مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢٠ - نکته ٢
یعنی رفع ضرورت وجود استعمال کردهاند و البته پر روشن است که در این حال اگر فرض کنیم برای انسان اختیار (ارتفاع ضرورت علیت و معلولیت) ثابت است باید بگوییم وجوب و ضرورتی نیست؛ باید بگوییم انسان هیچگاه حادثه مترقّبی را و
غرایز دانی به کلی خلاص میکند و در زیر این چرخ کبود از هر چه رنگ تعلق پذیرد خود را آزاد میسازد.
در حکومت غریزه، محرکات غریزی، حیوان را به طرف عمل بر میانگیزد و بدون آنکه فرصتی به حیوان بدهد اراده او را منبعث و به عمل، صورت وقوع میبخشد؛ یعنی حکومت غریزه حکومت مستبدانه و بلا شرط برای جلب لذات و دفع آلام است.
اما در حکومت عقل هر چند محرکات غریزی، انسان را به طرف عمل بر میانگیزد ولی این فرصت و آزادی برای انسان باقی است که به تأمل و تفکر و سنجش و محاسبه بپردازد و حاصل جمع مصالح و مفاسدی را که این عمل از هر لحاظ در بر دارد در نظر بگیرد و سپس به ترجیح جانب فعل یا ترک بپردازد؛ یعنی در حکومت عقل استبداد محرکات غریزی از بین رفته و جای آن را حکومت اکثریت مصالح که مقرون به سنجش و موازنه و محاسبه است گرفته؛ انسان این آزادی کامل را در پرتو موهبت نیروی تعقل یافته است و همین موهبت است که وی را مستعد پذیرفتن و بهرهمند شدن از تشریع و تکلیف و قانون و اخلاق نموده و به او توانایی داده است که بار امانتی را که آسمانها نتوانستند کشید به دوش بگیرد.
حکومت استبدادی غرایز در حیوان همیشه یک راه معین برای حیوان تعیین میکند و اراده حیوان، حیوان را در آن راه به عمل وا میدارد؛ ولی حکومت عقل در انسان او را در سر دوراهیها نگاه میدارد و ابتدا در وی ایجاد تردید میکند و تا ترجیح یک راه به تصویب نرسد اجازه حرکت نمیدهد.
شک و تردید پیدا کردن در انجام کاری از مختصات انسان است و انسان این اختصاص را از ناحیه طرز حکومت مشروطه عقل بازیافته است.
انسان میتواند دارای «شخصیت اخلاقی» بشود. انسان شخصیت اخلاقی خود را مدیون این جهت است که توانایی دارد در برابر محرکات غریزی حیوانی مقاومت نشان بدهد و آنها را به عقب براند. این توانایی از آنجا پیدا میشود که از یک طرف در