مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤٦ - نکته ٢
فاصله وجودی و خواه فاصله عدمی) در میان یک واحد شخصی، وحدت و شخصیت را از میان برمیدارد.
مثلًا تخم سیب که به سوی فعلیت سیب رهسپار است در رهگذر خود به نقطهای نخواهد رسید که در آنجا نه امکان سیب بوده باشد نه فعلیت سیب، بلکه پایان امکان
بالقوهها و بالفعلها تشکیل شده نسبت متشابه ندارند، یکی بالقوه دیگری است و دیگری بالفعل اوست، ممکن نیست بالقوه یک فرد را بالفعل آن اعتبار کرد (با تفصیلی که بعداً خواهد آمد). اگر آینده از حاضر و گذشته گسسته بود و میان آنها کثرت واقعی حکمفرما بود ممکن نبود که میان آنها نسبت و رابطه برقرار شود ولی میان گذشته و آینده فاصله وجود ندارد و کثرت واقعی حکمفرما نیست. گذشته و آینده دو مرتبه از یک وجود میباشند، میان آنها اتحاد واقعی حکمفرماست. پس رابطهای که میان گذشته با حاضر و میان حاضر با آینده است از قبیل رابطه میان دو شئ مجزا از یکدیگر نیست، میان دو شئ است که در واقع یک شئ میباشد.
بلکه باید بگوییم دو امر مجزّا از یکدیگر ولو همزمان هم باشند نمیتوانند با یکدیگر مرتبط باشند و میانشان نسبت برقرار باشد. ملاک صحت برقراری نسبت میان دو چیز همزمانی نیست، وحدت و اتصال واقعی است خواه همزمان باشند یا هر کدام در زمان جداگانهای قرار بگیرند، و احیاناً ممکن است یکی از آندو زمانی باشد و دیگری مجرد و غیر زمانی.
علت صحت برقراری نسبت «امکان» میان حاضر و آینده این است که واقعاً آینده همین حاضر است و حاضر همان آینده است، اگر دو شئ مجزّا بودند نه این نسبت و نه نسبت دیگر میانشان برقرار نمیشد.
راز اینکه گفته میشود «در علل ایجادی (نه علل اعدادی و زمانی) معلول در مرتبه علت موجود است» و وجود معلول مرتبه نازله علت خوانده میشود همین رابطه اتحادی است (و ان من شیء الّا عندنا خزائنه و ما ننزّله الّا بقدر معلوم) « (*)». مولوی میگوید:
متّحد بودیم یک گوهر همه | بی سر و بیپا بدیم آنجا همه | |
یک گهر بودیم همچون آفتاب | بی گره بودیم و صافی همچو آب | |