مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦٤ - نکته ٢
است پیش آمده مکانهای دانه دانه پدیدار میگردد و گرنه حرکت نامبرده یک واحد متصل و سیال (روان) بیش نیست؟
چنانکه در گذشته گفتیم ما در این بحث با انقسام ماده و انرژی کاری نداریم و نظر ما معطوف به سوی نظریهای است که نمیتوانیم او را نادیده انگاریم و آن این است که: «هر یک از این مکانهای مفروض به واسطه امکانی که در مکان سابق بر خویشتن (با بیانی که گذشت) دارد با آن «یکی» و «متحد» است و در نتیجه میان نقطه مبدأ و نقطه منتهی یکی بوده و نقطه مبدأ هنگامی که دست به حرکتی میزند از استقرار و ثبات خود دست میکشد و حال تبدّل و سیلان را به خود میگیرد و این
این نحو است که هر «آن» در یک «حدّ» و در یک نقطه از مسافت است به طوری که در «آن» قبل یا «آن» بعد در آن «حد» و در آن نقطه نیست. جسم مادامی که ساکن است، در آنات متعدد در یک «حد» معین از مسافت قرار دارد، ولی وقتی که متحرک است هر «آن» در یک حد است و آنا فآنا حدود مسافت که جسم در آن واقع است تغییر میکند. طبق این تفسیر، بودن جسم در این حال که از آن تعبیر میکنیم به «توسط» یا «در میان مبدأ و منتهی بودن» نامش «حرکت» است و حقیقت حرکت جز این نیست. پس حرکت جسم یعنی بودن جسم در قطعهای از زمان میان مبدأ و منتهایی از مسافت. البته خود این بودن قهراً امر بسیط است و هیچگونه کشش و امتداد ندارد، بلکه این ذهن ماست که در مخیله خود برای این حالت بسیط و بیکشش جسم که نامش «حرکت» است کشش و امتداد رسم میکند درست مانند قطره باران که هنگام ریزش، در خیال ما به شکل یک شئ عمودی ترسیم میشود.
دیگر اینکه بگوییم معنی اینکه «جسم در قطعهای از زمان در قطعهای از مسافت قرار دارد» این است که جسم در تمام آن قطعه از زمان در تمام آن قطعه از مسافت قرار دارد به طوری که مبدأ این بودن در این مسافت منطبق است با مبدأ آن زمان، و منتهایش با منتهای آن، و وسطش با وسط آن، و تمامش با تمام آن؛ و «حرکت» عبارت است از بودن جسم در تمام آن قطعه از زمان در تمام آن قطعه از مسافت (نه بودن جسم در تمام آن قطعه از زمان در میان مبدأ و منتهای مسافت).
بنا بر تفسیر اول آنچه واقعاً وجود دارد امری بسیط و بیکشش است که از اول تا آخر زمان باقی است، هم در اول است هم در وسط و هم در آخر، و معنی اینکه «باقی است» این است که هر آنی از آنات زمان که در نظر بگیریم او به تمام وجودش در آن