مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥٤ - نکته ٢
مکانهای مفروضه به واسطه امکانی که در مکان پیشین خود دارد (و این امکان، هم با فعلیت مکان پیشین یعنی «جسم در مکان پیشین» که حامل اوست متحد است و هم با فعلیت مکان پسین، و جسم نیز علی الفرض از مکان خالی نیست و فعلیت مکان نیز بیامکان و قوه نخواهد بود) با همان مکان پیشین اتصال پیدا میکند و جمعاً واحدی را تشکیل میدهند ولی واحدی که این سرش با آن سر اختلاف داشته و غیر همدیگرند یعنی این واحد یک امتداد و انقسامی دارد که به واسطه آن، جزء
چیزی که مبدأ و منشأ وزن اجسام است مورد بحث قرار داده باشند. نظر قدما متوجه صورت نوعیه اشیاء که ملاک حقیقت و نوعیت آنها به شمار میرود میباشد و یا متوجه اعراض کیفی و کمّی و وضعی و مکانی و اضافی آنهاست.
ثانیاً فرضاً نظریه لاوازیه از جنبه اجرام عالم نظریه تازهای باشد حداکثر این است که ثابت میکند اجرام و ذرات که سنگهای اولیه ساختمان جهاناند همیشه به یک حال باقی میباشند؛ درباره سایر تار و پودهای هستی جهان چه بگوییم؟ آیا میتوانیم بگوییم همه تار و پودهای هستی اشیاء در حکم اجرام و ذراتی هستند که ماده و هسته ساختمان اشیاء را تشکیل میدهند؟ مگر اینکه بگوییم هستی تار و پود دیگری غیر از همین اجرام ندارد.
حقیقت این است که چنین نظریهای نیز در جهان پیدا شد که جهان را فقط از دیده ماشینی میدید، و میپنداشت همه تار و پود هستی اشیاء عبارت است از ذرات و اجرام اولیه بعلاوه یک رابطه ماشینی میان آنها. این نظریه در جهان امروز طرفداران زیادی ندارد و ما در بحثهای آینده روی اصول فکری و فلسفی خودمان بطلان آن را اثبات خواهیم کرد.
[١]. سادهترین و بسیطترین پدیدهای که مشهود و محسوس و غیر قابل انکار است حرکت مکانی است یعنی انتقال جسم از جایی به جایی.راجع به اینکه حقیقت مکان (جایگاه) چیست دو نظر اساسی وجود دارد: بعضی معتقدند مکان حقیقتی است مجزا از جسم و ثابت و غیر متغیر است و آن حقیقت است که فضا را تشکیل میدهد و اجسام در آن شناورند و هر جسمی به تناسب حجم خود قسمتی از فضا را اشغال کرده است و با حرکت خود آن قسمت را رها میکند و قسمتی دیگر را اشغال میکند. اگر فرض کنیم هیچ جسمی غیر از یک جسم محدود وجود نداشته باشد یعنی اگر فرض کنیم همه اجسام جهان معدوم شوند و یک جسم باقی