مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٢ - نکته ٢
نظر به شرط نخستین، اگر یک صورت ادراکی را تنها و مفرد گرفته و هیچگونه نسبتی به چیزی نداده و حکمی نکردیم، مانند صورت تصوری یک فرد انسان مثلًا، صواب و خطایی محقق نخواهد شد؛ و نظر به شرط دوم اگر قضیه را نسبت به چیزی که هیچگونه وحدت و مجانست با وی ندارد بدهیم چنانکه مثلًا قضیه «چهار بزرگتر
شئ را با سایر اشیاء به دست آوریم. منطق قدیم دچار اشتباه بود که طریقه شناختن را تعیین «حد و رسم» و بیان «جنس و فصل» معرفی مینمود، اما در منطق دیالکتیک طریقه شناختن حقیقی یک چیز عبارت است از تعیین ارتباطات آن شئ با سایر اشیاء (اعم از اشیاء گذشته و اشیاء همزمان) یعنی اینکه تاریخچه گذشته و وضع حاضر آن را در تحت تأثیر اجزاء مجاور (همزمان) به دست آوریم و چون هر شئ با سایر اشیاء روابط بینهایت زیاد دارد پس شناختن حقیقی یا «حقیقت» تدریجاً مراحلی طی میکند و با کشف روابط بیشتری کاملتر میشود، و هر یک از این مراحل نسبت به مرحله قبل از خودش حقیقت و نسبت به مرحله بعد از خودش خطاست، پس حقیقت به معنای «کثیر المطابقه» و خطا به معنای «کثیر المغایره» خواهد بود، پس «حقیقت» یعنی شناختن حقیقی اشیاء، متحول و متکامل است.
پاسخ: طریقه شناختن حقیقی بعد از این در مقاله پنجم با توجه به گفتههای مادیین بیان خواهد شد. در اینجا مربوط به مطلب خودمان همین قدر میگوییم به فرض اینکه طریقه شناختن حقیقی، تعیین روابط هر شئ با سایر اشیاء باشد و به فرض اینکه روابط هر شئ با سایر اشیاء بینهایت باشد مدعای ماتریالیسم دیالکتیک به دست نمیآید زیرا:
مدعای ماتریالیسم دیالکتیک چنانکه کراراً گفته شده این است که «حقیقت همواره غیر مشخص و دارای تغییر تکاملی است» و حال آنکه بیان فوق اینطور نتیجه میدهد که شناختن حقیقی عبارت است از مجموع کشف روابط بینهایت شئ با سایر اشیاء، و البته هر یک از کشف رابطهها خود یک حقیقتی است که عارض ذهن ما شده و کشف رابطه دیگر خود یک حقیقت دیگری است نه اینکه همان کشف رابطه اولی تغییر و تکامل پیدا کرده است، و به عبارت روشنتر شناختن یعنی اطلاع بر حالات یک شئ و البته ممکن است اطلاع شخص راجع به یک چیز ابتدا محدود باشد، بعد اطلاعات دیگری اضافه شود و معلومات شخص راجع به آن شئ توسعه پیدا کند.