مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٣٠ - نکته ٢
خواهیم پرداخت.
منشأ اینگونه اشتباهات و گفتارهای بیپایه آن است که انسان از معلومات
اینجاست که باید وارد مرحله دوم مطلب خود بشویم یعنی تفکیک ناپذیری شرور از خیرات و غلبه جانب خیرات بر شرور.
منشأ شرور، و به عبارت دیگر منشأ این خلأها و فقدانات و نقصانات، یا عدم قابلیت ماده برای پذیرش کمال خاص است و یا قابلیت ماده برای تضاد است. این دو خاصیت از ماده تفکیک ناپذیر است همچنانکه تضاد میان صور حقایق عالم طبیعت از لوازم وجود و هستی آنهاست و لازمه این نحو از وجود است. وجود و هستی در مراتب نزول خود طبعا با نقصانات و فقداناتی توأم میگردد. هر مرتبه از وجود ملازم است با فقدان خاص. هر یک از مواد و صور این عالم نیز خواه ناخواه دارای درجهای از فقدان است.
این یک توهّم است که ماده باشد ولی قابلیت قبول تضاد و تزاحم نداشته باشد، و یا باشد و در هر شرایطی قابلیت هر صورتی را داشته باشد؛ همچنانکه یک توهم محض است که حقایق و صور عالم، وجود داشته باشند ولی میان آنها تضاد و تزاحم وجود نداشته باشد. لازمه هستی طبیعت مادی، یک سلسله نقصانات و فقدانات و تضادها و تزاحمهاست. پس یا باید این جهان نباشد تا موضوع از اصل منتفی گردد و یا باید مقرون به همین فقدانات و نقصانات و تزاحمها باشد.
اینجاست که مطلب دیگری پیش میآید و آن اینکه آیا جانب خیرات حقایق این عالم غالب است یا جانب شرور آنها؟ مثلًا لازمه وجود آتش و قابلیت احتراق برخی از مواد این است که در شرایط خاصی احتراق واقع شود. در میان احتراقها احیاناً احتراقهایی است که شرّ است، مانند آتش سوزیهای عمدی و غیر عمدی که صورت میگیرد، آیا مجموعا جانب خیر و فایده آتش غلبه دارد یا جانب شر و زیان آن؟ آیا آتش بیشتر عامل نظام است یا عامل اختلال؟ مسلّماً جانب خیر در آن غلبه دارد. پس امر دایر است میان اینکه آتش اصلًا وجود نداشته باشد و یا آتش باشد با مجموع خیرات و شروری که دارد. آنگاه باید دید که مقتضای حکمت بالغه این است که خیر کثیر فدای [دفع] شرّ قلیل گردد؟ یا برعکس، دفع شر قلیل فدای خیر کثیر گردد؟