مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢١ - نکته ٢
و این نسبت اگر چه حقیقی و واقعی است ولی انسان او را میان قوه فعاله و اثر مستقیم خارجی وی نمیگذارد، بلکه پیوسته در میان خود و میان صورت علمی احساسی- که در حال تحقق اثر و فعالیت قوه داشت- میگذارد.
نزدیک شدن چیزی که موجب ویرانی وی است خود را از او دور میکند (مانند فرار کردن گوسفند از گرگ) و در موقعی که احتیاج به موادی دارد که به منزله روغن و بنزین این ماشین است خود را به آن نزدیک میکند (مانند نزدیک شدن گوسفند به آب و علف) و انسان میپندارد که در صورت اول، ترس و در صورت دوم، اشتیاق حیوان را وادار به حرکت کرده است و حال آنکه حیوان نه ترس دارد و نه اشتیاق و نه لذت و نه رنج. این نظریه منسوب به دکارت و پیروانش است و گویند روزی شاگردان دکارت سگی را آزار میکردند، حیوان فریاد میکشید، آنها با تعجب میگفتند طوری صدا میکند که انسان خیال میکند احساس درد میکند. روی این نظریه، حرکات غریزی غیر ارادی است و علت آنکه حرکات غریزی منجر به نتایج معین میشود وضع مخصوص ساختمان مکانیکی وجود آنهاست.
این نظریه نیز به قدری ضعیف است که احتیاج به انتقاد ندارد و امروز در میان هیچ دستهای طرفدارانی ندارد.
ج. حرکات غریزی اعمالی خود به خودی هستند ولی در نسلهای پیش اعمالی بودهاند که از روی شعور و اندیشه و اراده صادر میشدهاند، این اعمال بعدها در اثر تکرار زیاد «عادت» این حیوانات شده و این عادت طبق قانون وراثت به اعقاب منتقل شده و حالت «غریزه» پیدا کرده است. این نظریه منسوب به لامارک (( است.
بر این نظریه چند ایراد مهم وارد کردهاند: یکی اینکه این فرضیه مستلزم این است که حرکات نسلهای پیش را از روی شعور و اندیشه فرض کنیم و مشکل دوباره عود میکند که آنها این شعور را از کجا کسب کرده بودند؟ البته نمیتوانیم بگوییم به تدریج در اثر تجربه یاد گرفتهاند زیرا بسیاری اعمال غریزی است که نوزاد حیوان در آغاز تولد محتاج به آنهاست و این با آن فرض سازگار نیست. و دیگر آنکه حرکاتی را میتوان با «عادت» توجیه کرد که مستلزم تکرار و توالی زیاد باشد و حال آنکه بعضی از حرکات غریزی در طول عمر حیوان بیش از چند دفعه معدود واقع نمیشود و