مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٤ - نکته ٢
اصالت وجود و واقعیت
اکنون باید دید با در نظر گرفتن اینکه هر چیز در خارج یک واحد واقعیتدار بیش نیست و ما دو مفهوم مختلف (مهیت و هستی) از وی میگیریم اصالت از آن کدامیک از این دو جهت است ١ یعنی آیا مفهوم «انسان» از واقعیت (که مبغوض ایدهآلیست میباشد) حکایت میکند یا مفهوم «هستی»؟
میشود و حکم میشود که «زمین هست»، «انسان هست»، «آسمان هست» مشترک لفظی است یا مشترک معنوی؟
پاسخ این پرسش نیز چون مستقیماً مربوط به وجدانیات ذهنی خود ماست واضح است یعنی هر کس با توجه مختصر به محتویات ذهنی خویش درک میکند که مفهوم «واقعیت» یا «وجود» یا «هستی» که به اشیائی مانند زمین و آسمان و درخت و انسان و ماده و قوه و غیره حمل میشود از قبیل مشترک معنوی است نه از قبیل مشترک لفظی؛ یعنی ما هنگامی که در ذهن خود «هستی» را به هر یک از این اشیاء [حمل] میکنیم و حکم به هستی آنها بنماییم یک معنا و مقصود را در همه موارد حمل میکنیم نه بیشتر.
سوم: ما از هر چیز واقعیتدار که علیرغم سوفسطائی حکم میکنیم «واقعیتدار است» مثل انسان و درخت و زمین و غیره دو مفهوم در ذهن خود داریم:
یکی همان مفهوم «انسان» (در مورد انسان) و «درخت» (در مورد درخت) که ملاک تمیز و شناسایی ما همان مفهوم است و روی همان مفهوم او را غیر از سایر اشیاء میدانیم، و دیگر مفهوم «هستی» که مشترک فیه همه این امور است. حالا باید بدانیم که از این دو مفهوم که نسبت به هر چیزی داریم کدامیک اصیل است و کدامیک اعتباری؟ پاسخ این پرسش را که مسأله سومی را طرح میکند در پاورقی بعد به پیروی از متن خواهیم داد.
[١]. این همان سؤال سومی است که در پاورقی پیش گفتیم که پس از پیمودن مرحله دوم و اذعان به اینکه مثلًا «انسان هست»، «درخت هست»، «سفیدی هست» یعنی پس از تولید و تکثیر اصل کلی «واقعیتی هست» و یافتن امور واقعیتدار متعددی، برای ذهن پیش میآید.