مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩٣ - نکته ٢
قضیه موجبه حکایت میکند از نسبت ثبوتی ایجابی خارجی و قضیه سالبه حکایت میکند از نسبت سلبی خارجی.
ولی محققان به ثبوت رسانیدهاند که این اشتباه است. در قضیه موجبه و سالبه بیش از یک نوع نسبت در کار نیست که همان نسبت ثبوتی ایجابی است، چیزی که هست قضیه موجبه حکایت میکند از مطابق داشتن و مصداق داشتن این نسبت در خارج و قضیه سالبه حکایت میکند از مطابق نداشتن و مصداق نداشتن آن نسبت ایجابی در ظرف خارج، [١] و ایندو با یکدیگر متفاوت است. از این رو میگویند مفاد قضیه سالبه «سلب الرّبط» است نه «السّلب الرّبط» و نه «ربط السّلب» که مفاد قضیه معدوله است.
اعتبار اصلی مفهوم «عدم» همان است که در قضیه سالبه است و «عدم» به همین اعتبار است که نقیض وجود است و همین عدم است که اصطلاحا «عدم بدیل» نامیده میشود. هرگاه قضیهای داشته باشیم و قضیه دیگر مفاد این را رفع کند یعنی یک نفی و یک سلب مستقیماً مفاد آن قضیه را بردارد، این دو قضیه «نقیض» یکدیگر خواهند بود.
تنها قضیهای نقیض قضیه دیگر است که مفاد یکی از آن دو قضیه رفع و سلب قضیه دیگر بوده باشد و نفس سلب و رفع هیچگونه قیدی نداشته باشد یعنی تمام قیدها تحت سلب واقع شود و قید مسلوب باشد. این است معنی اینکه میگویند: «نقیض کلّ شیء رفعه».
«عدم» به این اعتبار که اعتبار اصلی آن است هیچگونه خارجیتی ندارد، هیچگونه نفس الامریتی ندارد، مصداقی برایش اعتبار نشده است، حتی زمان ندارد یعنی زمان ظرف این عدم نیست بلکه ظرف چیزی است که عدم به عنوان سلب بر او وارد شده است. مثلًا اگر بگوییم: «زید امروز ایستاده نیست»، «امروز» ظرف «زید ایستاده» میباشد نه ظرف «نیست». عدم به این اعتبار همان نفی و سلب است. این که میگویند «اجتماع نقیضین جایز نیست» یعنی اجتماع ایجاب و سلب یا اثبات و نفی جایز نیست. به حسب این اعتبار، ذهن در بیرون هستی یعنی به صورت ناظر از فوق هستی ایستاده و نسبتی را از هستی و واقع بیرون میبرد و دامن هستی را از آن پاک میکند و هیچ مصداقی برای او نمیبیند.
[١] رجوع شود به اسفار، جلد اول، مرحله ثانیه، فصل نهم: «فی انّ العدم لیس رابطیا».