مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤ - مقاله اوّل فلسفه چیست؟
آری ما بیشتر اوقات پس از آنکه از راه کاوش علمی به احکام و خواص موضوعی پی بردیم، به چگونگی وجود نیز پی برده و میفهمیم که وجودش چگونه وجودی بوده و با کدام علت مرتبط است؛ مثلا در طبیعات به ثبوت میرسانیم که جزئی از ماده پروتون است که با حرکت سریعه به گرد خود گردش میکند، سپس میگوییم: «پس حرکت وضعی دوری در خارج داریم».
هیچگاه در مسائل مربوط به علوم دخالت نمیکند و نیز اجازه نمیدهد آنها در قلمرو او دخالت نمایند.
فلسفه عبارت است از یک سلسله مسائل بر اساس برهان و قیاس عقلی که از مطلق وجود و احکام و عوارض آن گفتگو میکند. فلسفه از بود و نبود اشیاء سخن میگوید و احکام مطلق هستی را مورد دقت قرار میدهد و هیچگاه به احکام و آثاری که مخصوص یک یا چند موضوع مخصوص است نظر ندارد، به عکس علوم که همواره یک یا چند موضوع را مفروض الوجود میگیرند و به جستجوی احکام و آثار آن میپردازند و سنخ بحث علوم متوجه بود و نبود اشیاء نیست. برای توضیح بیشتر به ذکر دو مثال میپردازیم:
مثلًا اگر درباره دایره این مسأله را در نظر بگیریم که «محیط هر دایره برابر است با ١٤/ ٣ در قطر آن» مربوط به هندسه است، زیرا معنای این جمله این است که هر دایره که وجود خارجی پیدا کند دارای این خاصیت (تساوی محیط با ١٤/ ٣ در قطر آن) است؛ پس برای دایره فرض وجود نمودهایم و یک حکم یا خاصیت (تساوی محیط با ١٤/ ٣ در قطر آن) برایش ثابت نمودهایم. و اما اگر این مسأله را در نظر بگیریم که آیا اصلًا در خارج، دایره وجود دارد یا نه، بلکه آنچه ما خیال میکنیم دایره است کثیر الاضلاع است، مربوط به فلسفه است زیرا از بود و نبود دایره گفتگو کردهایم نه از خواص و احکام آن.
و یا مثلًا اگر درباره جسم این مسأله را طرح کنیم: «هر جسم دارای شکل است» و یا «هر جسم دارای تشعشع است» مربوط به علوم طبیعی است؛ و اما اگر بگوییم «آیا جسم (شئ دارای ابعاد سه گانه) در خارج وجود دارد یا نه و آن چیزی که ما آن را جسم و دارای سه بعد حس میکنیم در واقع مجموعهای است از ذرات خالی از بعد؟» مربوط به فلسفه است.