مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤٦ - نکته ٢
این نظر را در هر موجود ذی شعوری میتوان سراغ گرفت و حتی دیوانگان و آنانی که آفت شعوری دارند همین راه را میپیمایند. آنان برای تفهیم و تفهم سخن
مطابق آنچه تاریخ فلسفه نشان میدهد در دورههای بسیار قدیم که فلسفه دوران کودکی خود را طی میکرده و با سایر رشتههای علمی آمیخته بوده، آن را به نام «علم علل» میخواندهاند و در دورههای نسبتا نزدیک به ما نیز که فلسفه رسما از سایر رشتهها جدا شد و دانشمندان در مقام فرق و تمیز فلسفه از سایر رشتهها برآمدند احیاناً میبینیم که فلسفه را به عنوان «علم علل اولیه» تعریف کردهاند. ما هر چند این تعریف را از لحاظ فنی صحیح ندانیم ولی تردیدی نداریم که بزرگترین انتظاری که بشر از فلسفه دارد این است که او را به علل اولیه دستگاه هستی آشنا نماید و رمز اوّلی جهان را بر وی مکشوف سازد.
طبق مسلک و مشرب ما که خواننده محترم به آن آشنایی دارد تحقیق در اطراف قانون علت و معلول به این نحو باید انجام یابد که این قانون را مورد تجزیه و تحلیل عقلانی قرار دهیم و با اصول کلی بدیهی که پایههای اولی فکر بشر است- و صحت آنها را عقل بلا واسطه ضمانت کرده است و هیچ تجربهای در آنها دخالت ندارد بلکه آن اصول ضامن صحت تجربه نیز هست- پیشروی کنیم؛ یعنی ما قانون علت و معلول را از جنبه تعقلی بررسی میکنیم نه از جنبه تجربی، و از نظر ما قانون علت و معلول یک مسأله فلسفی خالص است نه یک مسأله فلسفی متکی به نظریات فیزیکی و غیر فیزیکی، و از نظر ما دخالت تجربههای فیزیکی برای اثبات یا نفی قانون کلی علت و معلول چیزی شبیه به لغو یا از قبیل تیشه به ریشه خود زدن است و این مطلب در مباحث آینده روشن خواهد شد.
تصوری که انسان از علت و معلول دارد این است که از دو امر معین یکی را وجود دهنده و واقعیت دهنده دیگری و دیگری را وجود یافته و واقعیت یافته از ناحیه او میداند. پرسشهایی که در درجه اول برای ذهن در زمینه علیت و معلولیت پیدا میشود یکی این است که تصور علیت و معلولیت از کجا برای ذهن پیدا میشود؟ و آیا انسان