مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٤ - نکته ٢
و همان اندازه که اصل واقعیت پیش ما روشن است وجود این اغلاط و تصادف با این اشتباهات نیز روشن است و تردید در وجود خطا و غلط فکری از تردید در اصل واقعیت که آن را «سفسطه» میخوانیم دست کمی ندارد زیرا سفسطه با کشتن
میگیرد. در حقیقت این دو اصل به منزله دو بال اصلی است که سیر و پرواز فلسفی قوه عاقله را در صحنه پهناور هستی میسر میسازد.
پس از قبول اصل کلی «واقعیتی هست» و پس از تولید و تکثیر این حقیقت و پیدایش معلومات چندی در این باب، انسان به یک نکته واضح و روشن دیگر برمیخورد که مربوط به خویشتن و دستگاه ادراکی و فکری خویشتن است و آن وجود اغلاط و اشتباهاتی است که خواهناخواه گرفتار آنها میشود و گاهی چیزی را که نیست هست و چیزی را که هست نیست میپندارد و همان طوری که در متن بیان شده «همان اندازه که اصل واقعیت پیش ما روشن است وجود این اغلاط و تصادف با این اشتباهات نیز روشن است» و از اینجا نیازمندی شدید به شناختن واقعیت و به عبارت دیگر به فن «وجودشناسی» که با دارا بودن آن فن بتوان موجودات واقعی را از امور پنداری و حقایق را از اوهام تمیز داد برای انسان پیدا میشود و این همان «فلسفه» است که میتوانیم آن را «علم الوجود» یا «فنّ واقعیتشناسی» بنامیم.
در اینجا که از نقطه شروع فلسفه بحث کردیم بیمناسبت نیست که به نکته ذیل توجه کنیم.
دکارت دانشمند شهیر فرانسوی که خواست تحولی در فلسفه تعقلی ایجاد کند و شالوده نوینی بریزد- چنانکه میدانیم- ابتدا در همه چیز شک کرد و یگانه چیزی را که یقینی و قابل اعتماد دانست و همان را نقطه شروع در فلسفه قرار داد وجود خویشتن بود (من وجود دارم) هر چند وجود خویشتن را نیز از راه وجود اندیشه و فکر به ثبوت رسانید. پس در حقیقت دکارت نقطه شروع را وجود فکر و اندیشه قرار داد.
به هر حال دکارت مدعی شد که فرضا در همه چیز شک کنم، در اینکه «من خودم وجود دارم» نمیتوانم شک کنم و تنها همین یک یقین اولی کافی است که مرا هدایت کند و یقینهای دیگری به دنبال خود بیاورد. لهذا نقطه شروع در فلسفه دکارت «من وجود دارم» به شمار میرود. بر روش دکارت ایرادات زیادی وارد کردهاند و ما نیز به نوبه خود ایراداتی محکم بر این روش وارد کردیم (رجوع شود به صفحه ٨٧ و