مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٨٣ - نکته ٢
هستی بهرهای نداشته و منفی است، البته نه به این معنی که واقعیت با اشیاء یکی شود و یا در آنها نفوذ یا حلول کند و یا پارههایی از واقعیت جدا شده و به اشیاء بپیوندد، بلکه مانند نور که اجسام تاریک با وی روشن و بی وی تاریک میباشند؛ و در عین حال همین مثال نور در بیان مقصود خالی از قصور نیست.
و به عبارت دیگر: او خودش عین واقعیت است و جهان و اجزاء جهان با او واقعیت دار و بی او هیچ و پوچ میباشد.
نتیجه
جهان و اجزاء جهان در استقلال وجودی خود و واقعیت دار بودن خود تکیه به یک واقعیتی دارند که عین واقعیت و به خودی خود واقعیت است.
همه محرکها باید منتهی شوند به محرکی که متحرک نیست، وارد میشوند و وجود خداوند را به عنوان «محرک اول» اثبات میکنند. در همه این استدلالها عالم و مخلوقات واسطه قرار داده شده و از شاهد بر غایب و از عیان بر نهان استدلال شده است.
اینجا پرسشی به میان میآید و آن اینکه آیا در برهانها و استدلالها لزوما باید عالم و مخلوقات واسطه قرار گیرند و از عالم به عنوان ظاهر و شاهد و از خداوند به عنوان باطن و غایب استدلال شود؟ یا لزومی ندارد و این گونه استدلالها مخصوص بعضی از افراد آدمیان است که بصیرت عقلی کامل ندارند و دیده باطنی قلبی آنها هم باز نشده است؟
حقیقت این است که در معارف اسلامی بابی هست که میرساند خداوند در عین اینکه باطن است ظاهر است، هم باطن است و هم ظاهر. در سوره مبارکه حدید میفرماید:
هو الاوّل و الاخر و الظّاهر و الباطن.
او هم اول است و هم آخر، هم ظاهر است و هم باطن.
در سوره نور میفرماید:«اللّه نور السّموات و الارض». یعنی ظهور همه اشیاء به ذات اوست. در سوره آل عمران میفرماید: