مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٦ - نکته ٢
شناخت حاصل شود و اگر مفهومی بسیط باشد بالذات با جمیع مفاهیم دیگر مباینت دارد و بالذات از سایر مفاهیم متمایز است و قهراً معرفت به وی بالذات حاصل است.
علیهذا عناصر ذهنیه بسیطه یا اصلًا عارض ذهن نمیشوند و ذهن از آنها هیچ اطلاعی ندارد و یا عارض ذهن میشوند در حالی که واضح و بدیهی و باز شناخته و عاری از هر گونه ابهام و اجمالی میباشند.
ضرورت و امکان و همچنین سایر «مفاهیم عامّه فلسفی» از قبیل وجود و عدم و وحدت و کثرت و علّیت و معلولیت، مفاهیم بسیطهاند و اگر مرکب بودند میبایست از دو جزء مرکب باشند یکی جزء اعم (جنس) و یکی جزء مساوی (فصل) و فرض جزء اعم با جنبه عمومی بودن آن مفاهیم- چنانکه واضح است- منافات دارد. علیهذا به حکم برهان، مفهوم ضرورت و امکان غیر قابل تعریف و مستغنی از تعریف میباشند.
برای اثبات مستغنی بودن این دو مفهوم از تعریف چندان احتیاجی به اقامه برهان نیست. هر کس به ضمیر و وجدان خویش مراجعه کند مییابد که تصور روشن و بسیار واضحی از این دو مفهوم دارد. هر کسی در ذهن خود یک سلسله احکام قطعی و یقینی دارد. مثلًا همه کس میداند که ٤ ضرب در ٥ مساوی ٢٠ است و به این مطلب یقین دارد و خلاف آن را محال و ممتنع میداند، پس ٢٠ بودن ٤ ضرب در ٥ را ضروری میداند و البته تا اذهان تصور روشنی از «ضرورت» نداشته باشند نمیتوانند در مورد قضیهای این گونه حکم نمایند. اساساً مفاهیم عامه فلسفی همه بدیهی التصور و همه آنها ابزارهای اصلی تفکر بشر هستند. بشر اگر تصوری از وجود و عدم و تصوری از وجوب و امکان و امتناع و تصوری از وحدت و کثرت و تصوری از علت و معلول نداشته باشد نمیتواند در هیچ موضوعی با طرز عقلانی و منطقی فکر کند و در اطراف موضوعات به طرز استدلالی سخن براند. ملاک «نطق» که مابه الامتیاز انسان از سایر حیوانات است برخلاف آنچه عموما فلاسفه میگویند تنها قوه تجرید و تعمیم و کلّی سازی ذهن نیست بلکه واجد بودن این مفاهیم عامه فلسفی است که معقولات ثانیه و نتیجه یک نوع فعالیت خاص ذهن میباشند. به هر حال پس ما در مقام بیان معنای ضرورت و امکان، احتیاج به تعریف نداریم و در این گونه موارد طبق معمول به تنبیه و تذکار و ارجاع اذهان به مرتکزات و وجدانیات آنها باید قناعت کرد.