مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦٦ - نکته ٢
تصور ما این گونه است، بلکه «متصور» ما این گونه است.
و به بیان دیگر: وجود ادراک و اراده عین وجود نفس نیست ولی خارج از وجود «من» نیز نمیباشد. اینها که خواص و آثار خود نفس شمرده میشوند چیزهایی هستند که وجود آنها در وجود نفس پیچیده و منطوی بوده و نیازمند به وجود نفس میباشند؛ یعنی دو گونه وجود است که یکی از آنها در تحقق خود محتاج به دیگری است که او را مهد خود (موضوع) قرار داده و نام هستی را دارا شود. ما این دو وجود را به نام «جوهر» و «عرض» مینامیم.
پس «جوهر» مهیتی است که وجودش قائم با خود بوده و نیازی به وجودی دیگر نداشته باشد مانند نفس، و «عرض» مهیتی است که وجود آن نیازمند و قائم با وجود دیگری است مانند ادراک و اراده. ما از همین جا خواص و آثاری را که از خارج به ما وارد میشوند نام «عرض» داده و «اعراض» میدانیم چون خاصه عرض (نیاز) در آنها مییابیم و همان موضوعی را که این اعراض به حسب وجود میخواهند، با اینکه حس نمیکنیم، «جوهر» میدانیم.
با بیان سادهتر بگوییم: ما حاسّه جوهر شناس نداریم ولی محسوساتی که با حواس خود مییابیم چون اعراض هستند همراهشان جوهری اثبات میکنیم.
بیان دیگر: گذشته از خواصی که در حواس ما موجود میشوند، در خارج نیز چیزهایی مییابیم که کنجکاوی در هستی آنها صحت تقسیم گذشته (جوهر، عرض) را به ثبوت میرساند.
ما در خارج «عدد» داریم زیرا خواص ریاضی بسیاری برای آن مییابیم که کمترین تردیدی در وجودش باقی نمیگذارد. هر عددی معدودی میخواهد (پنج- انسان) که بیمعدود خود تحقق نخواهد گرفت و هنگام تحقق عین وجود معدود نیست ولی بیرون از وجود معدود و ضمیمه هستی وی نیز نیست؛ و همچنین اقسام نسبتها که در خارج موجود میشوند وجود آنها نه عین وجود اطراف نسب میباشد و نه خارج از وجود آنها، پس وجود آنها نیاز و احتیاج وجودی به وجوداتی دیگر دارد و اگر چنانچه همان وجودات مورد احتیاج همان حال احتیاج را داشته باشند آنها نیز نیازمند به وجودات دیگری خواهند بود و چون واقعیت خارج، این نیاز را رفع کرده و نیازمندها را به وجود آورده است ناچار وجوداتی در خارج داریم که قائم به ذات (جوهر) هستند و این گونه وجودات نیازمند (اعراض) با آنها قائم بوده خواص