مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٨٢ - نکته ٢
متأخر از او یعنی در مرتبه فعل اوست، وجودش مساوی وحدت است، دلیل وجود واجب عین دلیل وحدت اوست، با همه چیز است و در هیچ چیز نیست، با همه چیز است ولی نه به نحو تقارن، و بیرون از هر چیز است ولی نه به نحو انفصال و جدایی، همه چیز از آن اوست و بازگشت همه چیز به سوی اوست، او بسیط است و هیچ گونه جزء برای او فرض نمیشود، صفاتش عین ذاتش است، هم اول است و هم آخر و هم ظاهر است و هم باطن، اولیتش عین آخریت و ظهورش عین بطون است، هیچ شأنی او را از شأن دیگر باز نمیدارد، کلام او عین فعل و ابداع اوست، حد توانایی عقول بر معرفت او چیست، معرفت حق نوعی تجلّی او بر عقول است، سلب جسمیت و حرکت و سکون و تغییر و مثل و ضد و شبیه و استخدام آلت و استعانت به غیر.
در خود قرآن به سبک استدلالی و برهانی بر برخی مطالب استدلال شده است از قبیل «لو کان فیهما الهة الّا اللّه لفسدتا» [١] و یا «ما اتّخذ اللّه من ولد و ما کان معه من اله اذا لذهب کلّ اله بما خلق و لعلا بعضهم علی بعض» [٢].
درباره ذات و صفات و اسماء حق، در شرق و در غرب از طرف فلاسفه، عرفا، متکلمین بحثهای استدلالی فراوان با سبکهای گوناگون به عمل آمده است، ولی در متون اسلامی یک سبک کاملًا ابتکاری و بیسابقه عنوان شده است و هم مسائلی طرح شده است که در جهان بیسابقه است. مسائلی که در بالا بر شمردیم غالباً از این نوع مسائل است. بعلاوه سبک و روش استدلال با آنچه پیش از اسلام بوده متفاوت است. در دوره اسلام نیز سبک امثال فارابی و بو علی و ابن رشد و خواجه نصیرالدین که بیشتر یونانی است با سبک و روش صدرالمتألّهین که سرشار است از الهامات قرآن و نهج البلاغه و کلمات ائمه اطهار، متفاوت است.
محور استدلالهای امثال فارابی و بو علی در مباحث مربوط به ذات و صفات و شؤون حق از وحدت و بساطت و غنای ذاتی و علم و قدرت و مشیت و غیره، «وجوب وجود» است یعنی همه چیز از وجوب وجود استنتاج میشود و خود وجوب وجود از یک طریق غیر مستقیم یعنی از یک نوع «برهان انّی» اثبات میگردد، از این راه اثبات میگردد که بدون فرض واجب الوجود وجود ممکنات غیر قابل توجیه است. در این
[١] انبیاء/ ٢٢.[٢] مؤمنون/ ٩١.