مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩٥ - نکته ٢
«شدن» عبارت است از وجود تدریجی و سیال. وجود تدریجی دارای یک نوع کشش و امتداد است در طول زمان؛ و به عبارت دقیقتر زمان از نوع خاص کشش و امتداد که از خروج تدریجی اشیاء از قوه به فعل پدید میآید صورت میپذیرد و از همین نظر ذهن میتواند آن را به اجزائی و مراتبی که آن مراتب و اجزاء نسبت به یکدیگر تقدم و تأخر و قوه و فعلیت دارند و هیچگونه معیتی با هم ندارند تجزیه کند. این اجزاء و مراتب چون معیت ندارند فاقد یکدیگرند. درباره هر یک از اجزاء، این معنی صادق است که در مرتبه دیگری نیست- و به تعبیری که دیالکتیسینها را خوش آید «نه دیگری» است- و قهراً در مورد هر جزئی عدم جزء دیگر صادق است. به عبارت دیگر در مرتبه جزء قبلی جزء بعدی وجود ندارد بلکه معدوم است یعنی عدم آن ثابت است- و باز به عبارتی که دیالکتیسینها را خوش آید «جزء بعدی نفی جزء قبلی است»- و در مرتبه جزء بعدی جزء قبلی وجود ندارد بلکه عدم آن ثابت است.
از طرف دیگر میدانیم مراتب و اجزائی که در یک «ممتد» اعتبار میشود محدود نیست و قابلیت تجزیه به یک حدّ معین متوقف نمیشود بلکه هر جزئی به نوبه خود تجزیه میشود به اجزائی که بر هر یک از آن اجزاء عدم جزء پیش از آن و جزء بعد از آن صادق است و باز هر یک از آن اجزاء نیز به اجزاء کوچکتر و آن اجزاء کوچک تر به اجزاء کوچکتر قابل تجزیه است الی غیر النّهایه، و قهراً الی غیر النّهایه مراتب اعتبار میشود و هر مرتبهای هم مصداق عدم مرتبه قبل و مرتبه بعد از خودش اعتبار میشود و عدم و وجود آنچنان آمیختگی پیدا میکنند که قابل تفکیک و جدایی از یکدیگر نمیباشند [١].
از آنچه گفته شد معلوم شد که عدم به اعتبار اصلی که همان نفی و سلب است هیچگونه اعتبار خارجیت و واقعیت ندارد تا فرض اتحاد و اجتماع با وجودی از وجودات در آن بشود، و به اعتبار ثانوی خارجیت و واقعیت برای آن اعتبار میشود و از این نظر است که دربارهاش ظرف زمان و ظرف مکان اعتبار میشود و هم به این اعتبار است که طرف نسبتهایی واقع میگردد؛ و معلوم شد که عدم به اعتبار دوم، واقعیتش اعتباری است نه حقیقی، از این رو به هیچ وجه قابل مقایسه با وجود نیست؛
[١] در اینجا لازم است مفاد قضیه معدوله که موضوع، مصداق عدم واقع شود و ملاک آن و تفاوت آن با سالبة المحمول و با سلب تحصیلی بیان شود.