مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٣ - نکته ٢
و اما خواص، برای اینکه خاصیت و اثر، یک پدیدهای است که طفیلی پدیده دیگر بوده، در هستی خود تکیه به وی میدهد چنانکه «جاذبه» اثر جسم و «تیزی» اثر زاویه میباشد. پس اثر و خاصه پیوسته از موضوع خود کنار و به آن نیازمند و پیوسته
وجود است غالبا در کتب خود به آن برهان استناد میکند و آن این است که حالا که امر دایر است بین اینکه یا وجود امر واقعی است و ماهیت از قوه انتزاع ذهن پیدا شده یا ماهیت امر واقعی است و وجود از قوه انتزاع ذهن پیدا شده ما نسبت هر یک از وجود و ماهیت را با واقعی بودن و خارجی بودن میسنجیم، میبینیم که ماهیت (مثلًا انسان یا خط و غیره) در ذات خود به طوری است که هم صلاحیت موجود بودن و هم صلاحیت موجود نبودن را دارد و نظر نسبتش با واقعیت و لاواقعیت یعنی با وجود و عدم علیالسویه است. ماهیت به واسطه توأم شدن با وجود و واقعیت است که ذهن او را صالح برای حکم به واقعیتدار شدن میداند و اما وجود و واقعیت عین واقعی بودن و موجود بودن و خارجی بودن است و فرض واقعیت غیر واقعی و وجود غیر موجود فرض امر محال است، پس وجود است که عین واقعی بودن و عینیت است و تشکیل دهنده خارج و عالم عین است اما مهیت یک قالب ذهنی است برای وجود که ذهن روی خاصیت مخصوص خود در اثر ارتباط با واقعیت خارجی، آن قالب را تهیه میکند و او را به واقعیت خارجی منتسب میکند و این است معنای جمله متن: «هر چیزی یعنی هر واحد واقعیتدار خارجی در سایه واقعیت، واقعیتدار میشود و اگر فرض کنیم که واقعیت هستی از وی مرتفع شده، نیست و نابود گردیده و یک پنداری پوچ بیش نخواهد بود».
اصالت وجود در فلسفه نتایج زیادی دارد و کمتر مسألهای است که سرنوشتش با اصالت وجود بستگی نداشته باشد و مخصوصاً در باب «حرکت» نتایج زیادی از این مسأله گرفته میشود و ما در اینجا از شمارش نتایج این مسأله معذوریم و هر یک را به جای خود موکول میکنیم. در خاتمه نکته ذیل را یادآوری میکنیم.
چنانکه خواننده محترم ملاحظه کرد ما بحث اصالت وجود را بعد از قبول اصل کلی «واقعیتی هست» و پس از اذعان و تصدیق به واقعیت داشتن اموری چند و پس از توجه به «زیادت وجود بر ماهیت» و پس از قبول اشتراک معنوی وجود به میان آوردیم و از لحاظ ترتیب فنی، این مسأله را متأخرتر از چند مسأله قرار دادیم، ولی لازم است