مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤٣ - نکته ٢
یکی موجود شده و دیگران در آغوش نیستی خواهند ماند.
مثلًا ماده سیب که در تخم سیب است میتواند سیب شود و میتواند (به واسطه سوختن) خاکستر شود و میتواند (به واسطه تغذیه) جزء غذا شود و میتواند هزار چیز دیگر شود اگر چه به حسب وقوع خارجی تنها یکی از این فعلیتها جامه تحقق خواهد پوشید.
و از همین جا روشن میشود که طرف نسبت ماده همان یگانه فعلیتی که به وجود آمده و منشأ آثار خارجیه خواهد بود نیست زیرا این فرض موجب بطلان نظریه اول میباشد؛ و همچنین امکانهای مفروض دیگر دروغ و پنداری نیستند زیرا این فرض موجب کذب نظریه دوم میباشد؛ بلکه همه این فعلیتها که طرف نسبت هستند یک نحوه فعلیت وجودی در ماده دارند ١ ولی نه فعلیتی که موجب ترتیب آثار باشد.
[١]. خلاصه حل اشکال این است که نسبت میان گذشته و آینده از قبیل نسبت میان موجود و معدوم نیست بلکه از قبیل نسبت میان موجود و موجود است؛ یعنی اصل کلی «رابطه میان موجود و معدوم محال است» مورد قبول است ولی مسأله مورد نظر از این قبیل نیست زیرا آینده در گذشته و لاحق در سابق و فعلیت در قوه موجود است.
اینکه میگوییم آینده در گذشته و با گذشته موجود است به دو نحو ممکن است تقریر شود که یکی مورد قبول نیست و دیگری مورد قبول است.
اول اینکه بگوییم آینده الآن و بالفعل موجود است. گذشته و حاضر و آینده همه با هم و در هم موجودند، چیزی که هست پرده زمان حجابی است میان گذشته و آینده. وقتی که به آینده میرسیم در واقع مانع زمان از میان ما و آینده برداشته شده است.
زمان از این جهت مانند مکان است. ما در هر مکانی که هستیم، مثلًا در تهران هستیم، مکانهای دیگر مثلًا اصفهان یا شیراز نسبت به ما معدوم است ولی همینکه سفری به اصفهان یا شیراز رفتیم آنجا را موجود میبینیم. ما در تهران هم که بودیم اصفهان و شیراز برای خود و نسبت به مردمی که در آنجا بودند موجود بودند لیکن نسبت به ما معدوم بودند.
معدوم بودن نسبی برای ما به معنی این است که محدودیت وجود ما پردهای از مکانی که در آن هستیم (مثلًا تهران) جلو چشم ما به وجود میآورد، همینکه مسافرت میکنیم و این پرده را عقب میزنیم معدومیت نسبی اصفهان یا شیراز از میان میرود.