مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٩٣ - نکته ٢
حقیقت این است که مطالعه طبیعت ما را تا مرز ماوراء طبیعت رهبری میکند. این راه جادهای است که تا مرز ماوراء طبیعت کشیده شده است و در آنجا پایان مییابد و فقط نشانی مبهم از ماوراء طبیعت میدهد.
یعنی حداکثر اثر مطالعه طبیعت این است که بر ما روشن میکند طبیعت مسخّر و مقهور قوه یا قوههای مدیر و مدبر و شاعر است، اما اینکه خود آن قوه از جایی آمده است یا نه؟ آیا ازلی و ابدی است؟ آیا واحد است یا کثیر؟ بسیط است یا متجزّی؟ جامع همه صفات کمال است یا نه؟ علم و قدرتش متناهی است یا نامتناهی؟ آیا قدّوس است و در حد اعلای تنزیه است و هر گونه نقص از او مسلوب است یا نه؟ آیا به هر طرف که برویم و به هر سو که بنگریم به طرف خدا رفتهایم و به سوی او نگریستهایم؟ آیا او اول همه و آخر همه است؟ اینها و مانند اینها که در قرآن مطرح است پرسشهایی است که پاسخ آنها را مطالعه در طبیعت نمیدهد، پس یا باید بگوییم بشر راهی به درک و معرفت اینگونه مسائل ندارد و صرفاً باید در برابر اینها کورکورانه معتقد باشد و یا اگر راهی هست آن راه غیر راه دقت و مطالعه در طبیعت است.
قرآن اینها را به عنوان یک سلسله درسها القا کرده است و از طرف دیگر به تدبر و تفکر در آیات قرآنی امر کرده است و از طرفی هم مطالعه طبیعت برای حل این معماها کافی نیست، پس ناچار راهی دیگر برای فهم این سلسله مسائل هست که مورد تأیید قرآن است.
مؤلف دانشمند کتاب راه طی شده که معتقد است راه خداشناسی منحصرا همان راه حس و طبیعت است در بحث «توحید» پس از توضیح نارسایی درباره تاریخ دین و پرستش و نتایج علم و فلسفه و اشاره به اینکه راههای عقلی و فلسفی بیراهه بود و علم امروز که حسی و تجربی است اساس توحید را احیا نمود، میگویند:
«میخواهیم ببینیم علم چگونه توحید را احیا نمود؟ اگر از یک دانشمند بپرسید علم چیست؟ بالاخره خواهد گفت: علم یعنی روابطی که در طبیعت میان علل و معلولهای مشهود وجود دارد. هر محققی که در آزمایشگاه سرگرم تجربیات میشود و متفکری که در اوضاع اجتماع غور مینماید هدفی جز این ندارد که اولًا حوادث و