دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٨ - بانیاس
بانیاس
نویسنده (ها) :
مریم صادقی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بانیاس، نام دو شهر ورودی در کشور سوریه.
١. بانیاس
شهرکی در منطقۀ جولان، تابع ناحیۀ مسعده از شهرستان قُنَیره، با ارتفاع ٣٥٠متر از سطح دریا. این شهر در شمال شرقی دشت حوله و در فاصلۀ ٢٥ کیلومتری شمال غربی قنیطه، و ٦٠ کیلومتری جنوب غربی دمشق در درۀ سرسبز کوه حرمون (جبل الشیخ) قرار دارد. سفرههای بازالت فرود آمده از تل احمر در این ناحیه صخرههای بازالتی فراوانی را تشکیل داده است. در نزدیکی روستا بر روی تپهای مخروطی شکل و با ارتفاعی حدود ٣٣٠ متر قلعۀ معروف صُبَیبه (یا بانیاس) قرار داشته، و به همین مناسبت، در برخی از منابع از این روستا با نام صبیبه نیز یاد شده است (نک: دباغ، بلادنا...، ١(١)/ ٦٣٣، حاشیه). مرز میان سوریه، لبنان و فلسطین در همین منطقه قرار دارد (نک: المعجم...، ٢/ ٢٢٧؛ بستانی، ٥/ ١٥٩؛ برای عوارض جغرافیایی منطقه، نک: «دائرةالمعارف...»، I/ ١٣٦-١٣٧). نویسندگان قدیم معمولاً در وصف بانیاس، مناظر طبیعی آن و کوه حرمون مطالبی نوشتهاند (نک : مقدسی، ١٦٠؛ ابوالفدا، ٢٧٠-٢٧١؛ دمشقی، ٢٦٧).
نام این شهرک را برگرفته از معبدپان (خدای شبانان و گلهها، نک: گریمان، ٢/ ٦٧٤-٦٧٦؛ لاروس بزرگ) واقع در ارتفاعات منطقه در غاری مشرف بر سرچشمۀ اصلی رود اردن میدانند. در دوران باستان نام آن پانهآس بوده که در عربی به بانیاس تبدیل شده است (قس: بستانی، همانجا، که نام غار را بانیوم میداند). براساس دو روایت غیرمستند نیز شهر توسط بلنیاس حکیم و ابنانواس یونانی ساخته شده است (نک: دمشقی، همانجا).
پیشینه
این شهرک که زمانی یکی از مهمترین شهرهای شام محسوب میشد، به علت قدمت تاریخی و نیز موقعیت جغرافیایی (نزدیکی به دمشق)، همچنین وجود قلعۀ مستحکم صبیبه، پیوسته مورد توجه قدرتهای مختلف سوریایی، یونانی،فنیقی و در دورۀ اسلامی به ویژه عصر جنگهای صلیبی عربها، فرانکها و رومیان بود.
دورۀ پیش از اسلام
اگرچه قدیمترین اشارهای که به این شهر در منابع شده، مربوط به شکست مصریان در بانیون (بانیاس) به دست آنتیوخوس سوم از پادشاهان سلوکی است (در ٢٠٢-٢٠٠قم)، اما با توجه به شرح واقعه و نیز از آنجا سلسلۀ بطلمیوسیان دیونوسی مصر پان را میپرستیدهاند، احتمال میرود که معبد به دست یکی از آنان (احتمالاً بطلمیوس دوم، فیلادلفوس) و در فاصلۀ سدههای ٣ تا ٤قم بنا شده باشد (نک: زیاده، «فلسطین...»، ١٤٥؛ حتی، ١/ ٢٦٥-٢٦٦؛ «راهنما..»، ٨٩؛ «دائرةالمعارف»، I/ ١٣٧). بانیاس در دوران یکی از بطالسه (سل ٨٠-٤٥قم) توسعه یافت و در ٢٠ قم زمینهای پیرامون معبد به اقطاع هردوس کبیر درآمد. با مرگ هردوس، فرزندش فیلیپ (سل ٤قم-٣٤م) بانیون را بازسازی کرد و آن را قیصریۀ فیلیپ (قیصریۀ پانهآس) نامید. بر بروی سکههای ضرب شده در این دوره نام فیلیپ ــ به عنوان بانی شهر ــ و تصویری از معبد آوگوستینوس (معبد هرودی در نزدیکی غارپان) حک شده است (همان، I/ ١٣٨؛ دباغ، بلادنا، ١(١)/ ٦٣٣؛ نیز نک: اسمیت، ٣٠٦).
این شهر در دوران آگریپای دوم (د ٩٣م) آخرین پادشاه هرودی در ٦١م مجدداً توسعه یافت و به احترام امپراتور نرون، نرونیاس نام گرفت («دائرةالمعارف»، همانجا؛ دباغ، همان، ١(١)/ ٦٣٤). با مرگ آگریپا، بانیاس زیر سلطۀ رومیها درآمد و در سدۀ اول میلادی مرکز اسقفنشین شرقی شد و در سدۀ ٤م به عنوان جزئی از فلسطین شمالی و اسقفنشین فنیقیه درآمد (نک: «دائرةالمعارف»، بستانی، همانجاها؛ زیاده، همان، ٢١٠-٢١١).
از بانیاس در عهد جدید دوبار به صورت قیصریۀ فیلپوس (متیٰ، ١٣:١٦؛ مرقس، ٢٧:٨) یاد شده، اما در عهد عتیق هیچ اشارهای به این شهر نشده است (نک: جودائیکا، IV/ ١٦٢؛ «راهنما»، ٢٨).
دورۀ اسلامی
بانیاس در ١٥ق/ ٦٣٦م همراه با دیگر بخشهای شام و به دست ابوعبیدۀ جراح فتح شد و به سبب برخورداری از آب و هوای خوب و زمینهای حاصلخیز مورد توجه مسلمانان قرار گرفت و به روزگار هشام بن عبدالملک گروههای بسیاری از عربها بهخصوص از قبیلۀ قیس عیلان به آنجا مهاجرت کردند. بافت عمومی شهر را مردمی از قیس، بنی مُرّه و نیز جماعتی از یمنیان تشکیل میداد (نک: یعقوبی، ٣٢٥-٣٢٦؛دباغ، القبائل،...، ١٨٩، ١٩١؛ بستانی، همانجا).
در اواخر سدۀ ٣ق/ ٩م بانیاس اصلیترین شهر منطقۀ جولان بود (نک: یعقوبی، ٣٢٦). مهمترین ویژگی وجود قلعۀ مستحکم صبیبه در نزدیکی آن است. این قلعه که به دست فاطمیان ساخته شد، بزرگترین قلعۀ فلسطین شمالی است (ابوالفدا، ٢٤٩؛ ابنفضلالله، ٢٢٨؛ بستانی، همانجا؛ برای ساختمان و نقشۀ قلعه، نک: سمیل، ٣٢٢-٣٢٣، ٣٥٣). در ٤٦٨ق/ ١٠٧٦م قلعۀ بانیاس و یافا وجه المصالحه با اتسز سلجوقی ــ که دمشق را فتح کرده بود ــ قرار گرفت و در مقابلِ ترکِ دمشق به او واگذار شد. اتسز پس از ورود به بانیاس، به نام خلیفۀ عباسی خطبه خواند و به این ترتیب، به حکومت فاطمیان مصر بر قلعه پایان داد (نک: ابن اثیر، ١٠/ ٩٩-١٠٠؛ ابن خلدون، ٥/ ٦).
براساس منابع تاریخی طی سالهای ٥٠٥، ٥٠٦ و ٥١٨ق بارها از بانیاس به عنوان پایگاه مسلمانان برای یاری رساندن به اهالی مصور ــ که در دورۀ جنگهای صلیبی مورد تعدی صلیبیان قرار داشتند ــ استفاده شد (ابن قلانسی، ١٧٨، ١٨٢، ٢١١؛ این اثیر، ١٠/ ٤٨٩، ٦٢١). در ٥٢٠ق/ ١١٢٦م طغتکین، اتابک دمشق بانیاس
را به بهرام رهبر اسماعیلیان واگذار کرد؛ از آن پس بانیاس تبدیل به پایگاهی برای ایجاد وحشت در بین مخالفان شد (نک: ابنقلانسی، ٢١٥، ٢٢١-٢٢٤؛ ابناثیر، ١٠/ ٦٣٢-٦٣٣، ٦٥٦-٦٥٧؛ هاجسن، ٢١٢-٢١٥؛ رانسیمان، II/ ١٧٩-١٨٠؛ الیسیف، I/ ٢٧٢).
در نیمۀ نخست سدۀ ٦ق/ ١٢م بانیاس به اقطاع رینرِبروسی درآمد و تا سالها از آن به عنوان پایگاه فرانکها برای حمله به مسلمانان استفاده میشد، تا آنکه در ٥٢٧ق/ ١١١٣م اسماعیل بن بوری با استفاده از غیبت رینر آن را از تصرف فرانکها خارج کرد (بستانی، ٥/ ١٦٠؛ ابن قلانسی، ٢٢٤-٢٢٥؛ ابن عدیم، بغیة...، ٤/ ١٦٣٠؛ رانسیمان، II/ ١٩٢)؛ اما در ٥٣٤ق/ ١١٤٠م انر و وزیر مجیرالدین ابق در مقابل زنگی بن آقسنقر با فرانکها مصالحه کرد و با کمک ریموند بانیاس را به محاصره درآورد و پس از تسخیر به رینر بازگرداند. از آن پس بانیاس مرکز اسقفنشین لاتین شد و تحت سرپرستی رئیس اساقفۀ صور درآمد (نک: ابنقلانسی، ٢٧٢-٢٧٣؛ ابن اثیر، ١١/ ٧٣-٧٤؛ ابن عدیم، زبدة...، ٢/ ٢٧٣-٢٧٤؛ رانسیمان، II/ ٢٢٧-٢٢٨؛ قس: ابن خلدون، ٥/ ١٨٣، که از بانیاس با نام قاشاش یاد کرده است). از آن زمان تا هنگام فتح بانیاس توسط نورالدین زنگی در ٥٥٩ق جز شبیخونهای پراکندۀ دو طرفِ مخاصمه عملیات مهمی رخ نداد و از تلاشهایی نیز که برای آزادی شهر به عمل میآمد، نتیجهای حاصل نشد (نک: ابن قلانسی، ٣١٧، ٣٢٠، ٣٣٧؛ رانسیمان، II/ ٣٣٦-٣٤٠).
در ٥٥٩ق/ ١١٦٤م نورالدین با استفاده از غیبت همفریِ تورونی شهر و قلعۀ آن را فتح کرد (نک: ابن عدیم، همان، ٢/ ٣٢١-٣٢٢؛ این قاضی شهبه، ١٥٠؛ ابن خلدون، ٥/ ٢٨٩؛ رانسیمان، II/ ٣٧٠-٣٧١) و در ٥٧٥ق/ ١١٧٩م صلاحالدین ایوبی برای مقابله با عملیات فرانکها که اقدام به ساخت قلعه بیت یعقوب در نزدیکی بانیاس کرده بودند، بانیاس را قرارگاه عملیات خود ساخت و از این پایگاه ضربات سختی به آنان وارد آورد (نک: ابن اثیر، ١١/ ٤٥٥؛ ذهبی، ٤/ ٢٢١-٢٢٢؛ ابن خلدون، ٥/ ٣٤٣؛ رانسیمان، II/ ٤١٩-٤٢٠؛ سمیل، ٢٧٣-٢٧٤). از این تاریخ بانیاس به عنوان مرز میان مسلمانان و مسیحیان در اختیار ایوبیان قرار گرفت. با این حال، پیوسته مورد طمع و دستاندازی مسیحیان بود (نک: ابن اثیر، ١٢/ ٣١٢؛ مصطفی، ٤١٩؛ رانسیمان، III/ ١٩٣)، از این رو، در ٦١٦ق/ ١٢١٩م ملک معظم برای اینکه راه تجاوز و بهرهبری مسیحیان را سدکند، دستور به ویرانی دژهای منطقه از جمله قلعۀ بانیاس داد (مصطفی، ٤٢٠؛ دباغ، بلادنا، ٦(٢)/ ٨٠؛ نیز نک: رانسیمان، III/ ١٥٨). دردوران امارات عزیز عثمان (د٦٣١ق/ ١٢٣٤م) برادر ملک معظم و فرزندش ملک سعید، همچنین در دوران حکومت بیبرس (٦٥٨-٦٧٦ق/ ١٢٦٠-١٢٧٧م) بانیاس بازسازی شد و به سرعت توسعه یافت (EI١).
در دورۀ عثمانی بانیاس به همراه دیگر بخشهای شام برای مدت کوتاهی (در دورۀ امیر فخرالدین معنی از امیران دروزی آل معن) مستقل از حکومت مرکزی اداره میشد (نک: هشی، ١٣٠) و عاقبت در ١١٧٥ق/ ١٧٦١م قلعۀ آن توسط عثمان پاشا ویران گردید (بریک، ٨٢).
بانیاس پس از تجزیۀ دولت عثمانی به صورت شهرکی مرزی میان سوریه، فلسطین و لبنان (جزو کشور سوریه) درآمد. با شروع تجاوز اسرائیل به سرزمینهای عربی مجاور خود، بانیاس به محور استراتژیک مبارزات عربها بر ضداسرائیل تبدیل شد (نک: عارف، ٢/ ٣٤٢-٣٤٣، جم ) و سرانجام، در ١٨ تیر ١٣٤٦ش/ ٩ژوئیه ١٩٦٧م طی جنگهای شش روزه به همراه بخشهای دیگر بلندیهای جولان به اشغال اسرائیل درآمد (هیکل، ٢٦٢؛ نیز نک: الکتاب السنوی...، ٦٢٨ کارمن، ١٢٤). براساس آخرین آمار قبل از اشغال، بانیاس ١٢٥‘١ نفر جمعیت داشت که عموماً به کشاورزی اشتغال داشتند؛ افزون بر آن، دامپروری (پرورش گاو و میش) و صنایع جانبی (روغنگیری و تهیۀ آرد و حبوبات) از دیگر مشاغل رایج در میان اهالی بود (المعجم، ٢/ ٢٢٧-٢٢٨).
در میان منابع، گاه از بانیاس به صورت بُلُنیاس نیز یاد شده است، اما باید توجه داشت که بلنیاس غیر از این بانیاس، و در حقیقت نام اصلی بندر بانیاس در شهرستان طرطوس است (نک: بخش ٢ همین مقاله).
رود بانیاس شرقیترین سرچشمه، و یکی از ٣ سرچشمۀ مهم رود اردن است (دباغ، همان، ١(١)/ ٦٣). چشمۀ بانیاس از زیر غاری آهکی در میان صخرههای بازالتی در نزدیکی شهر بانیاس میجوشد و پس از طی یک کیلومتر در خاک سوریه به نهر حاصبانی میپیوندد (خمار، ١٣-١٤؛ نحال، ٤٢؛ دباغ همان ١(١)/ ٦٣-٦٤). در ١٩٥٣م اسرائیل با انتقال آب رود بانیاس و خشکاندن دریاچۀ حوله از این آب برای آبیاری مناطق شرقی دریاچه استفاده کرد و مازاد آب را برای ذخیرهسازی به دریاچۀ طبریه انتقال داد (نک: نحال، ٧٠) و در ١٩٥٤م با احداث کانال، آبِ بانیاس را به همراه چند نهر دیگر برای آبیاری نقب ذخیره کرد (الکسان، ١١٩-١٢٠). با اشغال بلندیهای جولان در ١٩٦٧م سرچشمههای رود اردن از جمله بانیاس به اشغال اسرائیل درآمد (نک: برغوثی، ٨٣؛ سمان، ٢٤، ٥٧؛ الکسان، ١٢٠).
مشرف بر سرچشمۀ رود بانیاس معبد کهن پان توسط یونانیان برای حفاظت از چشمه ساخته شده است که محرابهای حفر شده در دل صخرهها، با تاج و سر ستون و نقوش باستانی و کتیبۀ قدیمی آن از آثار باستانی کشور سوریه محسوب میشود. تمثالی از پان بر دهانۀ غار وجود دارد. همچنین تمثال مرمرین آوگوستینوس و نیز نیمه تنۀ برنزی هردوس بر روی چرخ دندانهدار (که هماکنون در موزۀ ملی دمشق نگهداری میشود) و بقایای دژهای صلیبی و قنات آب شهر از جملۀ آثار باستانی و دیدنی شهر بانیاس است (نک: بستانی، ٥/ ١٥٩؛ دباغ، همان، ١(١)/ ٦٤؛ المعجم، ٢/ ٢٢٨؛ نیز «دائرةالمعارف»، I/ ١٤٠-١٤٣).
٢. بانیاس (بُلُنیاس)
شهر و بندری کوچک بر ساحل دریای مدیترانه در شهرستان طرطوس سوریه با ارتفاع ١٠ متر از سطح دریا که در فاصلۀ ٣٨ کیلومتری شمال طرطوس، و ٥٢ کیلومتری جنوب لاذقیه قرار گرفته است و بر اساس سرشماری ١٣٦٠ش/ ١٩٨١م دارای ٥٠٦‘١٩ نفر جمعیت بوده است (نک: المعجم، ٢/ ٢٢٦). بانیاس بر روی خلیجی کوچک که از جابهجایی لایههای گسلی به وجود آمده، واقع شده است، به گونهای که قسمتهای شمالی بر روی رسوبات دورانهای متأخر بنا شدهاند (همانجا). نام اصلی شهر ابتدا بالانیا، و پس از آن بلنیاس (به معنای حمامات) بوده که با گذشت ایام به صورت بانیاس درآمده (نک: همانجا)، و همین امر باعث بروز پارهای اشتباهات در ضبط حوادث تاریخی مربوط به این دو شهر شده است. یاقوت این شهر را منسوب به بلنیاس حکیم میداند (١/ ٧٢٩). از این شهر در منابع با عنوانهای دیگری همچون فالینی (در دورۀصلیبی، نک: المعجم، همانجا)، بلانیه و بلانه (ابن عدیم، زبدة، ٢/ ١٣٠) نیز یاد شده است. شهر بانیاس دارای اصلی کنعانی است و تابع کشور ارواد (ارادوس) بوده که در دوران تسلط یونانیها و رومیها توسعه یافته، و مرز شمالی فنیقیۀ ساحلی را تشکیل میداده است (نک: دمشقی، ٢٧٧؛ زیاده، «المراکز...»، ٣٠٣؛ المعجم، همانجا).
در دورۀ فتوحات اسلامی، بانیاس به دست عبادة بن صامت از جانب ابوعبیدۀ جراح فتح شد و همو موظف به پاسداری از مرزهای آبی گردید (بلاذری، ١٨٢؛ ابن اثیر، ٢/ ٤٩٣). در دوران حکومت معاویه بر شام ــ از زمان خلافت عمر ــ اهتمام خاصی به شهرهای ساحلی ازجمله بانیاس شد و علاوه بر ساخت قلعههای متعدد و مهاجرت اجباری ساکنان آن، عثمان نیز برای تشویق سکنای مهاجران عرب امر به اقطاع بخشیدن زمینهای بانیاس کرد (همانجاها؛ خماش، «الادارة...»، ٤١٦) و به دنبال سیاست الحاق هر بخشی داخلی به یک بخش ساحلی به منظور بالا بردن توان اقتصادی ـ نظامی بخشهای داخلی و حمایت از شهرهای ساحلی در مقابل حملۀ بیزانطیها (نک: همان، ٤١٥؛ همو، «الاجناد...»، ٢٨٦) بانیاس تابع اردوگاه حمص شد (نک: ابن خردادبه، ٧٦؛ مقدسی، ١٥٤). با این حال، بانیاس پیوسته مورد توجه رومیان بود و عاقبت در ٣٧٥ق/ ٩٨٥م به اشغال باسیلیوس دوم امپراتور روم و جانشین یوحنا درآمد (نک: انطاکی، ٢٠٤-٢٠٥). در ٣٩١ق/ ١٠٠١م باسیلیوس که امید دستیابی به سرزمینهای بیشتر را از دست داد، با عقد پیمان آتشبس با فاطمیان، مرز میان دو امپراتوری را از میان بانیاس و تُرتُسا (طرطوس) تا ارتش در جنوب قیصریه و شیزر پذیرفت (رانسیمان،I/ ٣٣).
در طول جنگهای صلیبی، تاریخ بانیاس با قلعه و دژ مشهور مرقب ــ که بر روی تپهای صخرهای به ارتفاع ٥٠٠ متر در جنوب شرقی و مشرف بر شهر واقع شده بود ــ پیوند خورده است. در ٤٩٢ق/ ١٠٩٩م سواران معبد به فرماندهی بوهموند و دیمبرت (اسقف اعظم پیزا) در انتظار پیوستن بُدوئن و سپاهیانش در بانیاس (بولونیاس) اقامت کردند، اما ساکنان بانیاس که در این هنگام از عیسویان یونانی بودند و خود را از رعایای امپراتوری میشمردند، از کمک و مساعدت و ایشان خودداری کردند و آنها ناچار به خروج از بانیاس شدند و در همین هنگام مورد هجوم مسلمانان که به تازگی ترتسا را به تصرف خویش درآورده بودند، قرار گرفتند (رانسیمان، I/ ٣٠٢-٣٠٣). به نظر میرسد که به دنبال این ماجرا بانیاس نیز به تصرف مسلمانان درآمد، زیرا در ٥٠٣ق/ ١١٠٩م تانکرد نایب الحکومۀ انطاکیه هنگامی که پس از اشغال طرابلس به بانیاس هجوم میبرد، شهر را پس از محاصره، از دست فخرالملک ابن عمار خارج ساخت و قلمرو فرانکها را گسترش داد (ابن اثیر، ١٠/ ٤٧٦؛ رانسیمان، II/ ٥٤).
در ٥٨٤ق/ ١١٨٨م صلاح الدین ایوبی به کمک نیروهای تازه نفسی که از سنجار گرد آورده بود، بسیاری از دژهای منطقه را فتح کرد، اما احتمالاً به واسطۀ استواری قلعۀ مرقب و یا به سبب خستگی سپاه به دنبال فتوحات و اصرار حاکم سنجار برای بازگشت (نک: ابن واصل، ٢/ ٢٦٨؛ ابن عدیم، زبدة، ٣/ ١٠٦-١٠٧؛ رانسیمان، II/ ٤٧٠)، از تصرف بانسیان منصرف شد. در ٦٠٤ق/ ١٢٠٧م ریموند امیر انطاکیه بانیاس را به سواران مهماننواز (اسبتاریه) بخشید. این سواران با در اختیار داشتن این دژ و تسلط بربانیاس، به شهرهای مختلف یورش میبردند (همو، III/ ٣٤٤)؛ از این رو، در ٦٢٨ق/ ١٢٣١م سپاهیان حلب به مرقب حملهور شدند و حصن بانیاس را خراب، و شهر را غارت کردند (ابن عدیم، همان، ٣/ ٢٠٩-٢١٠). سرانجام، سلطان قلاوون در ٦٨٤ق/ ١٢٨٥م قلعۀ مرقب را فتح کرد (نک: رانسیمان، III/ ٣٤٤, ٣٩١-٣٩٢, ٣٩٥-٣٩٦) و از این زمان بانیاس به تصرف ممالیک درآمد (نک: قلقشندی، ١٤/ ٤٤٣).
بریک دمشقی در سدۀ ١٢ق/ ١٨م بانیاس را از مطرانهای دوازدهگانۀ کرسی انطاکی میشمرد (ص ٤٢). در دورۀ عثمانی تا قبل از عهد حمیدی بانیاس به عنوان یکی از شهرهای لاذقیه تابع طرابلس بود؛ در زمان مدحت پاشا در ١٢٩٦ق/ ١٨٧٩م به ولایت سوریه ملحق شد و در ١٣٠٥ق/ ١٨٨٨م به دنبال تغییرات اداری تا پایان جنگ جهانی اول به ولایت بیروت پیوست (حکیم، ٦٦-٦٧).
اگر چه بیشتر ساکنان بانیاس از اهل سنت هستند (نک: همو، ٦٨)، اما در قدموس در منطقۀ اداری بانیاس (نک: المعجم، ٢/ ٢٢٦) جمعی از اسماعیلیان سکنیٰ دارند (حکیم، همانجا). محلههای قدیمی بانیاس بر روی دامنۀ تپهای قرار گرفته، و به سمت ساحل در امتداد راه طراطوس ـ لاذقیه گسترش یافته است. ساختمانهای این مسیر بیشتر تجاری است و بخش قابل توجهی از ساکنان در بازار آن اشتغال دارند؛ جمع دیگری از ساکنان نیز در دشتهای مجاور به کشاورزی مشغولند. آب کشاورزی از طریق رود و چاههای منطقه تأمین میشود و محصولات عمدۀ آن سبزیجات، میوههای پاییزه، مرکبات و بادام است. ماهیگیری از دیگر پیشههای رایج منطقه است و شهر دارای بندر صیادی و تفریحی، همچنین باشگاههای فرهنگی و ورزشی است (نک: المعجم، ٢/ ٢٢٦-٢٢٧). در ١٣٣١ش/ ١٩٢٥م احداث خط لولهای از کرکوک به بانیاس با ظرفیت ١٢ میلیون تن در سال برای صدور نفت عراق پایان پذیرفت (شوادران، ٢٣٠) و بانیاس به عنوان تنها بندر صادرکنندۀ نفت ساحل مدیترانه اهمیت ویژهای یافت (نک: حمیده، ٢٨٢). با این حال، این وضع چندان دوام نیافت و با گسترش جنگ عراق و ایران صدور نفت عراق از طریق بانیاس قطع شد و تأسیسات شهر بهصورت متروکه درآمد، لیکن اکنون بازسازی آن آغاز شده است.
مآخذ
ابناثیر، الکامل؛
ابنخردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٦ق؛
ابن خلدون، العبر، به کوشش خلیل شحاده و سهیل زکار، بیروت، ١٤١٧ق/ ١٩٩٦م؛
ابن عدیم، عمر، بغیة الطلب، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٨م؛
همو، زبدة الحلب من تاریخ حلب، به کوشش سامی دهان، دمشق، ١٣٧٠ق/ ١٩٥١م؛
ابن فضل الله عمری، احمد، التعریف بالمصطلح الشریف، به کوشش محمد حسین شمسالدین، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
ابن قاضی شهبه، محمد، الکواکب الدرایة، به کوشش محمود زاید، بیروت ١٩٧١م؛
ابن قلانسی، حمزه، ذیل تاریخ دمشق، به کوشش آمدرز، بیروت، ١٩٧١م؛
ابن قلانسی، حمزه، ذیل تاریخ دمشق، به کوشش آمدرز، بیروت، ١٩٠٨م؛
ابن واصل، محمد، مفرج الکروب، به کوشش جمالالدین شیال، قاهره، ١٣٧٧ق/ ١٩٥٧م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛
الکسان، جان، «الثروة الماثیة»، الوحدة، ١٤١١ق/ ١٩٩١م، شم ٧٦؛
انطاکی، یحییٰ، تاریخ، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، طرابلس، ١٩٩٠م؛
برغوثی، بشیر شریف، المطامع الاسرائلیة فی میاه فلسطین و الدول العربیة المجاورة، عمان، دارالجلیل للنسر؛
بریک دمشقی، میخائیل، تاریخ الشام، به کوشش احمد غسان سبانو، دمشق، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛
بستانی، بطرس، دائرةالمعارف، بیروت، دارامعرفه؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش عبدالله انیس طباع و عمر انیس طباع، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛
حتی، فیلیپ، تاریخ سوریة و لبنان و فلسطین، ترجمۀ جورج حداد و عبدالکریم رافق، بیروت، دارالثقافه؛
حکیم، یوسف، سوریة و العهد العثمانی، بیروت، ١٩٨٠م؛
حمیده، عبدالرحمان، جغرافیة الوطن العربی، بیروت ادمشق، ١٤١٠ق/ ١٩٩٠م؛
خمار، قسطنطین، موسوعة فلسطین الجغرافیة، بیروت، ١٩٦٩م؛
خماش، نجده، «الجناد و ادارتها». المؤتمر الدولی الرابع لتاریخ بلاد الشام، عمان، ١٩٨٩م، ج ١؛
همو، «الادارة و نظام الضرائب فی الشام فی عصر الراشدین»، همان، ١٩٨٧م، ج ٢؛
دباغ، مصطفیٰ مراد، بلادنا فلسطین، عمان ازرقا، ١٣٩٤ق/ ١٩٧٤م؛
همو، القبائل العربیة و سلائلها فی بلادنا فلسطین، بیروت، ١٩٨٦م؛
دمشقی، محمد، نخبةالدهر، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
ذهبی، محمد، العبر، به کوشش صلاحالدین منجد، کویت، ١٩٨٤م؛
زیاده، نقولا، «فلسطین من الاسکندر الی الفتح العربی الاسلامی»، موسوعۀ خاص، ج ٢؛
همو «المراکز الاداریة و العسکریة فی بلاد الشام فی العصر الاموی». المؤتمر الدولی الرابع لتاریخ بلاد الشام، عمان، ١٩٨٩م، ج ١؛
سمان، نبیل، المیاه و سلام الشرق الاوسط؛
سمیل، ر.س.، فنالحرب عند الصلیبیین، ترجمۀ محمد ولید جلاد، دمشق، ١٩٨٥م؛
شوادران، بنجامین، خاورمیانه، نفت و قدرتهای بزرگ، ترجمۀ عبدالحسین شریفیان، تهران، ١٣٥٢ش؛
عارف، عارف، النکبة، صیدا/ بیروت، المکتبة العصریه؛
عهد جدید؛
قلقشندی، احمد، صبح العشیٰ، به کوشش محمدحسین شمسالدین، قاهره، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛
الکتاب السنوی للقضیة الفلسطینیة لعام ١٩٦٧، بیروت، ١٩٦٩م؛
گریمال، پیر، فرهنگ اساطیر یونان و رم، ترجمۀ احمد بهمنش، تهران، انتشارات دانشگاه تهران؛
مصطفیٰ، شاکر، «فلسطین مابین العدین الفاطمی و الایوبی»، موسوعۀ خاص، ج ٢؛
المعجم الجغرافی، به کوشش مصطفیٰ طلاس، دمشق، ١٩٩٢م؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛
نحال، محمدسلامه، جغرافیة فلسطین، بیروت، دارالعلم للملایین، هاجسن، گ. س.، فرقۀ اسماعیلیه، ترجمۀ فریدون بدرهای، تبریز، کتابفروشی تهران؛
هشی، سلیم حسن، فی الاسماعیلیین و الدوز، بیروت ١٩٨٥م؛
هیکل، یوسف، فلسطین قبل و بعد، بیروت، ١٩٧١م؛
یاقوت، «البلدان»، همراه الاعلاق النفیسۀ ابنرسته، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛
نیز:
EI١;
Elisséeff, N., Nūr ad-din, Damascus, ١٩٦٧;
Grand Larousse;
Judaica;
Karmon, Y., Israel a Reginal Geography, London etc;
The Middle East Intelligence Hand Book ١٩٤٣-١٩٤٦, Palestine and Transjordan, London, ١٩٨٧;
The New Encyclopedia of Archaeo-logical Excavations in the Holy Land, New York, ١٩٩٣;
Runciman, S., A History of the Crusades, London, ١٩٦٥;
G.A., The Historical Geography of the Holy Land, London, ١٩٧٤.
مریم صادقی