مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩٩ - نکته ٢
حرکت- چنانکه گذشت- هستی است پس از نیستی و وجودی است آغشته به عدم، چنانکه در مقاله ١٠ گذشت.
و به مقتضای قانون علت و معلول، هر موجود حادثی (موجودی که نبوده پس از آن شد) علت وجود میخواهد.
و انفصالی در بین نباشد، آنچه را ما خلأ یا جدایی دو جسم میپنداریم در واقع چنین نیست.
البته این فرضیهای بیش نیست و اثبات آن خالی از اشکال نمیباشد.
یکی دیگر، از راه ارتباط غائی نظام عالم است:
ضقبلًا که درباره «دلیل نظم» بحث میکردیم ثابت کردیم که نوعی هماهنگی در هدف، میان اجزاء جهان مشاهده میشود؛ مثلًا در قسمتی از جهان که ما زندگی میکنیم اوضاع و احوال نشان میدهد که زمین، گازهای مجاور زمین، آبهای زمین، گیاهها، حیوانها، ماه که به دور زمین میگردد و خورشید که زمین به دور او میگردد با یکدیگر نوعی هماهنگی و انطباق دارند و مجموعا هدف یا هدفهایی مشخص را تأمین میکنند.
این ارتباط هدفی را به سه نحو میتوان تصویر کرد:
یکی اینکه فرض کنیم جهان را صانع بزرگ مانند یک ماشین ساخته است و طوری آن را منظم ساخته است که به طور خود کار همه اجزاء، هدف واحدی را تأمین میکنند.
دیگر آنکه فرض کنیم در ساختمان جهان چنین انتظامی به کار نرفته است بلکه دائماً دستهای غیبی در کار جهان مداخله و جهان را اداره میکنند نظیر اداره کردن انسانها مؤسسهها را. آن ارادههای غیبی طوری حرکات اجزاء جهان را میگردانند که به نظر میرسد خود اجزاء جهان با یکدیگر هم هدف میباشند.
سوم اینکه فرض کنیم جهان مجموعا یک واحد واقعی طبیعی است؛ همه جهان دارای صورت واحد، نفس واحد، حیات واحد است نظیر یک فرد انسان که در عین جهازات مختلف و با وجود صدها میلیون سلول، یک واحد واقعی است و یک شخص است و حیات واحد دارد و همان حیات و یا نفس، مدبّر اجزاء و ابعاض ساختمان بدن اوست، روابط غائی و هدفی این پیکر را همان نیروی واحد انتظام میبخشد؛ آن