مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٩ - نکته ٢
از برای مثلث، ضرورت دارد. معنای این ضرورت ذاتی که مصطلح منطقیین است این است که اگر فرض کنیم شئ را انسان، با فرض انسان بودن آن شئ، حیوانیت برایش ضروری است و یا اگر فرض کنیم مثلثی را، با فرض مثلث بودن آن مثلث، خاصیت تساوی مجموع زوایا با دو قائمه برایش ضروری است و اما اینکه آیا انسان یا مثلث، حقیقتی است معلولی و قائم به غیر، یا حقیقتی است غیر معلولی و قائم به ذات، خارج از مفاد این قضیه است.
و همچنین اینکه میگوییم «هر وجودی موجود است بالضروره» یعنی هر وجود مفروضی در فرض اینکه موجود است موجودیت برایش ضروری است و اما اینکه آن وجود حقیقتی است مستقل و قائم بالذات (واجب الوجود) یا حقیقتی است غیر مستقل و معلولی و قائم به غیر، ربطی به این ضرورت ذاتی ندارد.
و به عبارت دیگر ضرورت ذاتی فلسفی در مقابل «امکان فقری» است که قبلًا گفتیم. امکان فقری وجود به این معنی بود که این وجود در عین اینکه وجود است و عین موجودیت است حقیقتی است متعلق به غیر و محتاج به غیر، بلکه عین تعلق و احتیاج به غیر و باقی است به بقای غیر و محفوظ است به حفظ غیر، ولی وجوب ذاتی یک وجود به این معنی است که موجودیت آن وجود، مستقل و بی نیاز و غیر متکی به حقیقت دیگری است.
خواننده محترم اگر در آنچه تاکنون در ضمن پاسخ به این دو سؤال گفته شد تعمق کافی کرده باشد به حل بسیاری از شبهات و تشکیکاتی که از طرف اشخاص مختلفی راجع به نفی علیت و معلولیت و بی معنا بودن خلقت و آفرینش و بطلان حدوث و فنای اشیاء ابراز شده موفق خواهد شد.
از آن جمله تشکیک مهم و معروفی است که امام فخر رازی در مورد مجعولیت و معلولیت ممکنات کرده و آن را به صورت امری ممتنع و محال جلوه داده است و ما بعداً در مقاله «علت و معلول» آن تشکیک را به طور مشروح و واضح بیان میکنیم.
اخیراً یکی از مسائلی که در افواه مدعیان فلسفه شایع است و کتابهایی را در اطراف آن پر کردهاند این است که: «لا شئ شئ نمیشود و شئ لا شئ نمیشود».
قانون لاوازیه شیمیست معروف قرن ١٨ که میگوید «در این دنیا هیچ چیز معدوم و هیچ چیز موجود نمیشود» نیز چنانکه قبلًا گفته شد ناظر به همین مطلب است. این قانون را لاوازیه از روی تحقیق و آزمایشهای غیر قابل انکاری بیان کرد،