مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٥ - نکته ٢
روشن است که هر چیزی یعنی هر واحد واقعیتدار خارجی در سایه واقعیت، واقعیتدار میشود و اگر فرض کنیم که واقعیت هستی از آن مرتفع شده، نیست و
ما بعد از قبول اصل کلی «واقعیتی هست» که حد فاصل رئالیسم و ایدهآلیسم و قدم اول جدا شدن از عالم خیال بینی و دخول در عالم واقعبینی بود به تولید و تکثیر این اصل پرداختیم و امور واقعیتدار گوناگونی یافتیم و دیدیم که اموری چند از قبیل انسان و درخت و جسم و خط و سطح و حجم و سفیدی و گرمی و غیره هست و در ذهن خویش اذعان و تصدیق قطعی به واقعیت داشتن این امور را یافتیم، سپس به بررسی حال ذهن خود پرداختیم و دیدیم که اولًا ذهن از هر یک از این امور واقعیتدار صورتی پیش خود دارد مغایر با صورتی که از وجود و هستی پیش خود دارد (زیادت وجود بر ماهیت) و ثانیاً مفهوم وجود یا هستی یک مفهوم عام و مشترکی است که به معنای واحد و مفهوم واحد بر همه این امور واقعیتدار منطبق میشود (اشتراک معنوی وجود). پس از این بررسی مختصر ذهنی نتیجه سومی نیز گرفتیم و آن اینکه پس ما از هر چیز واقعیتدار که اذعان و تصدیق به واقعیت داشتنش داریم دو مفهوم در ذهن خویش داریم: یکی همان مفهوم عام و مشترک یعنی «وجود» که به همه این امور واقعیتدار منطبق است و مشترک فیه همه آنهاست و یکی هم یک مفهوم اختصاصی در مورد هر یک علیحده که فقط به مورد معین اختصاص دارد مثل مفهوم انسان و مفهوم آتش و مفهوم سنگ که هر یک به مورد معین قابل انطباق است که اصطلاحا «ماهیت» نامیده میشود.
در اینجا دو سؤال پیش میآید: یکی اینکه منشأ پیدایش هر یک از آن مفاهیم اختصاصی و همچنین منشأ پیدایش آن مفهوم عام و مشترک در اذهان چیست؟ و چگونه و از چه راه این مفاهیم و تصورات در ذهن نقش میبندد؟ این سؤال بیشتر جنبه علم النفسی دارد و در مقاله ٥ مشروحا به آن پاسخ داده شده است؛ و دیگر اینکه پس از اینکه دانستیم از هر امر واقعیتداری که اذعان به واقعیت داشتنش داریم در ذهن خود دو مفهوم و دو تصور داریم (ماهیت- وجود) کدامیک اصیل و کدامیک اعتباری است؟ آیا هر دو اصیل است یا هر دو اعتباری است یا آنکه وجود اصیل است و ماهیت اعتباری و یا بعکس، ماهیت اصیل است و وجود اعتباری؟ این مسأله است که در عین اینکه جنبه ذهنی دارد صد در صد فلسفی است و جنبه عینی دارد و شناخت «واقعیت»