مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٤٨ - نکته ٢
عظیم تو در تو و پیچ در پیچ است، تنها هنگامی قابل استفاده و بهره برداری است که تمام دستگاه به وجود آمده باشد، نظیر دستگاه عظیم باصره. در این گونه موارد چگونه میتوانیم بگوییم که تصادفا تغییری در بدن موجود زنده پدید آمد و او را اصلح برای بقا ساخت و طبیعت او را در غربال خویش نگهداری کرد.
راز آفرینش انسان صفحه ٧٦ پس از اینکه توضیحی درباره ساختمان عجیب چشم میدهد، میگوید:
«همه این تشکیلات عجیب، از مردمک دیده گرفته تا شمشها و مخروطها و اعصاب، باید با یکدیگر و در آن واحد به وجود آمده باشد؛ زیرا اگر یکی از این نظامات پیچیده ناقص باشد بینایی چشم غیر مقدور خواهد بود. با این وصف آیا میشود تصور کرد همه این عوامل خود به خود جمع آمده و هر یک از آنها وضع نور را طوری تنظیم کرده است که به کار دیگری بخورد و حوائج او را رفع کند؟»
باز چیز دیگری که تولید شگفتی و حیرت میکند این است که سلولهای بدن- که عددشان در بدن یک فرد به میلیاردها میرسد و از عدد مجموع افراد بشر در عصر حاضر بیشتر است- با اینکه همه از یک اصل و ریشه زادهاند هر دستهای کاری مخصوص به خود انجام میدهند و غذای مخصوص به خود را جذب میکنند. هر سلول از اعضای مختلف بدن مثل استخوان، گوشت، ناخن، مو، چشم، دندان و امثال آن همان غذایی را جذب میکند که به کار پرورش و زندگانی او میخورد. سلولها نیروی انطباق عجیبی دارند، خود را با شرایط و احتیاجات هماهنگ میسازند.
راز آفرینش انسان صفحه ٦١ مینویسد:
«سلولها ناگزیرند شکل و هیئت و حتی «طبیعت اصلی» خویش را بنا به مقتضیات محیط و احتیاجاتی که با آن زیست میکنند و خود جزئی از آن هستند تغییر بدهند و خود را با آن هماهنگ سازند. هر سلولی که در بدن موجودات جاندار به وجود میآید باید خود را آماده سازد که گاهی به صورت گوشت در آید، گاهی به صورت پوست، گاهی مینای دندان را تشکیل دهد و گاهی اشک چشم را، و گاهی به صورت بینی در آید، و گاهی به قالب گوش. در این حال هر سلولی موظف است خود را به همان شکل و کیفیتی در آورد که برای انجام آن مساعد است.»
عجایب نظم و همبستگی در آفرینش قابل احصاء و احاطه نیست، هر گوشهای