مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩٦ - نکته ٢
و معلوم شد که در وجودهای تدریجی و «شدن» ها از آن نظر که وجود سیال است و هیچگونه ثباتی ندارد یعنی هیچگونه واقعیتی که در یک امتداد کوچک یا بزرگ از زمان باقی بماند ندارد، حدوثش عین فنا و بقائش عین گذشت است و هر قطعهای از آن را که در نظر بگیریم منقسم میگردد به گذشته و آینده و هر قطعه از گذشته و آینده به نوبه خود نیز منقسم میشود به گذشته و آینده دیگری و به همین دلیل هر اندازه آن را کوچک فرض کنیم منقسم میشود به دو هستی که هر هستی نیستی آن دیگری است و هر یک از آن دو هستی نیز به دو هستی دیگر منقسم میشود که باز هر یک از آن دو هستی مجازا و اعتبارا نیستی آن دیگر است و از این جهت گفته میشود که هستی و نیستی، وجود و عدم، اثبات و نفی در «شدن» به هم آمیخته و متحدند. بدیهی است که این آمیختگی از نوع آمیختگی دو عنصر واقعی نیست و یک ترکیب واقعی صورت نمیگیرد، بلکه اساساً آمیختگی در کار نیست، یک وجود سیال است که قابلیت اعتبار عدم در آن آنچنان است که امکان تفکیک میان وجود و عدم در آن در کار نیست؛ و هم معلوم شد که این نوع عدم که اعتبار آمیختگی آن با وجود شده است نقیض وجود نیست و به هر حال با قانون جمع نقیضین که منطق میگوید، ارتباط ندارد.
ب. مطلب دومی که در اصطلاح دیالکتیک جدید «سازش تناقضها» و احیاناً «اجتماع ضدین» یا «اجتماع نقیضین» نامیده میشود «اجتماع متضادها» است اما به اصطلاح دیگر نه اصطلاح باب تقابل که در پرتو ترکیب صورت میگیرد.
منطقیین و فلاسفه معمولًا تضاد [١] را در مورد خاصی به کار میبرند و آن عبارت است از دو عرضی که در «جنس» اشتراک دارند ولی دارای دو فصل مختلف میباشند. این گونه اعراض امکان اجتماع در موضوع و محل واحد ندارند. فی المثل سیاهی و سفیدی برای جسم و یا مثلث بودن و مربع بودن برای آن، دو کیفیتی اینچنین میباشند. امکان ندارد که جسم واحد در آن واحد هم سیاه واقعی باشد و هم سفید واقعی، و به تعبیر دیگر امکان ندارد که رنگ واحد هم سیاه باشد و هم سفید، همچنانکه امکان ندارد سطح واحد هم مثلث باشد و هم مربع، و به عبارت دیگر شکل واحد هم
[١] راجع به دو اصطلاح تضاد میان فلاسفه اسلامی رجوع شود به تعلیقه صدرا بر شفا ص ٤٣. ایضا رجوع شود به کنفرانسهای «تضاد و حرکت» در دانشکده الهیات [که به صورت مقاله «اصل تضاد در فلسفه اسلامی» در کتاب مقالات فلسفی به چاپ رسیده است].