مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٦ - نکته ٢
نابود گردیده یک پنداری پوچ بیش نخواهد بود. نتیجه گرفته میشود که:
اصل اصیل در هر چیز وجود و هستی اوست و مهیت آن پنداری است؛ یعنی
موقوف به آن است بلکه اساسیترین مسأله شناخت واقعیت همین مسأله است.
مقدمتاً بیان چند مطلب لازم است:
الف. اصالتی که در اینجا مورد نظر است به معنای عینیت و خارجیت است در مقابل اعتباریت که به معنای عدم عینیت و خارجیت و محصول ذهن بودن است.
معمولًا در اصطلاحات فلسفی جدید «اصالت» به معنای تقدم و اصل بودن در مقابل نتیجه بودن و فرع بودن استعمال میشود، مثلًا میگویند آیا اصالت با ماده است یا با روح؟ بدیهی است که مقصود نه این است که کدامیک عینیت خارجی دارد و کدامیک اعتبار ذهن است بلکه مقصود این است که آیا ماده به منزله اساس است و روح خاصیت و نتیجه ترکیبات آن است یا آنکه روح به منزله اساس است و ماده نتیجه اوست؟
در مبحث «اصالت وجود یا ماهیت» مقصود این نیست که آیا وجود اساس است و ماهیت خاصیت و یا ماهیت اساس است و وجود خاصیت؟ بلکه مقصود این است که ما نسبت به هر امر واقعیتدار که حکم به واقعیت داشتنش میکنیم دو تصور و دو مفهوم داریم، از این دو مفهوم کدامیک جنبه عینی و خارجی دارد و کدامیک جنبه ذهنی و اعتباری؟
هر یک از وجود یا ماهیت را که ما اعتباری بدانیم به هیچ وجه برای او جنبه عینی قائل نیستیم نه به عنوان اصل و اساس بودن و نه به عنوان فرع و نتیجه بودن. به هر حال نباید بحث از اصالت و عدم اصالت اینجا را از نوع بحث اصالت و عدم اصالت در فلسفه جدید گرفت هر چند در آن فلسفه گاهی اصطلاحات به یکدیگر مخلوط میشود و ممکن است در یک مورد معین از «عدم اصالت»، «اعتباریت» را قصد کنند.
ب. لازم است توضیح داده شود که «ماهیت» که در مقابل «وجود» قرار میگیرد و بحث از اصالت و عدم اصالتش در میان است یعنی چه؟
خواننده محترم توجه دارد که ما این بحث را بعد از توجه به اینکه به واقعیت اموری چند تصدیق قطعی داریم به میان آوردیم یعنی واقعیت داشتن اموری چند را مقدمه ورود در این مطلب قرار دادیم و البته اینکه (اجمالا) اشیاء واقعیتداری در