دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٢٧ - احقاف
احقاف
نویسنده (ها) :
علی بهرامیان
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٦ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَحْقاف، صحرایی در جنوب شبه جزیرۀ عربستان. شهرت این واژه بیشتر به سبب ورود آن در قرآن مجید (احقاف / ٤٦ / ٢١)، به عنوان سرزمین قوم عاد، بوده است. لغتشناسان «احقاف» را جمع «حِقْف»، به معنای رمل و شنزار خمیده و معنای اصلی ریشۀ «ح ق ف» را هرگونه كژی و خمیدگی ــ شامل خمیدگی هلال ماه و پشت شتر و مانندآن ــ دانستهاند (نك : ابن اثیر؛ ابن منظور؛ حمیری، نشوان؛ طریحی؛ نیز تاج العروس، ذیل حقف؛ همذانی، ٤ / ٢٩٧).
بیشتر جغرافیدانان، احقاف را صحرایی مستطیل شكل، پوشیده از تودههای شنی و ریگزار در جنوب عربستان معرفی كردهاند كه از شرق محدود به ظفار فعلی و واقع در شمال مناطق شِحْر و مَهْر، در صحرای حضرموت در شرق یمن، مشرف بر دریای هند است (نك : ابنفقیه، ٢٧؛ مسعودی، ٢ / ١٥٤؛ اصطخری، ٢٥؛ ابوعبید، ١ / ١١٩؛ یاقوت، ١ / ١٥٣-١٥٤) و در تقسیمات امروزی در منطقۀ «ربع الخالی» قرار دارد (برّو، ٢٦؛ علی، ١ / ١٥١). با اینهمه، در سدۀ اخیر، تحقیقات لاندبرگ نشان داده است كه نام احقاف بر تمامی سرزمین حضرموت اطلاق میشده، و نمیتوان آن را تنها به شمال حضرموت محدود كرد. رنتز نیز، گویا براساس پژوهشهای خود و به گفتۀ ساكنان محلی جنوب عربستان، احقاف را منطقهای كوهستانی از كنار ساحل كه در آغاز آن ظفار و در مركز آن حضرموت واقع شده، عنوان كرده است (نك : EI٢) و روایت منقول یاقوت (١ / ١٥٥) و محمد حمیری (ص ١٥) مبنی بر وجود غارهای فراوان در سرزمین احقاف، مؤید آن است.
ابنفقیه، احقاف را چنانكه در قرآن كریم آمده، همان سرزمین قوم عاد دانسته است (همانجا). برخی اسطورههای كهن نیز حكایت از آن دارند كه یكی از نوادگان آدم یا نوح نبی (ع) در این منطقه سكنى گزیده است (نك : طبری، تاریخ، ١ / ٢٠٦؛ مسعودی، ١ / ٤٥؛ انصاری، ٢٤٩). همچنین از قرون اولیۀ هجری، گوری در آن منطقه به هود نبی منسوب بوده، و هنوز موجود است (همدانی، ١٧٠؛ ابوعبید، ١ / ١١٩-١٢٠؛ ابن بطوطه، ٢٦٢؛ یاقوت، ١ / ١٥٤-١٥٥؛ حمیری، محمد، همانجا؛ نیز نك : اكوع، ١٧٠، حاشیۀ ٢؛ علی، ١ / ٣١٢). مفسرانِ قرآن كریم نیز كوشیدهاند تا محدودۀ جغرافیایی سرزمین قوم عاد را تعیین كنند. برخی، احقاف را كوهی در شام پنداشتهاند، برخی دیگر دلالت كلمۀ احقاف را بر مكانی خاص نپذیرفته و بیشتر، چنانكه در روایتی منسوب به ابن عباس آمده، احقاف را نام همین منطقۀ واقع در جنوب عربستان دانستهاند (نك : صنعانی، ٢ / ٢١٧؛ بیضاوی، ٢ / ٢٥٧؛ سیوطی، ٧ / ٤٤٨- ٤٤٩). طبری ضمن نقل بیشتر اقوال در این زمینه، همۀ آنها را روا دانسته و احتمال آنكه در قرآن كریم هر یك از آنها مراد بوده باشد، مورد تأكید قرار داده است (تفسیر، ٢٦ / ١٥-١٦).
مآخذ
ابن اثیر، مبارك، النهایة، به كوشش طاهر احمد زاوی و محمود محمد طناحی، قاهره، ١٣٨٣ ق / ١٩٦٣ م؛
ابن بطوطه، رحلة، بیروت، ١٣٨٤ ق / ١٩٦٤ م؛
ابن فقیه، احمد، مختصر كتاب البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٥ م؛
ابن منظور، لسان؛
ابوعبید بكری، عبدالله، معجم ما استعجم، به كوشش مصطفی سقا، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
اصطخری، ابراهیم، مسالك الممالك، به كوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠ م؛
اكوع، محمد، حاشیه بر صفة جزیرة العرب (نك : هم ، همدانی)؛
انصاری، محمد، نخبة الدهر، لابیزیگ، ١٩٢٣ م؛
برو، توفیق، تاریخ العرب القدیم، دمشق، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
بیضاوی، عبدالله، انوار التنزیل، اسنابروك، ١٩٦٨ م؛
تاج العروس؛
حمیری، محمد، الروض المعطار، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٠ م؛
حمیری، نشوان، شمس العلوم و دواء كلام العرب من الكلوم، به كوشش عبدالله جرافی، بیروت، عالم الكتب؛
سیوطی، الدر المنشور، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
صنعانی، عبدالرزاق، تفسیر القرآن، به كوشش مصطفی مسلم محمد، ریاض، ١٤١٠ ق / ١٩٨٩ م؛
طبری تاریخ؛
همو، تفسیر؛
طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، به كوشش احمد حسینی، تهران ١٣٨٩ ق؛
علی، جواد، تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت، ١٩٧٦ م؛
قرآن مجید؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، به كوشش شارل پلا، بیروت، ١٩٦٥ م؛
هَمْدانی، حسن، صفة جزریة العرب، به كوشش محمد اكوع، صنعا، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
همذانی، حسین، الغرید فی اعراب القرآن المجید، به كوشش فهمی حسن نمر و فؤاد علی مخیمر، دوحه، ١٤١١ ق / ١٩٩١ م؛
یاقوت، بلدان؛
نیز:
EI٢.
علی بهرامیان