مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦٦ - نکته ٢
خارجی داشته باشد زیرا با پیدایش آنها جریان حرکت قطع گردیده و سیلان مکانی جسم از میان میرود. از بیان گذشته این نتیجه را میگیریم که:
«حرکت مکانی جسمی این است که نسبت مکانی جسم صفت تبدل و سیلان به خود گیرد به نحوی که اگر امکان واحد را با حفظ وحدت در دو لحظه زمانی بسنجیم مکان در لحظه اول غیر از مکان در لحظه دوم (با حفظ وحدت) باشد» ١.
با نظریه ذیمقراطیس که قائل به ذرّات ریز سفت و نشکن (ذرات صغار صلبه) ولی دارای ابعاد سه گانه است منطبق است.
به هر حال یکی از نظریات درباره جسم این است که جسم مرکب است از ذرات کوچک دانه دانه خالی از بعد. این نظریه اختصاص به جسم ندارد، درباره هر شئ دارای بعد جاری است از قبیل زمان و حرکت. به عقیده طرفداران جزء لا یتجزی زمان نیز که خود طول و امتدادی دارد مرکب است از مجموع «آن» ها که عاری از طول و امتداد میباشند. حرکت نیز که کششی به امتداد مسافت و کششی به امتداد زمان دارد مرکب است از سکونات کوچک عاری از کشش و هر یک از سکونات منطبق است بر یک «آن» و هر ذره از ذرات جسم در هر آن منطبق است بر یک ذره از مسافت.
ولی این نظریه باطل است. ادلّه بطلان جزء لا یتجزی و همچنین برهانی که در این مقاله بر وحدت و اتصال امکان و فعلیت اقامه شد آن را کاملا رد میکند. حقیقت این است که حرکت یک واحد متصل است که هم منطبق است بر واحد ممتدّ از مسافت و هم بر واحد ممتدّ از زمان.
[١]. از بیانات گذشته روشن میشود «حرکت» پدیدهای علاوه بر مجموع پدیدههای موجود نیست، بلکه عبارت است از اینکه یکی از صفات جسم (مثلًا نسبت مکانی و به اصطلاح فلاسفه «این») ثبات خود را متبدل به صفت تبدل و سیلان کند، البته نه به این معنی که «این» و نسبت مکانی یک صفت زائد بر وجود خود دارد و آن را عوض میکند بلکه به معنی اینکه نوعی از وجود متبدل میشود به نوعی دیگر از وجود، وجود ثابت متبدل میشود به وجود سیال، و چنانکه میدانیم وجود عین تحقق و واقعیت یک ذات است نه حالتی برای یک ذات واقعیت یافته، و اگر کلمه صفت درباره آن به کار میبریم باید بدانیم که با سایر صفات که فرع بر تحقق و واقعیت ذات است فرق میکند.از اینجا میتوانیم به بهترین تعاریف حرکت دست بیابیم: «حرکت عبارت است