مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢٠ - نکته ٢
و از این روی مفاهیم «جوهر» و «عرض» و «مهیت» و «نوع» و «ذات» و «صفت» و مانند آنها تغییر مییابد و در نتیجه مفهوم قضایا نیز تغییر وضع میدهد. همان حملی که ما در حال عادی از وی (ثبوت صفت بر ذات یا بر جوهر) میفهمیم، پیش این
تنها به شکل و وضع آنهاست. تحولات و عوارض اجسام از گرمی و روشنی و سنگینی و جذب و دفع و همه آثار طبیعت نتیجه حرکات اجسام است و حرکت جز نقل مکان چیزی نیست و آن، تغییر وضع اجزاء و اجسام است نسبت به یکدیگر.» « (*)»
ایضا میگوید:
«اجسام جاندار نیز تابع قواعد اجسام بیجان میباشند و جان داشتن مستلزم وجود امری زائد بر خواص جسم که بعد و حرکت باشد نیست و جانوران فقط ماشین و دستگاه میباشند و لیکن ماشینهای کامل هستند و بسیار به دقّت و نفاست تعبیه شدهاند چنانکه دستگاههای ساخت انسان در جنب آنها بسیار ضعیف و ناقص است اما از همان نوع است و حتی تن انسان هم این صفت را دارد و جز ماشین چیزی نیست جز اینکه انسان نفسی یا روانی هم دارد که مایه حس و شعور و تعقل اوست و امری زائد بر تن است و با جسم به کلی متباین است و دخالتی در کارهای حیوانی تن ندارد.» « (**)»
و نیز میگوید:
«جانوران دارای روان نیستند و به این سبب حس و شعور و عقل ندارند و حرکات آنها مانند ماشین است چنانکه انسان هم اگر از عقل و شعورش صرفنظر کنیم حرکات حیاتیاش مانند جانوران حرکات ماشینی است و بنابراین معرفة الحیات هم شعبهای از حکمت طبیعی و تابع قواعد علم حرکات است.» « (***)»
یکی از آثار و لوازم این طرز تفکر این است که علوم مختلف مخصوصاً علوم طبیعی یعنی علومی که موضوع آنها یکی از انواع این جهان است تبدیل به علم واحد
______________________________
(*) سیر حکمت در اروپا، ج ١/ ص ١٩١ و ١٩٢.
(**) همان مأخذ، ص ١٩٥.
(***) همان مأخذ، ص ١٩٦.