مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٤٤ - نکته ٢
میشود که قطعاتی است که در اثر نزدیکی و برخورد خورشید با یک ستاره دیگر از خورشید جدا شدهاند. درباره حیات گفته میشود که در اثر جمع شدن یک سلسله شرایط شیمیایی پدید آمده است و سپس طبق ناموس تکامل رشد و تکثیر یافته تا به امروز رسیده است. درباره اندامهای گیاهها و حیوانات و انسان گفته میشود طبق اصول نشوء و ارتقاء خود به خود به حکم طبیعت پدید آمدهاند؛ و درباره عقل و هوش و روح انسانی گفته میشود که جز خاصیت مادی ترکیبات شیمیایی چیزی نیست.
ما فرضیه لاپلاس را درباره اینکه زمین قطعهای است که از خورشید جدا شده است، و فرضیه کسانی که میگویند آغاز حیات به صورت پیدایش یک موجود تک سلّولی بوده است، و فرضیه کسانی که انسان و حیوان و گیاه را از یک ریشه میدانند که تدریجا تطور یافته است، عجالتا میپذیریم؛ اما میخواهیم ببینیم آیا با تصادف و اتفاق، یعنی عدم دخالت شعور و اراده، ممکن است همین فرضیهها را توجیه کرد یا نه؟ بهتر است از زبان خود دانشمندان جدید بشنویم.
کرسی موریسون در صفحه ١٠ کتاب راز آفرینش انسان میگوید:
برخی ستاره شناسان معتقدند که احتمال نزدیکی دو ستاره به هم تا حدودی که قوه جاذبه آنها در هم فعل و انفعال کند و آنها را به سوی یکدیگر بکشاند به نسبت یک به چند میلیون میباشد و احتمال آنکه دو ستاره به همدیگر تصادم نمایند و باعث تجزیه و تلاشی یکدیگر شوند به قدری نادر است که از حوصله و قدرت محاسبه خارج میباشد.»
پس معلوم میشود فرضا این فرضیه را بپذیریم که زمین قطعهای است که در اثر یک تصادم و برخورد از خورشید جدا شده است باید فرض کنیم که عمد و قصدی در کار بوده است که آن برخورد و تصادم به وجود آید و هدف خاصی از این کار منظور بوده است که همان پیدایش حیات و سپس حیوان و بعد انسان به عنوان هدف اصلی مخلوقات زمین است.
و اما پیدایش حیات: فرض میکنیم که جمع شدن یک سلسله شرایط مادی و شیمیایی برای پیدایش حیات کافی باشد، یعنی فرض میکنیم که حیات خاصیت خود ماده است نه فعلیتی جوهری و اضافی بر فعلیت ماده. خود این جمع شدن شرایط، با تصادف و اتفاق قابل توجیه نیست. کرسی موریسون در صفحه ١٥٤ کتاب خویش