مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٦٩ - نکته ٢
تفسیر ساده این مسأله این است که: این جهان هستی با فرض اینکه «هر جزء معلول از آن، علتی در میان اجزای دیگر دارد» آیا از حیث مجموع، حال یک معلول جزء را داشته و علت بیرون از خود میخواهد یا نه؟
پی بردن به راز این بحث برای کسی که در کنجکاوی در مباحث وجود (مقاله هفتم) باریک میشود آسانتر است، زیرا این متفکر کنجکاو خواهد دید که واقعیت هر یک از اجزاء جهان پایبند یک هستی است که از خودش نمیباشد، هستی و واقعیت هرگز بیاستقلال و پا بر جایی امکان پذیر نیست، آنگاه طبعا این پرسش پیش میآید که:
آیا واقعیت ثابت و پا بر جایی که همه واقعیتهای گذران جهان با وی استوار و قائم باشند در میان نیست ١؟
زمان وجود دارد اما نه به صورت یک پدیده از پدیدههای جهان، بلکه به صورت یک بعد از ابعاد موجودات مادی که در همه چیز هست و هیچ موجود مادی از او خالی نیست. ماده اولی نیز به عقیده گروهی از فلاسفه وجود دارد ولی نه به صورت یک پدیده مشخص و قابل لمس و اشاره، بلکه به صورت یک حقیقتی که چهره خود را در زیر پرده همه فعلیتها پنهان نموده است، همراه هر فعلیتی هست اما خود هیچ فعلیتی از فعلیتها نیست، فعلیتش عین فعلیت استعداد و قوّه است.
علت شک بسیاری از دانشمندان در وجود خدا این نیست که ادلّه وجود خدا آنها را قانع نکرده است، بلکه علت آن این است که تصور مسأله از اول به صورت غلطی در اذهان آنها رسم شده است. آنچه آنها آن را به نام «خدا» تصور میکنند نه تنها دلیلی بر وجود او نمیتوان اقامه کرد، بلکه قطعا چنان چیزی وجود ندارد وگرنه وجود خداوند آنقدر روشن است که قابل تشکیک نمیباشد (افی اللّه شک فاطر السّموات و الارض» « (*)».
البته علت شک در خدا و گرایش به مادیگری منحصر به علت مزبور نیست، علل دیگر روانی و اجتماعی و تاریخی در گرایشهای به مادیگری در طول تاریخ دخالت داشته است که اکنون جای بحث در آنها نیست.
[١]. پس وقتی که به نظام علت و معلول اعتراف داریم و هر علتی را به نوبه خود معلول علت دیگر میدانیم تمام هستیهایی که از این معلولها سراغ داریم هستیهایی هستند______________________________
(*) ابراهیم/ ١٠.