مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٩ - نکته ٢
اولًا هر ضرورت بالغیر منتهی به ضرورت بالذات است یعنی وجود ممکن منتهی به واجبالوجود است.
ثانیاً سلسله عللی که وجود یک معلول به آنها موقوف است منتهی به علتی است که دیگر معلول نیست پس ناگزیر سلسله علل، متناهی است.
میدهد که نیروی خارجی مؤثر در آن باقی بماند، و البته بسیار مستبعد است که ارسطو چنین نظریهای داشته باشد. آیا ارسطو این قدر نمیدانست که اگر سنگی با دست به هوا پرتاب شود، بعد از آنکه آن سنگ از دست جدا شد لااقل تا مدتی آن سنگ به حرکت خود ادامه میدهد؟!
اگر گفتار ارسطو را در کتاب مکانیک که قبلًا از طریق کتاب خلاصه فلسفی نظریه اینشتاین نقل کردیم به این معنا حمل کنیم که مقصود وی از قوهای که جسم را میراند قوه از نظر فلسفی یعنی همان طبیعت داخلی جسم است نه قوه از نظر فیزیک (نیرویی که از خارج بر جسم کارگر میافتد) توجیه بعیدی نخواهد بود.
این اولًا، و ثانیاً فرضاً ما قانون جبر نیوتن را مخالف با قاعده فلسفی «بقای علت به همراه معلول» بشناسیم خود این قانون یک قانون مسلّم تجربی نیست زیرا همان طوری که از گفتار کتاب خلاصه فلسفی روشن بود امکان ندارد که این قانون مورد تجربه قرار گیرد. تجربه ما در مورد این قانون یک تجربه خیالی است نه یک تجربه واقعی. پس اساساً این نظریه را از نظر علمی یک «فرضیه» باید تلقی کرد نه یک قانون.
و ثالثاً اگر ادامه حرکت مستلزم وجود محرک نباشد لازم میآید که حرکت حدوثاً نیز نیازمند به علت نباشد و به تعبیر دیگر لازم میآید که تغییر سرعت نیز خود به خود حاصل شود و علاقهای با نیروی خارجی نداشته باشد زیرا حرکت دارای یک حالت اختصاصی معینی است که به واسطه آن حالت اختصاصی لازمه عدم نیازمندی آن در بقا به علت این است که ابتدا نیز نیازمند به علت نباشد. آن حالت اختصاصی این است که حقیقت حرکت، حدوث تدریجی است؛ به عبارت دیگر حرکت حدوث مستمر است و ادامه حرکت عین ادامه حدوث و استمرار حدوث است. حرکت امری نیست که در یک لحظه حادث شود و در لحظات بعد باقی بماند، بلکه هر جزء حرکت که در یک لحظه موجود میشود در لحظه دیگر معدوم میشود و در آن لحظه جزء دیگری از حرکت حادث میشود و همین طور ... بقای حرکت عبارت است از استمرار اتصالی