دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٠٢ - اورمیه
اورمیه
نویسنده (ها) :
عنایت الله رضا
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اورْمیه، یا ارومیه، شهرستان و شهری باستانی و مركز استان آذربایجان غربی.
شهرستان اورمیه
این شهرستان با ٠٠٨‘٧٢٥ نفر جمعیت ( سرشماری، ١٣٧٥ش، استان، سی و نه) و با ٨٩٨‘٥ كمـ٢ وسعت ( سرشماری، ١٣٦٥ش، شهرستان، ١) در فاصلۀ °٤٥ و ´٤ تا °٤٦ و ´١٣ طول شرقی و °٣٧ و ´٣٢ تا °٣٦ و ´٣٢ عرض شمالی واقع است. این شهرستان از شمال به شهرستان سلماس، از مشرق به دریاچۀ اورمیه، از جنوب به شهرستان نقده و از مغرب به خاك تركیه محدود است ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها ... ، ١٣/ ٢١؛ فرهنگ جغرافیایی ایران، ٤/ ٢٣٨). شهرستان اورمیه شامل ٥ بخش مركزی، نازلو، انزل، سیلوانه و صومای برادوست، و ٣ شهر اورمیه، قوشچی و نوشین، و مركز آن شهر اورمیه است. این شهرستان دارای ٢٠ دهستان و ٦٩١ آبادی دارای سكنه است (همان، ١٣/ ٢١-٢٢؛ سرشماری، ١٣٧٥ ش، استان، پانزده).
آب و هوای اورمیه در زمستان سرد و در تابستان معتدل است. نواحی مجاور دریاچه دارای آب و هوای ساحلی است. میانگین سالانۀ حداكثر درجۀ حرارت، °٤/ ١٨ و حداقل آن °٧ سانتیگراد، میانگین بارندگی سالانه ٥/ ٣٧٠ میلیمتر و میانگین رطوبت هوا در شبانهروز ٥٠ تا ٧٠٪ است ( راهنمای ... ، ٢٢٤).
شهرستان اورمیه از پوشش گیاهی غنی و مراتع مرغوب برخوردار است. رستنیهای شهرستان شامل پستۀ وحشی، ارس كوهی، فوشك و گیاهان دارویی چون گل گاو زبان، شیرین بیان، آویشن، درمنه، خاكشیر (خاكشی)، بومادران، میخك، آلالۀ وحشی، ریواس و گون كتیراست. این شهرستان زیستگاه پرندگانی چون مرغابی، لك لك، تیهو، كبك، درنا، حواصیل، چكاوك، سارصورتی، داركوب، كاكایی (یاغو)، آبجلیك و لك لك سفید نوك پهن و جانورانی چون گرگ، روباه، شغال، گراز، خرس قهوهای، خرگوش، خارپشت، سمور، راسو، لاكپشت و قوچ و میش است ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها، ١٣/ ٢٤).
رشتهكوههای آذربایجان غربی كه دنبالۀ رشته كوههای بزرگ زاگرس محسوب میشوند، در غرب دریاچۀ اورمیه و مرز ایران و تركیه امتداد دارند و از ارتفاع قابل ملاحظهای برخوردارند و هر چه به دریاچه نزدیكتر میشوند، از ارتفاع آنها كاسته میشود. مرتفعترین آنها شهیدان، به ارتفاع ٥٨٠‘٣ متر است (همان، ١٣/ ٢٣؛ جعفری، كوهها ... ، ١/ ٣٧). به سبب وضع خاص زمین، اكثر آبهای جاری این شهرستان به دریاچۀ اورمیه میریزند (نک : ه د، اورمیه، دریاچه). برخی از رودهای شهرستان شامل آجی چای، باراندوز چای، روضه چای، شهر چای، و نازلو چای است (جعفری، رودها ... ، ٢/ ٤٨٩؛ كیهان، ١/ ٨٢-٨٤؛ مرگان، ١/ ٣٥٨، نهچیری، ٤٠، ٤٢).
معادن مكشوفۀ این شهرستان شامل سنگ آهك، سنگ گچ، نمك آبی، سنگ ساختمانی، موزاییك، میكا، گرانیت، پوكۀ معدنی و شماری معادن مرمریت و سنگ چینی است ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها، همانجا).
جمعیت شهرستان در ١٣٧٥ ش شامل ٩٠٥‘٣٧٢ نفر مرد و ١٠٣‘٣٥٢ نفر زن بود كه جمعاً ٦١٣‘١٤٩ خانوار را تشكیل میداد. از كل جمعیت شهرستان ٠٠١‘٤٤٤ نفر در شهرها و ٠٠٧‘٢٨١ نفر در روستاها زندگی میكنند. از كل جمعیت روستایی نیز ٥٣٦‘١٤٥ نفر مرد و ٤٧١‘١٣٥ نفر زن هستند ( سرشماری، ١٣٧٥ش، استان، سی و نه).
مهمترین ایلات عشایری شهرستان اورمیه را طوایف مختلف ایل شكاك، ایل سادات و ایل هركی تشكیل میدهند. در محدودۀ این شهرستان طوایف مستقلی نیز وجود دارند كه غالباً به زندگی یكجانشینی و اقتصاد مبتنی بر كشاورزی و دامداری ادامه میدهند ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها، ١٣/ ٢٤). ٦٣٪ مردم این شهرستان را مسلمانان شیعۀ اثنا عشری، ٣٦٪ را مسلمانان سنی مذهب شافعی و حنفی و ١٪ را مسیحیان آشوری و ارمنی تشكیل میدهند. زبان اكثر اهالی تركی است. كردان منطقه نیز گویش كردی دارند (همان، ١٣/ ٢٤-٢٥).
اقتصاد شهرستان بر كشاورزی، دامداری و صنعت متكی است. وضع كشاورزی و باغداری این شهرستان مطلوب و پررونق است. برخی اقلام باغداری این شهرستان به خارج از كشور صادر میگردد. انواع انگور و سیب اورمیه از شهرت خاصی برخوردار است. گندم، جو، انواع حبوبات، تخم آفتابگردان روغنی، چغندرقند، گیاهان علوفهای، سویا، توتون، انواع میوههای هستهای، گلابی، انار، انجیر، بادام و گردو از فرآوردههای كشاورزی عمدۀ اورمیهاند (همان، ١٣/ ٢٥). صنایع این شهرستان به صورت كارخانهای و دستی است. صنایع كارخانهای شامل تولید قند، تهیۀ آرد، كمپوت، كنسروسازی، آب میوه، عرقیات، سیمان، نوشابه سازی، ریختهگری آهن و فولاد، مواد آلومینیومی، رادیاتورسازی، تانکرسازی، تولید آجر و بعضی مواد غذایی چون كالباس و غیره است (همان، ١٣/ ٢٥-٢٦). قالی بافی، سرامیك، منبت كاری، مجسمهسازی، گلیم، جاجیم و گیوه بافی از جملۀ صنایع دستی اورمیه است كه صادر هم میشود (همان، ١٣/ ٢٦).
شهر اورمیه
این شهر با ارتفاع ٣٤٢‘١ متر از سطح دریا، در °٤٥ و ´٤ طول شرقی و °٣٧ و ´٣٢ عرض شمالی قرار دارد ( آمارنامه، ٩؛ فرهنگ جغرافیایی ایران، ٤/ ٢٣٨). این شهر مركز شهرستان اورمیه و استان آذربایجان غربی است كه در فاصلۀ ٩٠٧ كیلومتری شمال غرب تهران و در مسیر مهاباد ـ سلماس واقع شده است ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها، ١٣/ ٢٧-٢٩). جمعیت شهر در ١٣٧٥ش، ٧٥٥‘٤٢٧ نفر (٥٦٤‘٩٨ خانوار) بوده است كه از آن میان ١١٢‘٢١٦ نفر مرد و ٦٤٣‘٢١١ نفر زن بودهاند ( سرشماری، ١٣٧٥ ش، شهرستان، چهل). از ٣٢٧‘١٠٥ نفر افراد شاغل شهر ٥١/ ٥٪ در بخش كشاورزی، ٢٦/ ٣٠٪ در بخش صنعت، ٧٤/ ٦٢٪ در بخش خدمات و بقیه در سایر گروههای عمده فعالیت به كار اشتغال داشتهاند. همچنین از ٩٨٠‘٣٧٦ نفر جمعیت ٦ ساله و بیشتر این شهر ٨٤/ ٨١٪ باسواد بودهاند. این نسبت در بین مردان ٩٢/ ٨٧٪ و در بین زنان ٦٦/ ٧٥٪ بوده است (همانجا).
تاریخ
مؤلفان اسلامی اورمیه را شهر زردشت و زادگاه او نوشتهاند (بلاذری، ٤٦٢؛ ابن فقیه، ٢٨٥؛ ابن خردادبه، ١١٩). در منابع سریانی مكانی با نام ارمیت در كنار دریاچه آمده است كه مشابه نام اورمیه است (EI١, VIII/ ١٠٣٢؛ مشكور، جغرافیا ... ، ٣٠١). در سنگ نوشتۀ آشور نصیرپال دوم شاه آشور كه در موزۀ لوور پاریس موجود است، از پیشرفت كشاورزی در سرزمین اوشیدیش در ساحل شمال غربی دریاچۀ اورمیه یاد شده است (پیوتروفسكی، ١٣٤). سرزمین واقع در غرب دریاچۀ اورمیه پیش از سدۀ ٩ قم گیلزان نام داشت (همو، ١٤٨، نقشۀ ١٠٥). مشخص نیست كدام یك از نامها مقدم بودهاند، اما گمان میرود نامهای اوشیدیش و گیلزان بر نام ارمیت (اورمیه) مقدم بوده باشد (برای آگاهی بیشتر دربارۀ نام اورمیه، نک : ه د، اورمیه، دریاچه).
كرانۀ غربی دریاچۀ اورمیه، یعنی گیلزان باستانی در سدۀ ٩ قم، ناحیۀ مستقلی بود كه ظاهراً بعدها جزو دولت اورارتو یا مانّا شد و یا اینکه میان دو دولت یاد شده تقسیم گردید (دیاكونوف، ١١٦). مرز ماناها تا غرب شهر اورمیه و مرز كنونی ایران و تركیه و عراق امتداد داشت (همو، ٣٤٧). در ٨٤٦ قم سپاهیان آشور سرزمین كوهستانی میان دریاچۀ اورمیه و دریاچۀ وان را به تصرف درآوردند كه سرزمین شهرستان اورمیۀ كنونی، بخشی از متصرفات آشور بود. شهر توشپا در جنوب دریاچه، زمانی تختگاه دولت اورارتو بود (پیوتروفسكی، ٦٠-٦٢). آنگاه كه پارسیان در غرب دریاچۀ اورمیه سکنى داشتند، اورارتو همسایۀ بلافصل آنان بود و حتى در زمانی پارسیان تابع دولت اورارتو شدند (گیرشمن، ١٢٩-١٣٠). از حضور سكاها نیز در سدۀ ٧قم در منطقۀ اورمیه یاد شده است (پیوتروفسكی، ٢٣٥). در عهد عتیق از ممالك آرارات (اَراراط)، مانّا (مِنّی) و اَشكِناز (سكاها) یاد شده است (ارمیا، ٢٧:٥١) كه تا اندازهای منطقۀ ماناها را مشخص میسازد. دولت اورارتو كه جانشین مانا شده بود، در سدۀ ٧قم منقرض گردید و دولت ماد و سپس هخامنشی جای آن را گرفت.
آتشكدۀ آذرگشنسپ كه در عهد ساسانی مكانی مقدس بود و شاهان پس از تاجگذاری، پیاده از مداین به زیارت این آتشكده میآمدند (پورداود، ٢/ ٢٤٢)، نزدیك دریاچۀ اورمیه بوده است و احتمال میرود كه در جهت شرقی و یا جنوبی آن بوده باشد (همانجا). این آتشكده در ٦٢٣ م از سوی هراكلیوس به آتش كشیده شد (EI١, VIII/ ١٠٣٣).
شهر اورمیه در دورۀ خلافت عمربن خطاب، به دست صدقة بن علی ابن صدقة بن دینار فتح گردید (نک : بلاذری، ٤٦٢، قس: ٤٦٤؛ نیز نک : ابن فقیه، ٢٨٥). در عهد خلافت عثمان، هنگامی كه سعید بن عاص حكومت آذربایجان را داشت، گروهی از مردم ارمنستان و آذربایجان بر وی شوریدند و در اورمیه كه با دیوارهای محكمی محافظت میشد، گردآمدند. سعید بن عاص، جریر بن عبدالله بجلی را به سركوب ایشان فرستاد و او شهر را باز گرفت (مشكور، نظری ... ١٣٦، جغرافیا، ٣٠١؛ ابوالفدا، ٣٩٧؛ خوری، ١٠٦). جغرافینویسان مسلمان چون اصطخری (ص ١٨١) و ابنحوقل (ص ٣٣٦) و یاقوت (١/ ٢١٩) اورمیه را پس از اردبیل و مراغه سومین شهر آذربایجان دانسته، و از حاصلخیزی و بازرگانی وسیع آن یاد كردهاند.
در سدۀ ٤ ق/ ١٠ م هنگامی كه دیلمیان بر آذربایجان فرمان میراندند، پس از مرگ مرزبان در ٣٤٦ق/ ٩٥٧م فرزند بزرگترش جستان، رشتۀ فرمانروایی را در دست گرفت. برادرانش ابراهیم و ناصر و دیگر فرمانروایان آذربایجان با او بیعت كردند، مگر جستان فرزند شرمزن كه حكمران اورمیه بود. وی پس از مرگ مرزبان به اندیشۀ خود سری و استقلال افتاد و به سال ٣٤٩ ق/ ٩٦٠ م در اورمیه دژی ساخت و از بیعت با او سرباز زد. در این سال اسحاق بن عیسى پسر خلیفه المكتفی در گیلان خروج كرد و خود را مستجیر بالله نامید. جستان بن شرمزن از اورمیه به مستجیر پیوست، ولی جستان بن مرزبان و برادرش ابراهیم لشكر انبوهی گرد آوردند و سپاه جستان بن شرمزن را در موغان مغلوب كردند و او ناچار به اورمیه گریخت (ابوعلی مسكویه، ١٧٧-١٨٠؛ كسروی، شهریاران ... ، ١٠٥- ١٠٩).
پس از محمود غزنوی در ٤٢٠ ق/ ١٠٢٩م غزان راه آذربایجان در پیش گرفتند. ابوالهیجا فرزند ربیبالدوله پیشوای كردان هذبانی كه فرمانروای اورمیه بود، كوشید تا غزان را از آذربایجان بیرون راند (همان، ١٩٧؛ ابن اثیر، ٩/ ٣٨١-٣٨٣). در ٤٣٢ ق/ ١٠٤١م غزانی كه در اورمیه بودند، به جنگ كردان برخاستند، اما سرانجام شكست خوردند و در كوهها پراكنده شدند (كسروی، همان، ١٩٩، ٢٠٣؛ نیز نک : ابن اثیر، ٩/ ٣٩١).
در ٥٢٦ ق/ ١١٣٢ م هنگامی كه سلطان مسعود فرزند ملكشاه سلجوقی از بغداد به آذربایجان روی آورد، امیر حاجب تاتار، اورمیه را مستحكم كرده بود، ولی چندی بعد اطاعت مسعود را گردن نهاد (بنداری، ١٥٠؛ EI١؛ همانجا؛ دهقان، ٣٥٠). در ٥٤٤ ق/ ١١٤٩ م اورمیه در قلمرو حكومت محمد بن محمود نواده و داماد سلطان مسعود بود (همو، ٣٥١؛ راوندی، ٢٤٤). در ٦٠٢ ق/ ١٢٠٦م اتابك ابوبكر فرمانروای عراق و آذربایجان، دو شهر اورمیه و اشنو را به اتابك علاءالدین واگذار كرد (ابن اثیر، ١٢/ ٢٣٧؛ كسروی، همان، ٢٤١؛ دهقان، ٣٥٢-٣٥٣). جلالالدین خوارزمشاه پس از ازدواج با همسر مطلقۀ ازبك بن پهلوان ایلدگز، سلماس و اورمیه را بر اقطاعات او افزود (نسوی، ١٤٩).
در ٦٢٣ ق/ ١٢٢٦م تركمانهای ایوانی، اورمیه را مسخر كردند و خراج را از میان برداشتند (ابن اثیر، ١٢/ ٤٦٢). جلالالدین برضد تركمانان نیرو فرستاد و آنان را به هزیمت واداشت و سپس اورمیه را به شخصی به نام بغدی داد (جوینی، ٢/ ١٥٩-١٦٠). جلالالدین زمستان ٦٢٨ ق/ ١٢٣١ م را در اورمیه گذرانید (رشیدالدین، ١/ ٤٦٦). توقف زمستانی جلالالدین به احتمال سبب انتشار افسانۀ بنای «سه گنبدان» شد كه اكنون به «سه گنبد» شهرت دارد (دهقان، ٣٥٤). در ١٠١٢ ق/ ١٦٠٣م شاه عباس صفوی اورمیه و اشنو را به امیر خان برادوست سپرد (اسكندر بیك، ٧٨٢). وی چون پس از مدتی سر به شورش برداشت، اعتمادالدوله به ولایت اورمیه منصوب شد و قلعۀ دُم دُم را محاصره و ویران كرد (همو، ٧٩١-٧٩٢). شاه عباس كلبعلی خان افشار را با افراد ایل او از خراسان به سرحدات غربی فرستاد. وی پس از استقرار در اورمیه به حكومت این شهر منصوب گردید (دهقان، ٣٦٨- ٣٦٩). نادرشاه در ١١٥٨ ق/ ١٧٤٥م پس از سركشی و رسیدگی به امور اورمیه، فتحعلی خان افشار را به حكومت شهر گمارد (همو، ٣٧٣). كریمخان زند در ١١٧٧ق/ ١٧٦٣م در ارگ اورمیه به تخت نشست و سپس رستم خان قاسملو را حاكم شهر كرد. در ١١٨١ ق اهالی شهر بر وی شوریدند و كریمخان، رضاقلی خان را به حكومت اورمیه منصوب نمود (همو، ٣٨٤، ٣٨٥).
در زمان پادشاهی آقامحمدخان قاجار در ١٢٠٥ ق/ ١٧٩١ م محمدقلی خان كه حكومت اورمیه داشت، سر به شورش برداشت، ولی سرانجام مورد عفو قرار گرفت و مقام بیگلربیگی اورمیه به وی بازگردانده شد (مینورسكی، ٦٤، حاشیۀ ٢). پس از دورۀ اول جنگهای ایران و روس (١٢١٨- ١٢٢٨ق/ ١٨٠٣-١٨١٣م) در ١٢٢٩ق/ ١٨١٤م عباس میرزا به اورمیه آمد و مدتی در این شهر نیروهای زیر فرمان خود را سرو سامان بخشید. وی پس از آنکه در ١٢٤٣ق/ ١٨٢٧ م از روسها شكست خورد، به شهر اورمیه عقب نشست (دهقان، ٣٩٠، ٣٩١). در جمادی الثانی ١٢٤٣/ ژانویۀ ١٨٢٨ ژنرال پاسكویچ، سردار روسی، لاپتف را با سپاهیانش به اورمیه فرستاد (نفیسی، ٢/ ١٦٠) كه شامل ٦ هزار سرباز، ٨٠٠ قزاق و ٨ عراده توپ بودند (دهقان، ٣٩١). طبق معاهدۀ تركمان چای مقرر شد از ده كرور تومان غرامت جنگی ٧ كرور نقد و ٣ كرور بعد پرداخت شود و در مقابل آن دو شهر اورمیه و خوی تا پرداخت كامل غرامت در گرو روسها باقی بماند (نفیسی، ٢/ ١٧٢).
در نهضت مشروطه، اورمیه پس از تبریز و خوی سومین كانون نهضت در آذربایجان بود. در ١٢٨٥ ق/ ١٨٦٨ م كشاكش مرزی میان ایران و عثمانی پیش آمد و اورمیه به سبب نزدیكیش به مرز، گزند بسیار دید (كسروی، تاریخ ... ، ١/ ٤٣٢). در ١٢٩٤ش عثمانیان شیخ محمد خیابانی را دستگیر كردند و به اورمیه فرستادند (همو، ٢/ ٧٤٩). در دوران جنگ جهانی اول اورمیه چندین بار میان نیروهای روسیه و عثمانی دست به دست شد. پس از انقلاب روسیه در ١٩١٧ م/ ١٢٩٦ ش سالداتهای روسی در جریان خروج از ایران و بازگشت به كشورشان، شهر و به ویژه بازار اورمیه را غارت كردند (دهقان، ٤٨٣). در ٢٢ شوال ١٣٣٦/ اول اوت ١٩١٨ نیروهای عثمانی وارد اورمیه شدند و تا اوایل ربیع الاول ١٣٣٧/ دسامبر ١٩١٨ شهر را در اختیار داشتند (همو، ٥٣٤-٥٤٠).
در زمستان ١٢٩٩ش پس از شكست نهضت خیابانی، اسماعیل سیمگو (سمیتقو) از ایل شكاك فتنه و آشوبی برپا كرد و ارشدالملك كه خود از مردم اورمیه بود، به دستور وی با حیله و نیرنگ شهر را گرفت (كسروی، همان، ٢/ ٨٩٥). با فرستادن ارتش در ١٣٠١ش و جنگهای پی درپی، اسماعیل سیمگو مدتی سرگردان و متواری بود، تا اینکه در ٢٧ تیر ١٣٠٩ كشته شد و غائلۀ او پایان پذیرفت (دهقان، ٥٩٦).
آثار تاریخی
یكی از آثار تاریخی این شهر قلعه و باروی استوار آن بوده است (لسترنج، ١٦٥). اولیا چلبی در اوصاف قلعۀ اورمیه مینویسد كه عوام آن را «طراق قلعه» مینامند (٤/ ٢٩٩). در ٩٣٢ ق/ ١٥٢٦ م شاه طهماسب صفوی آن را وسعت بخشید. از دیگر آثار تاریخی اورمیه، بنای سه گنبد است كه تاریخ كتیبۀ بنای آن ٥٨٠ ق/ ١١٨٤م است (دهقان، ٢١١) و مسجد جامع بزرگ شهر كه متعلق به قرن ٧ ق/ ١٣م است و محراب آن در ٦٧٦ ق/ ١٢٧٧ م در زمان ایلخانی آباقاخان مغول ساخته شده است (همو، ٢٠٧). از آثار تاریخی دیگر این شهر قلعۀ دم دم، بخشی قلعه و عمارت چهار برج است. در ١٨ كیلومتری سمت غربی جادۀ اورمیه به سلماس خرابههای آتشكده یا بنایی وجود دارد كه تاریخ آن را حدود ٥٥٠ تا ٥٣٠ قم نوشتهاند. در مشرق این جاده آثار حجاری مربوط به جنگ شاپور اول با رومیان دیده میشود (همو، ٢١٣، ٢١٤، ٢١٥، ٢١٦).
مشاهیر
از علما و مشاهیر مذهبی و مشایخ كبار میتوان حسن بن محمد حسامالدین چلبی اُرموی، سراجالدین محمود ارموی، شیخ ابوبكر ارموی، سفیرالعارفین، نصرت علی شاه، ابوالحسن ارموی، حاجی میرزا فضلالله مجتهد، میرزا محمدصادق فخرالاسلام، خطیبی ارموی، حكیم عبدالله ارموی، ابوسعید ارموی، میرزا رشید ادیب الشعراء، صفیالدین ارموی و دیگران را نام برد (همو، ٢٣١-٢٤٣).
در شهریور ١٣١٤ ش نام اورمیه (ارومیه) به موجب تصویب نامۀ هیأت وزیران به رضائیه تبدیل شد، ولی پس از انقلاب و تأسیس جمهوری اسلامی نام اورمیه را باز یافت.
مآخذ
آمارنامۀ استان آذربایجان غربی (١٣٧٤ ش)، سازمان برنامه و بودجۀ آذربایجان غربی، تهران، ١٣٧٦ ش؛
ابن اثیر، الكامل؛
ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٣٩ م؛
ابن خردادبه، عبیدالله، المسالك و الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩ م؛
ابن فقیه، احمد، مختصر كتاب البلدان، لیدن، ١٣٠٢ ق؛
ابوعلی مسكویه، احمد، تجارب الامم، قاهره، ١٣٣٣ ق/ ١٩١٥ م؛
ابوالفدا، تقویم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠ م؛
اسكندر بیك منشی، عالمآرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ش؛
اصطخری، ابراهیم، مسالك الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٩٢٧م؛
اولیاچلبی، محمد، سیاحتنامه، استانبول، ١٣١٤ق؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به كوشش عبدالقادر انیس الطباع، بیروت، ١٤٠٧ ق/ ١٩٨٧ م؛
بنداری اصفهانی، فتح، زبدة النصرة، مختصر تاریخ آل سلجوق عمادالدین كاتب، به كوشش هوتسما، لیدن، ١٨٨٩م؛
پورداود، ابراهیم، ادبیات مزدیسنا، بمبئی، ١٩٢٨ م؛
جعفری، عباس، رودها و رودنامۀ ایران، تهران، ١٣٧٦ش؛
همو، كوهها و كوهنامۀ ایران، تهران، ١٣٦٨ش؛
جوینی، عطاملك، تاریخ جهانگشای، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٣٤ ق/ ١٩١٦ م؛
خوری، سلیم جبرائیل و دیگران، آثار الادهار، بیروت، ١٢٩١ ق/ ١٨٧٥م؛
دهقان، علی، سرزمین زرتشت، تهران، ١٣٤٨ش؛
دیاكونوف، ا. م.، تاریخ ماد، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٤٥ ش؛
راوندی، محمد، راحة الصدور، به كوشش محمد اقبال، تهران، ١٣٣٣ ش؛
راهنمای شهرستانهای ایران، به كوشش ابراهیم اصلاح عربانی، تهران، ١٣٤٥ش؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به كوشش بهمن كریمی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
سرشماری عمومی نفوس و مسكن (١٣٦٥ ش)، نتایج تفصیلی، شهرستان اورمیه، مركز آمار ایران، تهران، ١٣٦٨ ش؛
همان (١٣٧٥ ش)، نتایج تفصیلی، استان آذربایجان غربی، مركز آمار ایران، تهران، ١٣٧٦ ش؛
همان (١٣٧٥ ش)، نتایج تفصیلی، شهرستان اورمیه، مركز آمار ایران، تهران، ١٣٧٦ش؛
عهد عتیق؛
فرهنگ جغرافیایی آبادیهای كشور، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، تهران، ١٣٧٦ ش؛
فرهنگ جغرافیایی ایران (آبادیها)، استان ٣، ٤ آذربایجان، دایرۀ جغرافیایی ستاد ارتش، تهران، ١٣٣٠ش؛
كسروی، احمد، تاریخ هیجده سالۀ آذربایجان، تهران، ١٣٥٧ ش؛
همو، شهریاران گمنام، تهران، ١٣٥٥ ش؛
كیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١٠ ش؛
گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمۀ محمد معین، تهران، ١٣٣٦ش؛
مرگان، ژاك، ایران، مطالعات جغرافیایی، ترجمۀ كاظم ودیعی، تبریز، ١٣٣٩ ش؛
مشكور، محمد جواد، جغرافیای تاریخی ایران باستان، تهران، ١٣٧١ش؛
همو، نظری به تاریخ آذربایجان و آثار باستانی و جمعیتشناسی آن، تهران، ١٣٤٩ ش؛
مینورسكی، و.، تاریخ تبریز، ترجمۀ عبدالعلی كارنگ، تهران، ١٣٣٧ ش؛
نسوی، محمد، سیرت جلالالدین مینکبرنی، به كوشش مجتبى مینوی، تهران، ١٣٤٤ ش؛
نفیسی، سعید، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، تهران، ١٣٦١ ش؛
نهچیری، عبدالحسین، جغرافیای تاریخی شهرها، تهران، ١٣٧٠ ش؛
یاقوت بلدان؛
نیز:
EI١;
Le Strange, G., The Lands of the Eastern Caliphate, Cambridge, ١٩٦٦;
PiotrovskiĮ , B. B., Vanskoe tsarstvo (Urartu), Moscow, ١٩٥٩.
عنایتالله رضا