مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٠ - نکته ٢
و اندیشهای بجز پیروزی سیاسی نداریم و اگر یک فرد بازرگانیم همه روزه سرگرم اندیشه داد و ستد و پرورش مکنت و تولید ثروت میباشیم و اگر یک فرد مالک و اگر یک دهگان و اگر یک دانشور و اگر ... بوده باشیم با احساسات ویژه و اندیشههای مخصوص بسر برده و زندگی خود را به سرانجام میرسانیم.
فلاسفه مانند شوپنهاور میگویند:
«طبیعت انسان را میفریبد و برای آنکه به مقصد خودش برسد دل او را به لذات فریبنده خوش میکند؛ مثلًا برای آنکه نسل ادامه یابد راهی بهتر از این نیست که انسان را با دلخوش کردن به لذات دروغی و فریبندهای که زن و مرد از معاشرت یکدیگر میبرند گول بزند و هزاران مصیبت و رنج و بدبختی را به دوششان بگذارد.»
ولی حقیقت این است که وجود این تمایلات و لذات را نمیتوان حمل بر تصادف یا تحمیل و فریب نمود بلکه لازمه ذاتی قوای فعاله طبیعی حیوان وجود این تمایلات و لذات است و جز این نتواند بود و ما در پاورقیهای آینده مبنای علمی آن را بیان خواهیم کرد و چیزی که مبنای علمی و علّی و معلولی دارد قابل حمل بر تصادف یا فریب نیست.
خلاصه اینکه در عین اینکه بین احتیاجات طبیعی حیوان و بین تمایلات و غرائز و اندیشههای حاصل از آن تمایلات که منجر به فعل ارادی حیوان میشود هماهنگی برقرار است و فعالیتهای نفسانی حیوان که مقدمه فعل ارادی است برای رسیدن طبیعت است به مقصد و هدف خویش از بقا و کمال فرد یا نوع، در دستگاه شعور و اندیشه و اراده حیوان توجهی به طبیعت و غایتی که طبیعت به سوی آن غایت میشتابد نیست.
تنها غایت و هدفی که در شعور حیوان منعکس میشود و او را وادار به تکاپو و فعالیت میکند ارضای تمایلات و نیل به لذات است و حیوان، بلکه انسان بدون آنکه از احتیاجات طبیعی خود آگاه باشد و غایت فعالیتهای طبیعی وجود خویش را که این امور نفسانی برای آنها کار میکنند بداند و یا اگر بداند آنها را در نظر بگیرد (مانند انسان عالم) کارهای ارادی و قصدی خویش را انجام میدهد و او در این کارها صرفاً از تمایلات درونی خویش اطاعت میکند و نیل به لذات حاصل از افعال را منظور