مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩٧ - نکته ٢
مثلث باشد و هم مربع. البته ممکن است سیاه و سفید باشد یعنی قسمتی از نقاط سطح جسم را سیاهی گرفته باشد و قسمتی را سفیدی ولی ممکن نیست نقطه معین در عین اینکه سیاه است سفید باشد و در عین اینکه سفید است سیاه باشد. همچنین شکل مخروطی و استوانهای یا کرهای، اضداد یکدیگرند. محال است جسم واحد در آن واحد دو تا از این شکلها را داشته باشد.
به نظر نمیرسد در امتناع اجتماع اینچنین دو ضد بتوان تردید کرد زیرا ریشه سخن این است که اولًا جنس واحد در آن واحد با دو فصل تعین نمیپذیرد. مثلًا رنگ که جنس است نمیتواند در آن واحد هم سفیدی باشد و هم سیاهی، و یا شکل در آن واحد هم مثلث باشد و هم مربع، همچنانکه حیوان که یک جوهر است نیز ممکن نیست در آن واحد هم انسان باشد و هم گوسفند. ریشه دوم این مسأله این است که موضوع واحد از نظر وجود «ناعت» نمیتواند در آن واحد هم متصف باشد به جنس متفصّل به این فصل و هم به جنسی متفصّل به فصل دیگر. در این جهت تردیدی نیست.
اگر تردیدی هست در این است که مثلًا سفیدی و سیاهی از قبیل دو کیفیت وجودی که در جنس، مشترک و در فصل، مختلف باشند نمیباشند زیرا سیاهی مثلًا عدمی است نه وجودی و یا اساساً رنگ به طور کلی خارجیت ندارد، و واضح است که این گونه خدشهها و مناقشهها از نوع مناقشه در مثال است و به قول طلاب «مناقشه در مثال از شأن محصلین نیست».
آنچه دیالکتیک جدید به نام تضاد و تناقض میگوید از این قبیل نیست بلکه از این قبیل است [١] که دو نیرویی که بر ضد یکدیگرند و یکدیگر را خنثی میکنند، به واسطه ترکیب در یک شئ واحد جمع میشوند. این مطلب قابل قبول است بلکه اساساً ترکیب جز از اموری که نوعی مخالفت و به اصطلاح دیگری «تضاد» میان آنها نباشد صورت پذیر نیست.
سادهترین ترکیبات ترکیبی است که از عناصر اولیه صورت میگیرد. عناصر طبعاً با یکدیگر اختلاف دارند، نوعی تضاد میان آنها حکمفرماست. از نظر فلسفه
[١] از این نوع هم نیست. تضاد دیالکتیکی به معنی نتیجه شدن ضد هر شئ از خود شئ است که حالت تک شاخهای دارد. به بحثهای قم درباره مارکس و مارکسیسم [که به صورت کتاب نقدی بر مارکسیسم به چاپ رسیده] مراجعه شود.