مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٩ - نکته ٢
اشکال
ممکن است گفته شود که در مثال حرکت ماشین، ما حقیقتا از علت وجود حرکت تفتیش نمیکنیم بلکه از علت سکون ماشین کنجکاوی مینماییم. روشنتر
از جدا شدن از دست و از بین رفتن فشار دست؛ و حتی ادعا میشود که در علم الحرکات و فیزیک جدید رسما تأیید شده که جسم در حالات حرکت و سکونی که بر وی عارض میشود تنها هنگامی احتیاج به تأثیر نیروی خارجی دارد که بخواهد تغییر حالتی برایش پیدا شود مثل آنکه صفر درجه حرکت دارد یعنی ساکن است و به حرکت در آید، یا آنکه به درجه خاصی حرکت دارد و بعد تغییر حالت دهد و درجهای از حرکت کمتر یا زیادتر پیدا کند، و اگر جسم به وسیله تأثیر نیروی خارجی به حرکت در آمد مادامی که عامل خارجی پیدا نشود که آن حرکت را کند یا تند یا متوقف کند آن جسم خود به خود و بدون احتیاج به عامل و علت خارجی به حرکت اولی خود ادامه میدهد همان طوری که اگر در اثر تأثیر نیروی خارجی متوقف شد مادامی که عامل خارجی پیدا نشود و درجهای از حرکت به وی ندهد به توقف خود ادامه میدهد. نتیجه اینکه هر درجهای از حرکت که برای جسم متحرک فرض کنیم آن درجه حرکت تنها در حدوث اوّلی خود احتیاج به عامل خارجی دارد ولی در ادامه خود بینیاز از هر عامل و علتی است.
ما فعلًا بدون آنکه به مثالهای فوق توجهی بکنیم و مناقشه آنها را بیان کنیم و بدون آنکه در مقام توجیه و تفسیر نظریه فیزیکی از لحاظ فلسفی برآییم یک تحلیل عقلانی کلی در مورد رابطه علت با معلول به عمل میآوریم تا ببینیم فتوای عقل و فلسفه در این مورد چیست؟ بعداً در پاورقیهای دیگر به پیروی متن، مثالهای فوق و همچنین نظریه فیزیکی فوق را بررسی میکنیم تا ببینیم که آیا این امور ناقض حکم عقل و مخالف آن است یا آنکه ناقض و مخالف نیست و تصور مناقضت و مخالفت، نتیجه سوء استنباطی است که به عمل آمده.
تصوری که هر انسانی از قانون علیت دارد این است که «علت وجود دهنده به معلول است». هر کس که خود را مذعن به این قانون کلی میشمارد و رابطه علّی و