مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٩ - نکته ٢
(انسان هست یعنی انسان انسان) دیگر اثبات لزوم نداشت گذشته از اینکه سوفسطی اندیشه این معانی را انکار نداشت. و هم یک معنی بیشتر انکار ندارد و آن مصداق همان مفهوم هستی و واقعیت است. از همینجا باید نتیجه گرفت که:
مهیت» و یا به نام «زیادت وجود بر ماهیت» و دیگری به نام «اشتراک وجود» خوانده میشود.
مسائل وجود که به صورت دوازده مسأله در متن بیان شده برخی متعلق به عالم ذهن است یعنی جنبه ذهنی دارد و برخی متعلق به عالم خارج است یعنی جنبه عینی دارد و برخی ذوجنبتین است و ما به ترتیب این جنبهها را در هر یک از آنها توضیح میدهیم. خواننده جلد اول و دوم این کتاب متوجه اهمیت تحقیق و بررسی ادراکات و اعمال و افعال ذهنی و رابطه شدید طرز تحقیق فلسفی با شناختن فعالیتها و طرز اندیشهسازی ذهن شد و مشاهده کرد که غالب مقالات گذشته بر محور مسائل ادراکی میچرخید. در این مقاله نیز که از مسائل وجود بحث میکنیم و سر و کار ما با خود واقعیت و هستی است باز به مسائلی برمیخوریم که با مسائل ادراکی مرتبط است.
البته بر آشنایان به این مباحث پوشیده نیست که طرز تحقیق مسائل ادراکی در فلسفه با طرز تحقیق روانشناسی جدید کاملا متفاوت است؛ نظر روانشناسی متوجه مطالعه عالم درون و قوانین به وجود آمدن و از بین رفتن و روابط پدیدههای نفسانی با یکدیگر یا با امور خارجی است و مقصود وی شناختن موجودات عالم درونی است ولی نظر فلسفه اولًا و بالذات متوجه شناخت وجود و واقعیت است و به اندیشههای ذهن جز با نظر ابزار و اسباب کار نگاه نمیکند. از نظر فلسفی ما شناخت وجود و واقعیت وقتی میسر است که انبوه اندیشههایی را که محصول فعالیتهای مختلف ذهن است به دست آوریم و آنچه را که نماینده واقعیت خارج است از آنچه محصول و معلول فعالیت ذهن است تشخیص دهیم و به عبارت دیگر به بررسی ادراکات ذهن پرداخته آنچه را «حقیقت» است از آنچه «حقیقت نما» است تمیز دهیم و به تعبیر فلاسفه اسلامی امور اصیل را از امور اعتباری باز شناسیم و این مطلب از مطالعه همین مقاله و مقالههای بعدی روشنتر خواهد شد؛ و خواننده محترم از حالا باید ذهن خویش را برای قبول یک حقیقت که مکرر به آن اشاره خواهیم کرد آماده کند و آن اینکه: تا ذهن را نشناسیم نمیتوانیم فلسفه داشته باشیم.