مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩٠ - نکته ٢
خردی و امکان و محدودیت و مشروطیت و وابستگی توأماند؛ ناچار همان طور که در متن آمده حکم میکنیم که: «پس جهان عین همان واقعیت نفی ناپذیر نیست، بلکه به واسطه آن واقعیت، واقعیت دار و بدون آن بیواقعیت خواهد بود» یعنی حکم میکنیم که جهان عین حقیقت هستی نیست، جهان ظلّ هستی است، جهان هستی توأم با نیستی است، پس جهان معلول و اثر است، ظهور و تجلّی است، شأن و اسم است.
خلاصه اینکه عقل فلسفی متکی به وجود شناسی، از آن جهت که وجود وجود است (همان نوع شناسایی که تنها در صلاحیت فلسفه است نه علوم) ما را قبل از هر چیزی به خدا رهبری میکند، اولین موجودی که به [ما] میشناساند «خدا» است؛ اما مطالعات حسی و علمی ما را به وجودات محدود و مقید و مشروط و ممکن که آثار و افعال و شؤون و تجلّیات اوست رهبری میکند و به این ترتیب هم «واجب» را کشف میکنیم و هم «ممکن» را.
البته در الهیات ثابت شده است که راه کشف ممکن منحصر به این نیست، ممکن را میتوان به وسیله واجب کشف کرد، همچنانکه راه کشف واجب منحصر به این نیست، میتوان واجب را از طریق ممکن کشف کرد.
ممکن است توهّم شود که اینکه نتیجه گرفتیم که «آنچه موجود است ذات واجب و شؤون و ظهورات و تجلّیات اوست» مستلزم این است که سخن عرفا را بپذیریم که اساساً علیت و معلولیتی در کار نیست، بلکه ممکن و امکانی در کار نیست؛ زیرا فرض این است که جز ذات حق و شؤون و اسماء حق چیزی در کار نیست.
ولی این توهم باطل است. این توهم ناشی از عدم درک مفهوم صحیح علیت و معلولیت است، ناشی از این است که علیت را یک نوع زایش برای علت فرض کردهاند که از خود چیزی را بیرون میفرستد و نیاز معلول را به علت از نوع نیاز فرزند به مادر فرض کردهاند. اما تحقیقات عمیق صدر المتألّهین در این زمینه که شاهکار این مرد بزرگ است و منحصر به شخص خود اوست و از عالیترین اندیشههای بشری است ثابت کرده که معلول عین نیاز و عین ارتباط و عین تعلّق و وابستگی به علت است، علت مقوّم وجود معلول است و بنابر این معلولیت مساوی است با ظهور و تشأّن و جلوه بودن. پس هیچ منافاتی میان این دو نظر نیست.
در مقاله ٨ و مقاله ٩ در این باره باز هم بحث شده است.