مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٠٥ - نکته ٢
کنجکاوی از آن پرداخته و همیشه مبارزه اثبات و نفی در این باب به پا بوده است.
اگر اثبات این موضوع را فطری بشر ندانیم (با اینکه فطری است) اصل بحث از آفریدگار جهان فطری است، زیرا بشر جهان را در حال اجتماع دیده یک واحد
ذاتی بشر بستگی دارد نیز بحث از علل خارجی و رفتن دنبال فرضیهها برای مبدأ پیدایش آنها کار غلطی است. مثلًا از زمانی که بشر پیدا شده زندگی خانوادگی داشته است و به قول بعضی از دانشمندان پیش از آن که بشر بشر باشد یعنی اجداد حیوانی او نیز زندگی زناشویی داشتهاند. زندگی زناشویی خواسته طبیعت بشر است.
طبیعت و ساختمان بدنی و روحی بشر برای توجه او به امر زناشویی و مسائل خانوادگی کافی است. پس جای این بحث نیست که چطور شد بشر به فکر زندگی خانوادگی و حیات زناشویی افتاد؟
مفاهیم «خدا» و «دین» و «پرستش» اگر با طبیعت عقلانی و منطقی بشر بستگی داشته باشد و یا با تمایلات فطری و ذاتی او مربوط باشد کافی است برای توجه بشر به آنها و گرایش به سوی آنها؛ و اما اگر با هیچیک از آنها بستگی نداشته باشد ناچار باید علتهای خاص روانی و یا اجتماعی برای آنها جستجو کنیم.
کسانی که ترس یا جهل یا امتیازات طبقاتی یا محرومیتهای اجتماعی یا محرومیتهای جنسی را منشأ پیدایش مفاهیم دینی و توجه بشر به خدا دانستهاند قبلًا چنین فرض کردهاند که عامل منطقی و عقلانی یا تمایل فطری و ذاتی در کار نبوده است و اعتقاد به خدا و سایر مفاهیم دینی را از قبیل اعتقاد به نحوست [١٣] فرض کردهاند و آنگاه در مقام توجیه آن برآمدهاند، و الّا با وجود عامل منطقی یا فطری جای اینگونه فرضیهها نیست.
ما فعلًا درباره تمایل فطری دینی بحث نمیکنیم و آن را به آینده موکول میکنیم، تنها از جنبه عامل منطقی مطلب را در نظر میگیریم.
میگوییم بشر از قدیمترین ایام به مفهوم علیت و معلولیت پی برده است و همین کافی است که او را متوجه مبدأ کل کند و لااقل این پرسش را برای او به وجود آورد که آیا همه موجودات و پدیدهها از یک مبدأ آفرینش به وجود آمدهاند یا نه؟
بعلاوه بشر از قدیمترین ایام، نظامات حیرتآور جهان را میدیده است، وجود خود را با تشکیلات منظم و دقیق مشاهده میکرده است؛ همین کافی بوده است که این