مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٨ - نکته ٢
لازم میآید که هر موجودی واجب الوجود باشد و این مطلب علاوه بر آنکه خلاف مشهوداتی است که ما از حدوث اشیاء و از نشانههای امکان اشیاء داریم و علاوه بر اینکه خلاف مقتضی قانون علیت و معلولیت عمومی است که موجودات را به هم مربوط ساخته و نظامی پدید آورده و همه علوم بر پایه این قانون استوار شده است، خلاف مدعای خود این مقاله است که گفته شد «ماسوای وجود باری، سایر وجودات وجوب غیری دارند» زیرا بنا به بیان فوق موجودیت خاصیت ذاتی هر وجودی است و هر وجودی موجود بالذات است و وجوب ذاتی دارد و نمیتواند وجوب غیری داشته باشد.
این سؤال یا اشکال با سؤال اول فرق دارد. سؤال اول این بود که لازمه اینکه عدم بر وجود طاری نمیشود قدیم و ازلی و ابدی بودن اشیاء است، و این سؤال این است که لازمه این مطلب وجوب ذاتی و نفی امکان ذاتی اشیاء است، و بر اهل فن پوشیده نیست که ملازمهای بین ازلی و ابدی بودن با وجوب ذاتی نیست و هر چند لازمه وجوب ذاتی ازلیت و ابدیت است ولی لازمه ازلیت و ابدیت وجوب ذاتی نیست.
این سؤال نیز معضله مهمی است و هر چند مستقیماً در هیچ جا از کتب فلسفه طرح نشده و مورد نفی و اثبات قرار نگرفته ولی هر جا که در کتب فلسفه حدود مطلب به اینجا کشیده سخت فلاسفه را دچار اضطراب ساخته است و همین مطلب است که پایه استدلال عرفا قرار گرفته و خواستهاند از روی برهان عقلی، فلاسفه را ملزم سازند که به مدعای آنان که متکی به کشف و شهود است در باب وحدت محض وجود و نفی هر گونه کثرتی از آن، اقرار کنند از این راه که «وجود مساوی با وجوب ذاتی و وجوب ذاتی مساوی با وحدت است، پس وجود مساوی با وحدت است»، و نیز همین مطلب یکی از جهاتی است که موجب شده شیخ اشراق به اعتباریت وجود رأی بدهد و مدعی شود اگر وجود واقعیت عینی باشد لازم میآید که وجوب ذاتی داشته و ممتنع العدم بوده باشد.
ولی اگر خواننده محترم آنچه قبلًا در مقام فرق میان «ضرورت ذاتی منطقی» و «ضرورت ذاتی فلسفی» گفته شد در نظر داشته باشد پاسخ این سؤال برایش روشن است.
اینکه میگوییم «موجودیت وجود، ضرورت ذاتی دارد» عیناً مانند این است که میگوییم انسانیت یا حیوانیت انسان برای انسان، یا تساوی مجموع زوایا با دو قائمه