مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٣ - نکته ٢
آنها نیست.
اما نظریه اعتباری بودن قوه و استعداد. در اینجا بیان نسبتا مهمی هست که استعداد یا امکان استعدادی نمیتواند یک امر وجودی و یک حقیقت موجود باشد بلکه حتما باید یک مفهوم اعتباری و انتزاعی باشد، به این بیان:
قوه و استعداد طبق آنچه قبلًا گفته شد شرط قبلی وجود هر حادث و هر پدیدهای است بدون استثناء. به همین دلیل خود قوه و استعداد نمیتواند یک پدیده و یک موجود باشد زیرا لازم میآید که خود نیز مشمول همین قانون باشد یعنی لازم میآید برای هر استعدادی که موجود میشود قبلًا استعداد دیگری وجود پیدا کند و آن استعداد دیگر نیز قبل از خود استعداد دیگری داشته باشد و همین طور الی ما لا نهایة له. پس اگر بخواهد انسان موجود شود باید استعدادهای بینهایت وجود داشته باشد که یکی از آنها استعداد خود انسان است و دیگری استعداد استعداد انسان و دیگری استعداد استعداد استعداد انسان و همین طور ... و هر یک از این استعدادها نیز حامل مخصوص میخواهد و حال آنکه بالضروره میدانیم برای هر موجودی مانند انسان و درخت و غیره استعدادهای بینهایت وجود ندارد.
شیخ اشراق یک قاعده کلی برای اعتباری بودن این گونه امور ذکر کرده است، میگوید:
«هر چیزی که لازمه موجود بودن او تکرر وجود او باشد او امر اعتباری است».
مثلًا به عقیده شیخ اشراق «وحدت» امر اعتباری است یعنی اشیائی که دارای صفت وحدت میباشند حقیقت دارند اما خود وحدت، اعتباری و انتزاعی است زیرا اگر وحدت وجود داشته باشد باید یا واحد باشد یا کثیر، چون نمیشود موجودی نه واحد باشد و نه کثیر، اگر وحدت واحد باشد یعنی دارای صفت وحدت باشد، وحدت این وحدت نیز باید موجود باشد، پس ما در اینجا دو وحدت موجود داریم یکی وحدت آن شئ مورد نظر، دیگر وحدت وحدت آن شئ. نقل کلام به وحدت وحدت آن شئ میکنیم. آن وحدت نیز چون علیالفرض موجود است و واحد است پس وحدتی دارد و چون باز علیالفرض هر وحدتی وجود دارد پس وحدت آن وحدت، وجودی دارد و همین طور الی غیرالنهایة. اما اگر فرض کنیم خود وحدت واحد نیست و کثیر است اشکال بیشتر میشود زیرا اولًا خلاف بدیهی است، ثانیاً هر کثیری مجموعهای از