انوار، تهران، ١٣٤١ش؛
اسکندربیک منشی، عالم آرای عباسی، به کوشش ایرج افشار، تهران، خیام؛
اعتضادالسلطنه، علیقلی میرزا، اکسیرالتواریخ، به کوشش جمشید کیانفر، تهران، ١٣٧٠ش؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآةالبلدان، به کوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٨ش؛
بدلیسی، شرفخان، شرفنامه، به کوشش محمدعباسی، تهران، ١٣٤٣ش؛
پارسادوست، منوچهر، شاه اسماعیل اول، تهران، ١٣٧٥ش؛
پاسدرماجیان، هراند، تاریخ ارمنستان، ترجمۀ محمدقاضی، تهران، ١٣٦٦ش؛
حافظ ابرو، عبدالله، زبدةالتواریخ، به کوشش کمال حاج سید جوادی، تهران، ١٣٧٢ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیبالسیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٣ش؛
روملو، حسن، احسنالتواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٤٩ش؛
رهربرن، کلاوس، نظامایالات در دورۀ صفویه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٤٩ش؛
سامی، شمسالدین، قاموسالاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق؛
سپهر، محمدتقی، ناسخالتواریخ، به کوشش محمدباقر بهبودی، تهران، ١٣٤٤ش؛
سرسی، لوردان، ایران در ١٨٣٩-١٨٤٠م، ترجمۀ احسان اشراقی، تهران، ١٣٦٢ش؛
شاو، ا. ج. وا. ک. شاو، تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیۀ جدید، ترجمۀ محمود رمضانزاده، مشهد، ١٣٧٠ش؛
شرفالدین علییزدی، ظفرنامه، به کوشش عصامالدین اورونبایف، تاشکند، ١٩٧٢م؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٣٩ش؛
فلسفی، نصرالله، جنگ چالدران، تهران، ١٣٣٢ش؛
میرخواند، محمد، روضةالصفا، تلخیص عباس زریاب، تهران، ١٣٧٣ش؛
مینورسکی، ولادیمیر، سازمان اداری حکومت صفوی، ترجمۀ مسعود رجبنیا، تهران، ١٣٤٤ش؛
نصیری، محمدرضا، اسناد و مکاتبات تاریخی ایران، قاجاریه، تهران، ١٣٦٨ش؛
نفیسی، سعید، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دورۀ معاصر، تهران، ١٣٦٢ش؛
هامر پورگشتال، یوزف، تاریخ امپراتوری عثمانی، ترجمۀ میرزا زکی علیآبادی، به کوشش جمشید کیانفر، تهران، ١٣٦٨ش؛
تحقیقات میدانی مؤلف؛
نیز:
Census of Population ١٩٩٠, State Institue of Statistics, Ankara, ١٩٩١;
IA;
Jaubert, P. A., Voyage en Arménie et en Perse, Paris, ١٨٢١;
Karal, E. Z., Osmanli tarihi, Ankara, ١٩٨٣;
Reclus, E., Nouvelle géographie universelle, Paris, ١٨٨٤;
Sümer, F., Kara Koyunlular, Ankara, ١٩٦٧;
Türkiye dianet vakfi İslăm ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٤.
علیاکبر دیانت