دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢ - رأسالخیمه
رأسالخیمه
نویسنده (ها) :
سلمان قاسمیان
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٣٠ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
رَأْسُالْخِیْمه، یکی از امیرنشینهای هفتگانۀ امارات متحدۀ عربـی. ایـن امیرنشین بـا ٦٨٤‘١ کمـ مسـاحت، ازلحـاظ وسعـت، چهارمین امیرنشین در میان دیگر امیرنشینهای امارات متحدۀ عربی به شمار میرود («رأسالخیمه»، npn.).
امیرنشین رأسالخیمه از دو بخش شمالی و جنوبیِ جدا از یکدیگر، و چند جزیره مانند الحمرا و نَبوی تشکیل شده است. بخش شمالی آن در منتهاالیه شمال شرقی امارات متحدۀ عربی جای دارد و از شمال و غرب، به درازای ٦٤ کمـ با کرانههای خلیج فارس هممرز است. کرانههای رأسالخیمه دارای خورهایی کوچک با ژرفای کم است و برای پهلوگیری کشتیهای اقیانوسپیما مناسب نیست. بخش جنوبی رأسالخیمه که اراضی امیرنشینهای فجیره و شارجه / شارقه آن را از بخش شمالی جدا میکند، در امتداد بخش شمالی، در جهت جنوب گسترش یافته و کاملاً در خشکی محصور است.
بخش شمالی رأسالخیمه سرزمینی هموار و پوشیده از شن با آبوهوایی گرم و مرطوب است، اما بخش جنوبی آن سرزمینی کوهستانی با خاک حاصلخیز است که بلندی کوههای آن تا ٠٠٠‘٢ متر نیز میرسد و رطوبت و گرمای هوا در آنجا نسبت به دیگر نواحی امارات متحدۀ عربی کمتر است؛ این شرایط جغرافیایی، محیطی مناسب برای کشاورزی و ایجاد فضای سبز در این بخش از رأسالخیمه فراهم ساخته است (نک : مجتهدزاده، شیخنشینها ... ، ١١٧- ١١٩؛ ویلسن، ٢٠٠؛ هی، ١٢٦-١٢٧).
مرکز این امیرنشین، شهر بندری رأسالخیمه است. این شهر میان کرانۀ خلیج فارس و یک خور بنا شده، و در دو سوی آن خور گسترش یافته است. بخش خاوری شهر، که شِمل خوانده میشود، نسبت به بخش باختری آن، موقعیت جغرافیایی بهتری دارد (جناب، ٣١٤؛ مجتهدزاده، کشورها ... ، ١٧٦).
شمار باشندگان امیرنشین رأسالخیمه در ٢٠١٩ م / ١٣٩٨ ش، حدود ٠٠٠‘٣٠٠ تن تخمین زده شده است («رأسالخیمه»، npn.). مردم بومی رأسالخیمه مسلمان، و بیشتر آنها سنیِ حنبلیمذهباند (مجتهدزاده، همانجا).
تاریخچه
هرچند در کاوشهای باستانشناختی انجامشده در محدودۀ امیرنشین رأسالخیمه، آثاری از هزارۀ ٣ قم به دست آمده است، اما تا پیش از شکلگیری بندر جلفار در روزگار ساسانیان، نمیتوان نشانی از سکونتگاههای دائمی در این امیرنشین یافت (EI٢, VIII / ٤٣٥). ازاینرو تاریخچۀ این امیرنشین را تا پیش از شکلگیری آن در سدۀ ١٢ ق / ١٨ م، بایستی در پیوند با تاریخ عمان و جلفار بررسی کرد. جلفار را دراصل، نامی فارسی و آن را معرب «گلبار» دانستهاند. این نام متشکل از دو واژۀ «گل» (به معنی اخص گل سرخ) و «بار» به معنای کرانۀ دریا در زبان فارسی است و رویهمرفته «کرانۀ گل» معنا میدهد. جلفار در روزگار ساسانیان از بندرهای ساحلی عمان و مرکز انتقال کالاهای ایرانی به شبهجزیرۀ عربستان، هند و افریقا بود. در این زمان، گل سرخ (گل محمدی) از بندر لنگه و سیراف به آنجا میرسید و از این محل به عربستان، و شرق افریقا و هند ارسال میشد (اقتداری، «پیوستها»، ٢٦٧).
در دورۀ عباسیان، بندر جلفار به پایگاهی برای مقابله با اباضیان عمان بدل شده بود و ازاینرو، بر اهمیت آن افزوده شد (برای آگاهی بیشتر، نک : ازکوی، ٣٩، ٤٣-٤٤؛ ابنرزیق، ٢٢-٢٥؛ نک : سیابی، ١ / ٢٤٨- ٢٥٩؛ عاشور، ٥٤-٥٥).
بنابر نوشتۀ ادریسی، جلفار بندرگاهی در کنار خوری کوچک بوده است که صاحبان کشتیهای بازرگانی بدانجا رفتوآمد داشتند و به دادوستد میپرداختند (١ / ١٥٧- ١٥٨). در دورۀ مغولان، با توسعۀ نفوذ خاندان ملوک هرموز / هرمز، این بندر نیز به قلمرو آنان افزوده شد (وثوقی، ١٥١-١٥٢). در زمان حضور پرتغالیها در خلیج فارس، جلفار از مراکز نظامی آنان به شمار میرفت. پرتغالیها در نزدیکی آنجا قلعهای بنا کرده بودند و نزدیک به یکصد سال آنجا را در اختیار داشتند تا آنکه نیروهای ایرانی و امامان یعربی عمان توانستند پرتغالیها را از این بندر بیرون برانند (بریتانیکا، IX / ٩٤٥؛ مارلو، ٧).
با رو به افول نهادن قدرت دولت صفویه، حاکمیت ایران بر کرانههای جنوبی خلیج فارس تضعیف گشت. در این زمان، قواسم با چیرگی بر نواحیای که سپستر رأسالخیمه خوانده شد، آنجا را به پایگاهی برای گسترش نفوذ خود بر کرانههای جنوبی خلیج فارس بدل ساختند و بهتدریج بر قدرت و نفوذ خود در این منطقه افزودند (نک : اقبال، ١٠١-١٠٢؛ نبراوی، ٢٢٩-٢٣٠؛ لاریمر، I(١) / ٦٣١).
نادر شـاه افشـار (سل ١١٤٨-١١٦٠ ق / ١٧٣٦-١٧٤٧ م)، در دورۀ پادشاهی خود کوشید تا بار دیگر حاکمیت ایران را بر کرانههای جنوبی خلیج فارس برقرار سازد؛ ازاینرو، برای نظارت بر اوضاع عمان، پایگاهی نظامی در محل کنونی بندر رأسالخیمه برپا ساخت. این پایگاه به مقر تدارکات نیروی دریایی و زمینی نادر شاه در کرانههای جنوبی خلیج فارس بدل گشت (نک : لاکهارت، ١٨٢-١٨٣, ٢١٩؛ مدنی، ١١٤-١١٥؛ فلور، ٢٧٤-٢٨٦؛ نیز EI٢, VIII / ٤٣٧)؛ گویا نام رأسالخیمه برگرفته از خیمهها و چادرهایی است که در این پایگاه نظامی برپا بوده است (نک : سدیدالسلطنه، ٨٣). در ١١٦٠ ق / ١٧٤٧ م، نیروهای نادر شاه در رأسالخیمه علیه فرماندهان خود شوریدند، اما شماری از آنان کشته شدند و شماری نیز به بندرعباس گریختند.
در سال ١١٧٤ ق / ١٧٦١ م، امیر رأسالخیمه در پی دستیابی به جای پایی در قشم، نیروهایی را به این جزیره گسیل داشت، تا آنکه در ١١٧٧ ق / ١٧٦٣ م، کریم خان آنان را از قشم بیرون راند. کریم خان در ١١٨٠ ق / ١٧٦٦ م، بر آن شد تا بار دیگر نفوذ ایران در عمان را برقرار سازد (اقبال، ١٠٩؛ فرامرزی، ١-٢). در این زمان شیخ رأسالخیمه به تحریک احمد، امام اباضیمذهب مسقط، از پرداخت مالیات به والی فارس سر باز زد و دو سال بر سر این موضوع میان دو طرف منازعه بود. همچنین به هنگام حملۀ کریم خان به بصره، قواسم رأسالخیمه در کنار نیروهای مسقطی به یاری والی بصره شتافتند (اقبال، ١١١). صقر بن سلطان، امیر رأسالخیمه، که بار دیگر نفوذ خود را در قشم برقرار ساخته بود، در ١١٩١ ق / ١٧٧٧ م، با پیوند ازدواج با یکی از اعضای خاندان معینیهای قشم، توانست نفوذ خود را در نواحی میان میناب و بندر لنگه تقویت نماید (همو، ١١٦-١١٧؛ ابوحکیمه، ٧٧-٧٩؛ راهنما ... ، ١٧٩).
با مرگ کریم خان زند در ١١٩٣ ق / ١٧٧٩ م، شیخ رأسالخیمه خود را برای دستیابی به جایگاهی در میان صاحبان قدرت در تنگۀ هرمز آماده کرد و در شرایطی که هر شیخی برای خود ناوگانی تدارک میدید، به توسعۀ ناوگان دریایی رأسالخیمه پرداخت. در این زمان، قواسم رأسالخیمه که انحصارطلبیهای انگلیسیها در خلیج فارس را مانع آزادی تجارت محلی میدیدند، برای سیرکردن شکم خود دست به حمله و غارت کشتیهای تجاری در خلیج فارس زدند (نک : بلگریو، ٦٩، ٧٣، ٧٤-٧٥؛ بونداروفسکی، ٦١؛ نوربخش، ١٦٦). ازاینرو، در سالهای نیمۀ نخست سدۀ ١٣ ق / ١٩ م، در منابع و اسناد انگلیسی از قواسم با عنوان دزدان دریایی، و از رأسالخیمه با عنوان مرکز دزدان دریایی در خلیج فارس یاد شده است (اقتداری، «پیوستها»، ٣٣٧- ٣٣٨).
در اوایل سدۀ ١٣ ق، حکام آلسعود به بهانۀ ترویج وهابیت، قصد آن داشتند تا امارت مسقط و دیگر امارات شبهجزیرۀ عربستان را به تابعیت خود درآورند؛ ازاینرو دست به حملاتی به قلمرو امیر مسقط زدند (سدیدالسلطنه، ٩٩-١٠٠). در این منـازعات میان حکام وهابیمذهب نجد و اباضیهای مسقط، قواسم و ازآنمیان شیخ رأسالخیمه جانب حکام نجد را گرفتند و بهظاهر تابعیت آنان را پذیرفتند (نک : فیلبی، ١٠٢-١١١).
در ١٢٢٤ ق / ١٨٠٩ م، در پی حملۀ قواسم به کشتی بریتانیایی مینروا، نیروهای بریتانیایی به بهانۀ سرکوب دزدان دریایی، رأسالخیمه را محاصره و گلولهباران کردند (ویلسن، ٢٠٢-٢٠٥)، اما در سرکوب قواسم به نتیجۀ قطعی نرسیدند، تا آنکه در ١٢٣٤ ق / ١٨١٩ م، بار دیگر متوجه رأسالخیمه شدند و ناوگان دریایی بریتانیا، بندر رأسالخیمه را زیر آتش توپخانه گرفت. در این گلولهباران، قلعۀ رأسالخیمه و خانههای مسکونی آن ویران شد و از شهر جز چند بنای سنگی دیگر چیزی برجا نماند (ایچیسین، XI / ١٩٨, ٢٤٠-٢٤٤؛ قلعجی، ٦٧٣؛ بلگریو، ٢٣٠). در این حمله، رأسالخیمه بسیاری از استحکامات دفاعی خود را از دست داد (صباح، ٢٥؛ لاریمر، I(١) / ٦٦٦-٦٦٨؛ مارلو، ١٣)، و ازآنپس دیگر اهمیت خود را بازنیافت و با تقویت شیخنشینهای ابوظبی، دبی و شارجه در حاشیه قرار گرفت. با ازدسترفتن پایگاه عملیاتی قواسم، دولت بریتانیا در ١٢٣٥ ق / ١٨٢٠ م، قراردادی را با شیوخ قواسم به امضا رساند که به موجب آن، قواسم و دیگر قبیلههای مسندم، بهجز شیحوح، تحتالحمایۀ بریتانیا شدند. با امضای این قرارداد، جریان تحول جغرافیای سیاسی شبهجزیرۀ مسندم از حالت نامعین و متداخل قبیلههای جداگانۀ دزدان دریایی به حکومتهای مستقل از یکدیگر و وابسته به بریتانیا، وارد مرحلۀ رسمی شد و قلمرو شیوخ امضاکنندۀ قرارداد به «امارات متصالحه» موسوم شد (مجتهدزاده، کشورها، ١٦٠، ١٦٥).
بهتدریج جایگاه رأسالخیمه به رتبۀ چهارم شیخنشینهای سواحل متصالح تنزل کرد. رأسالخیمه تا ١٩٢١ م / ١٣٠٠ ش، تابع شیخ شارجه بود. سلطان بن صقر شیخ شارجه در هنگام مرگ، نمایندگانی را بر دیبال، کلبه، خور فکان و رأسالخیمه گسیل داشت و آنان را به تابعیت شارجه فراخواند (همو، امنیت ... ، ٢١٤). با مرگ سلطان در ١٨٦٦ م، رأسالخیمه به شیخ حمید بن عبدالله، برادرزادۀ سلطان سپرده شد (لاریمر، I(١) / ٧٥٩). پس از درگذشت شیخ حمید، در ١٨٦٨ م، شیخ سلیم بن سلطان با حمایت مستقیـم کلنل پلی ــ نمایندۀ سیـاسی انگلستـان در بوشهر ــ بـه حکومت رأسالخیمه گماشته، و مدعی استقلال این بندر از شارجه شد (همانجا؛ مجتهدزاده، خلیج فارس ... ، ٣٧١). در سالهای ١٨٦٦- ١٨٩٢ م، رأسالخیمه شاهد منازعه میان خاندان حاکم بود (لاریمر، I(١) / ٧٣١).
شیخ سلیم در ١٣٠٩ ق / ١٨٩٢ م، معاهدۀ انحصاریای را که به موجب آن رأسالخیمه تحتالحمایگی کامل خود به انگلیس را به رسمیت میشناخت، به امضا رساند. اما با مرگ سلیم در ١٣١٨ ق / ١٩٠٠ م، چون وی جانشینی نداشت، رأسالخیمه بار دیگر ضمیمۀ شارجه شد و صقر بن خالد پسر حاکم شارجه از طرف پدر به حکومت رأسالخیمه منصوب شد (زهلان، ١٠١؛ امیراحمدی، ٨٤).
در سال ١٣٣٢ ق / ١٩١٤ م، خالد بـن احمـد ــ شیـخ شارجـه ــ رأسالخیمه را به محمد بن سلیم سپرد. محمد در ١٣٣٧ ق / ١٩١٩ م، از سوی فرزند خود شیخ سلطان بن سلیم برکنار شد. سلطان در ١٩٢١ م از شارجه اعلان استقلال کرد و این کار را به تأیید نمایندۀ سیاسی انگلستان رساند. سیاستهای سلطان بن سلیم با سیاستهای منطقهای بریتانیا همسویی چندانی نداشت؛ ازاینرو، در دوران حکومت خود با مشکلات بسیاری روبهرو شد. منابع انگلیسی از او به عنوان حاکمی ظالم و غیرمردمی یاد کردهاند (زهلان، ١٠٢). وی در ١٩٤٥ م / ١٣٢٤ ش، امتیاز کشف و استخراج نفت رأسالخیمه را به بریتانیا واگذار کرد، اما تا مدتها عملیات اکتشاف نفت در رأسالخیمه به نتیجه نرسید. بااینحال ازآنجاییکه حقالامتیاز نفت را میان اعضای خاندان حاکم تقسیم نکرد، مورد خشم اطرافیان، ازجمله بنیمحمد قرار گرفت (همانجا؛ قس: آنتونی، ١٩٣-١٩٤). سرانجام وی در ١٩٤٨ م / ١٣٢٧ ش به دست شیخ صقر ابن محمد که مورد حمایت بریتانیاییها بود، برکنار شد. ازاینپس، شیوخ رأسالخیمه که شاهد رشد روزافزون دبی و ابوظبی بودند، سیاستِ همراهی با بریتانیا را در پیش گرفتند؛ اگرچه در برخی موارد اختلافاتی میان دو طرف وجود داشت (همانجا).
با کشف نفت در سواحل متصالحه، اختلافات مرزی میان شیخنشینهای آن بالا گرفت؛ ازاینرو، بریتانیا شخصی به نام واکر را مأمور تعیین مرزهای سیاسی شیخنشینهای سواحل متصالحه کرد. او در سالهای ١٩٥٤-١٩٥٥ م این مهم را به انجام رساند. بنابر این مرزبندی رأسالخیمه به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم شد (مجتهدزاده، کشورها، ١٦٢؛ مارلو، ١٩٧).
در دهۀ ١٩٦٠ م / ١٣٤٠ ش، رأسالخیمه حدود ١٥هزار تن جمعیت داشت که شمار قابل توجهی از آنان ایرانیتبار و فارسیزبان بودند. در این دوره، اقتصاد رأسالخیمه متکی به آب شیرین چاهها و چشمهها، نیز کشتزارها و باغهای میوه بود (اقتداری، خلیج فارس، ١٦٣). در دورۀ پُرتنش ١٩٦٨-١٩٧١ م، که به شکلگیری امارات متحدۀ عربی منجر شد، شیخ صقر در مذاکرات شیوخ سواحل متصالح مشارکت داشت و همواره نگران برترییافتن بنییاس بر شیوخ قاسمی بود (پترسن، ٢٠٩).
با تأسیس امارات متحدۀ عربی در ١٩٧١ م / ١٣٥٠ ش، رأسالخیمه در ابتدا حاضر به پیوستن به این اتحادیه نبود، اما یک سال بعد بهناچار به اتحادیه پیوست (همانجا؛ یاپ، ٦٧).
شورش خواطریها به رهبری سیف بن علی خطیری از جملۀ مسائلی بود که طی سالهای منتهی به تأسیس اتحادیه، صقر را به خود مشغول ساخت، اما سرانجام بر این مشکلات غلبه کرد (مجتهدزاده، خلیج فارس، ٣٧٠). همچنین در ١٩٧٨ م، بر سر باریکۀ شمالی واقع در میان دهکدههای داور و تیمز که رأسالخیمه در آن به تأسیس پالایشگاهی اقدام کرده بود، با عمان منازعهای درگرفت که سریعاً حلوفصل شد (راهنما، ٢٩١).
طی دهۀ ١٩٧٠ م، بیشتر مردم رأسالخیمه به کشاورزی، ماهیگیری و دامداری اشتغال داشتند. در این زمان، محصولات کشاورزی و دامی رأسالخیمه در شیخنشینهای دیگر خریدار داشت. بخش مهمی از این محصولات توسط شیحوح مسندم تولید میشد (مجتهدزاده، شیخنشینها، ١٢٠). روستای دقدقه ــ مهمترین کانـون کشاورزی امـارات متحدۀ عربی ــ در رأسالخیمه واقـع است. در این روستا محصولات متنوع کشاورزی کشت میشود. دقدقه از ١٩٥٦ م، مورد توجه قرار گرفته بود (همو، خلیج فارس، همانجا)، و ازآنپس آلمانها، انگلیسیها و سپس آمریکاییها برای کشاورزی در آنجا سرمایهگذاری کردند. در دهۀ ١٩٧٠ م هجوم کالاهای خارجی و کنارگذاشتن الگوهای سنتی، به زوال موقت کشاورزی در این منطقه منجر شد (آنتونی، ١٩٦).
رأسالخیمه تا دهۀ ١٩٨٠ م / ١٣٦٠ ش، از درآمد حاصل از صادرات نفت بیبهره بود، تاآنکه در این دهه با کشف منابع نفتی در الصالح و الرُوَیض، در نزدیکی جبل دهنا، در شمار شیخنشینهای صادرکنندۀ نفت قرار گرفت. در ١٩٨٩ م، رأسالخیمه با تولید روزانه ١٠٠هزار بشکه نفت، جایگاه سوم در میان شیخنشینهای تولیدکنندۀ نفت در امارات متحدۀ عربی را به دست آورد (هِلد، ٣٣٢-٣٣٥؛ مکلکلن، ٢٠٥-٢٠٧).
از دهۀ ١٩٧٠ م / ١٣٥٠ ش، با ایجاد نهادهای مدنی جدید، شیخ رأسالخیمه به امور بهداشت و فرهنگ و توسعۀ زیرساختهای فرهنگی توجه نمود (جناب، ٣١٩-٣٢٠)؛ آموزگارانی از مصر، کویت، عراق و لبنان به رأسالخیمه فراخوانده، و به کارهای آموزشی گمارده شدند. درنتیجه، شمار دانشآموزان ازآنپس رو به افزایش نهاد. در این زمان چند مدرسه و بیمارستان به سبک جدید با کمکهای مالی ابوظبی و همچنین با مشارکت مستقیم ایرانیها تأسیس شد (مجتهدزاده، شیخنشینها، ١٢١). در سالهای ١٩٩٠-٢٠٠٥ م، رأسالخیمه رشد اقتصادی چشمگیری به دست آورد. در جزیرۀ الحمرا، جلفار، و رأسالخیمه ساختمانهای تجاری و مسکونی بسیاری ساخته شد و چهرۀ این شیخنشین بهکلی دگرگون گردید (گودی، ١٤).
مآخذ
ابنرزیق، حمید، الشعاع الشائع باللمعان، به کوشش عبدالمنعم عامر، منامه، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
ادریسی، محمد، نزهة المشتاق، پورتسعید، مکتبة الثقافة الدینیه؛
ازکوی عمانی، سرحان، تاریخ عمان، به کوشش عبدالمجید حسیب قیسی، مسقط، ١٩٩٢ م؛
اقبال آشتیانی، عباس، مطالعاتی در باب بحرین و جزایر و سواحل خلیج فارس، تهران، ١٣٢٨ ش؛
اقتداری، احمد، «پیوستها»، تاریخ مسقط ... (نک : هم ، سدیدالسلطنه)؛
همـو، خلیج فارس، تهـران، ١٣٥٦ ش؛
امیراحمدی، هـوشنگ، جزایر خـرد ـ سیاستهای کلان، تهـران، ١٣٧٨ ش؛
بلگریو، چارلز، ساحل دزدان دریایی یـا سفرنامۀ دریایی لاخ به خلیج فارس، ترجمۀ حسین ذوالقدر، تهران، ١٣٦٩ ش؛
بونداروفسکی، گریگوری، برتریجویان و امپریالیستها در خلیج فارس، ترجمۀ ش. م. زمانزاده، تهران، ١٣٦١ ش؛
جناب، محمدعلی، خلیج فارس، آشنایی با امارات آن، تهران، ١٣٤٩ ش؛
راهنمای منطقه و کشورهای حوزۀ خلیج فارس، تهران، ١٣٨٣ ش؛
سدیدالسلطنه، محمدعلی، تاریخ مسقط و عمان، بحرین و قطر و روابط آنها با ایران، به کوشش احمد اقتداری، تهران، ١٣٧٠ ش؛
سیابی، سالم، عمان عبر التاریخ، مسقط، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٦ م؛
صباح، سالم جبیر، امارات خلیج فارس و مسئلۀ نفت، ترجمۀ علی بیگدلی، تهران، ١٣٦٨ ش؛
عاشور، سعید عبدالفتاح، تاریخ اهل عمان، قاهره، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
فرامرزی، احمد، کریم خان زند و خلیج فارس، به کوشش حسن فرامرزی، تهران، ١٣٤٦ ش؛
فلور، ویلم، جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران (هلندیان در جزیرۀ خارک، خلیج فارس در عصر کریم خان زند)، ترجمۀ ابوالقاسم سری، تهران، ١٣٧١ ش؛
قلعجی، قدری، الخلیج العربی، بیروت، دار الکاتب العربی؛
مجتهدزاده، پیروز، امنیت و مسائل سرزمینی در خلیج فارس، تهران، ١٣٨٠ ش؛
همو، خلیج فارس، کشورها و مرزها، تهران، ١٣٧٩ ش؛
همو، شیخنشینهای خلیج فارس، تهران، ١٣٤٩ ش؛
همو، کشورها و مرزها در منطقۀ ژئوپلیتیک خلیج فارس، به کوشش حمیدرضا ملکمحمدی نوری، تهران، ١٣٧٢ ش؛
مدنی، احمد، محاکمۀ خلیج فارسنویسان، تهران، ١٣٥٧ ش؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، لیدن، ١٩٠٦ م؛
نبراوی، فتحیه و محمد نصر مهنا، الخلیج [ الفارسی]، اسکندریه، ١٩٨٨ م؛
نوربخش، حسین، جزیرۀ قشم و خلیج فارس، تهران، ١٣٦٩ ش؛
وثوقی، محمدباقر، تاریخ خلیج فارس و ممالک همجوار، تهران، ١٣٨٤ ش؛
نیز:
Abu Hakima, A. M., History of Eastern Arabia, ١٧٥٠-١٨٠٠, Beirut, ١٩٦٥;
Aitchison, C. U., A Collection of Treaties, Engagements and Sanadas Relating to India and Neighbouring Countries, Delhi, ١٩٨٣;
Anthony, J. D., Arab States of the Lower Gulf: People, Politics, Petroleum, Washington, ١٩٧٥;
Britannica, micropædia, ١٩٨٩;
EI٢;
Goudie, A. S. et al., «Coastal Change in Ras Al Khaimah (United Arab Emirates): A Cartographic Analysis», The Geographical Journal, ٢٠٠٠, vol. CLXVI, no. ١;
Hay, R., The Persian Gulf States, Washington, ١٩٥٩;
Held, C. C., Middle East Patterns, Boulder etc., ١٩٩٤;
Lockhart, L., Nadir Shah, London, ١٩٣٨;
Lorimer, J. G., Gazetteer of the Persian Gulf, ’Omān and Central Arabia, Calcutta, ١٩١٥;
Marlowe, J., The Persian Gulf in the Twentieth Century, London, ١٩٦٢;
McLachlan, K., «Oil in the Persian Gulf Area», The Persian Gulf States, ed. A. G. Cottrell et al., Baltimore / London, ١٩٨٠;
Peterson, J. E., «The Future of Federalism in the United Arab Emirates», Crosscurrents in the Gulf, ed. id. and H. R. Sindelar III, London / New York, ١٩٨٨;
Philby, J., Saʿudi Arabia, Beirut, ١٩٦٨;
«Ras Al Khaimah», Government, www.government.ae / en / about-the-uae / the-seven-emirates / ras-al-khaimah;
Wilson, A. T., The Persian Gulf, London, ١٩٥٤;
Yapp, M., «The Nineteenth and Twentieth Centuries», The Persian Gulf States, ed. A. J. Cottrell et al., London, ١٩٨٠;
Zahlan, R. S., The Making of the Modern Gulf States: Kuwait, Bahrain, Qatar, the United Arab Emirates and Oman, London etc., ١٩٨٩.
سلمان قاسمیان